<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463</id><updated>2011-10-06T11:58:03.123-07:00</updated><title type='text'>روانشناسی، فرد و جامعه</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>14</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-6633028054171943524</id><published>2011-04-06T06:16:00.000-07:00</published><updated>2011-04-06T06:20:52.317-07:00</updated><title type='text'>روان‌شناسی فحاشی در حزب‌الله</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://greentimeline.blogspot.com/2011/03/blog-post_8643.html"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; &lt;/h3&gt; &lt;div class="post-header"&gt;  &lt;/div&gt;  &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روان‌شناسی فحاشی در حزب‌الله&lt;br /&gt;در پدیده‌ی فحاشی فرد مطلق‌گرا با تحقیر دیگری، سعی در ایجاد احساس یکپارچگی و قدرت در خود می‌کند. او در حقیقت با مقابله با "غیر خودی"، " خود تردیدگر" را نیز به اعماق وجودش سوق می‌دهد. به عبارتی دیگر بروز خشونت در فرد نه تنها عملکرد سرکوب نیروهای "غیر خودی" را دارد، بلکه هم‌زمان سرکوب بخش‌هایی از "درون" خود فرد که می‌تواند با ایدئولوژی‌اش در تضاد احتمالی قرارگیرد را نیز بر عهده دارد. زیرا که این "دیگری" می‌تواند عامل بیدار کردن این تردیدها شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خشونت کلامی، اغلب وسيله ای است برای کنترل يا زير سلطه بردن ديگری. همانطور که خواهيم ديد در خيلی موارد با ايجاد رعب درديگری، فرد سعی می کند او را وادار کند که به گونه ای که او می خواهد بيانديشد ويا عمل کند. در اين مطلب می خواهم اين پديده را در گروه ها و افراد افراط گرا، که حزب الله نمونه ای از آنهاست بررسی کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خشونت کلامی خود را می تواند در ابعاد مختلف نشان دهد:&lt;br /&gt;تهديد، فحاشی و استفاده از لغات زننده، بالا بردن و خشن کردن صدا از متداول ترين جنبه های آن است. گاهی نيز اين خشونت کلامی قالب تمسخر ديگری را به خود می گيرد. در اينجا نقش تهديد، ترساندن شخص و از اين طريق وادار کردن او به اطاعت است. اين تهديدها اغلب از نوع آسيب جانی و يا تهديد به آسيب به اعضای خانواده و نزديکان می باشد. در يک سری موارد هم شامل تهديد به برملا کردن اسرارو شايع کردن اخباری غلط در مورد فرد يا افراد مورد نظر می باشد. استفاده از کلام زننده نيز تحقير فرد و ضربه ی روانی به او را هدف قرار می دهد. بدينگونه با تحقير فرد سعی در القا موقعيت برتر خود را به او می کنند. در اينجا يکی از اهدافی که دنبال می شود، به نوعی تست کردن عکس العمل های فرد قربانی است و آن در جهت آنکه با مشاهده ی علائم وحشت در او ازجايگاه قدرتمندی که در ذهنش دارند، اطمينان حاصل کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در رابطه با "بالا بردن صدا و تغيير تن آن" بايد گفت که مواجه شدن با صدای بلند و فرياد در ما انسان ها ( و حتی در حيوانات) بطور غريزی ايجاد کننده ی احساس ترس است. فردی که از خشونت کلامی استفاده می کند، با استفاده از اين ابعاد (تهديد، کلام زننده و بالا بردن صدا) سعی در ايجاد کردن فضای ارعاب برای قربانی و يا قربانيانش می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پديده ی فحاشی در بين افراط گراها می تواند اهداف و دلايل گوناگونی را در بر بگيرد که بضی از آنها می توانند حتی از حوزه ی آگاه ذهن آن ها هم فراتر روند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فحاشی در اين افراد می تواند نقش "خشونت ابزاری" را بازی کند. يعنی فرد يا گروه افرادی که به اين ناسزاگويی ها متوصل می شوند قصد دارند قربانی را با هراساندن او منفعل کنند يا او را وادار کنند که به گونه ای که آنها انتظار دارند عمل کند. اما بايد عنوان کرد که اطاعت فرد نه تنها آنها را آرام نمی کند بلکه فحاشی را برايشان بصورت ابزاری موثر در مياورد و باعث دستيازی دوباره به آن می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عامل ديگراقدام به ناسزاگويی در اين افراد، چيزی است که در روانشناسی به آن "سرخوردگی" frustrationمی گويند. به اين معنی که او هر لحظه با اين واقعيت مواجه می شود که دنيا و ديگران آنطوری که او انتظار دارد نيستند. عامل اصلی ايجاد اين حس سرخوردگی در افراط گرايان مواجه شدن با فرد يا افرادی است که "واقعيت مطلق " او را انعکاس نمی دهند. برای او، هر فرد يا هر عقيده ای که بازتاب دهنده ی نگرش او به دنيا و مسائل نباشد می تواند باعث به هم زدن يک دستی ذهنی اش شود و به او احساس سر خوردگی بدهد. برای مبارزه با اين حس سرخوردگی ناچار است به حذف عامل بروز آن، يعنی به نابودی يا ضربه زدن فيزيکی و يا روانی "فرد متفاوت" دست بزند. وآن در جهت اينکه شايد بتواند به دنيايی" درونی و بيرونی يکدست" که شبيه افکارش است، برسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگرش ايدئولوژيک اين سيستم فکری-ارزشی و اينکه براين باورند که تمام واقعيت را در دست دارند، يکی از دلايل مرکزی توجيه خشونت زبانی در رفتار آنهاست. اينکه برای ايدئولوژی خود جايگاهی فرای "انسان ها" قائل می شوند، باعث می شود که اشخاص و پديده های " متفاوت" و "مغاير" با خود را در معرض نفرتی شديد قرار دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين بروز فحاشی در اين افراد می تواند به نوعی در جهت ناديده گرفتن ترديد های احتمالی درونی شان باشد. سرکوب کردن" ذهن پرسشگر" و ترديد گر"، در آنها بنوعی از کانال ابراز خشونت به هر عاملی که بتواند اين ترديدهای ناخودآگاه را به سطح آگاه ذهن برساند ابراز می شود. ما اين تلاش "مبارزه با ترديد" را بخوبی در کتابهای آموزشی جمهوری اسلامی و نيز وسايل ارتباط جمعی شان مشاهده می کنيم. نمونه اش اين جمله ی حسن ختام اخبار بيست وسی است: " به باورهايت ترديد نکن و ترديدهايت را باور نکن!".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضور "ديگری متفاوت" به نوعی تهديدی برای درون متزلزل فرد می باشد و برای مقابله با ترسی که اين حضور در او ايجاد می کند، يکی از مکانيسم های دفاعی، فحاشی است. در پديده ی فحاشی فرد مطلق گرا با تحقير ديگری، سعی در ايجاد احساس يکپارچگی و قدرت در خود می کند. او در حقيقت با مقابله با "غير خودی"، " خود ترديد گر" را نيز به اعماق وجودش سوق می دهد. به عبارتی ديگر بروز خشونت در فرد نه تنها عملکرد سرکوب نيروهای "غير خودی" را دارد، بلکه همزمان سرکوب بخش هايی از "درون" خود فرد که می تواند با ايدئولوژی اش در تضاد احتمالی قرارگيرد را نيز بر عهده دارد. زيرا که اين "ديگری" می تواند عامل بيدار کردن اين ترديدها شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اينجا ذکر يک نکته مهم است و آن اينکه برای اينکه فرد فناتيک بتواند به سرکوب کامل اين ترديدها درونش توفيق حاصل کند، در بسياری موارد نياز دارد که توسط قدرتی خارج از خود (مثلا رهبر مذهبی يا سياسی) تغذيه شود. وجود خشونت های کلامی در سخنان سران نظام، درتداوم و تقويت اين احساس خشم و بروزآن نقش بسزايی را بازی می کند. با کمی دقت در ادبياتی که بوسيله مثلا خامنه ای (کور کردن چشم فتنه) و احمدی نژاد (بريدن دست دشمنان) استفاده می شود اين خشونت کلامی را مشاهده خواهيد کرد. بايد گفت حضور ولايت فقيه، ديگر لزوم هر نوع "رجوع به خويشتن" را به نوعی منتفی می کند و شک های خود اگاه و ناخودآگاه فرد در انتهای وجودش حبس باقی خواهند ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فحاشی، به نوعی گريز از گفتگوست. زيرا گفتگو وارد شدن به دنيای ديگری را مورد هدف قرار دارد. ولی برای افراط گرا، دنيای ديگری دنيای "باطل" است. دنيای "شياطين است. او برای اينکه بتواند به بودن در دنيای دوقطبی اش ادامه دهد، بايد ارتباطش را با اين ديگری به صحنه های خشونت محدود کند. زيرا گفتگو با ديگری می تواند جنبه های انسانی رابطه را درش هويدا کند وستون های دنيای دوگانه اش که همه چيزدر آن يا "خير" است يا "شر" را بر هم بريزد و او را با شکنندگی های درونی اش مواجه کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خشونت کلامی، هر چند ظاهری هيبت آور دارد ولی نه نشانه ی قدرت، که نشانی از ضعف های شديد روانی انسانی است که شجاعت مواجه شدن با خود و ديگری را ندارد&lt;span&gt;।&lt;/span&gt; برای اين شخص لزوم حذف تفاوت ها و رسيدن به دنيايی که همه مثل او فکر کنند، بی ترديد از خشونت عبور می کند. تحقيقات نشان داده است که وجود "گروه و باورهای گروهی" درتناوب بروز خشونت افراد اهميت بسزايی دارد و باعث می شود مثلا زمانی که افرادی از گروه، شاهد فحاشی يکی از اعضايشان می باشد، نه تنها عکس العمل منفی نشان ندهند، بلکه در اغلب موارد به او بپيوندند. در ارتباط با گروه های افراطی مسلمان مشاهده می کنيم که حتی اعتقاد به "اخلاق اسلامی" نيز آن ها را از استفاده از ادبيات رکيک جنسی باز نمی دارد. زيرا همانگونه که گفتيم آن ها ايدئولوژی شان را فرای انسان می دانند و در رابطه با "غير خودی" به راحتی می توانند از اين نرم های اخلاقی شان چشم بپوشند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-6633028054171943524?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/6633028054171943524/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2011/04/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/6633028054171943524'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/6633028054171943524'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2011/04/blog-post.html' title='روان‌شناسی فحاشی در حزب‌الله'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-8046329817739681814</id><published>2011-01-08T23:50:00.000-08:00</published><updated>2011-01-09T00:09:32.477-08:00</updated><title type='text'>ما، شاهزاده و مرگ</title><content type='html'>&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;font-family:arial;font-size:130%;"  &gt;شاید همه ی ما به نوعی خود را در او و او را در خود یافته ایم. مرگ شاهزاده برای ما بسیاری از چیزها را تداعی کرد و شاید بزرگ ترین آن ترس از اینکه من هم یک روز بتوانم  همه چیز را بگذارم و تصمیم بگیرم به جایی بروم که به سکوتی کور و بدون من خلاصه می شود. ترس از اینکه این دردهامان  یک روز آنقدر تلنبار شوند که تحمل شلیکی گلوله در گلو برایمان راحت تر از انفجار سهمناک قلب مان  در تنهایی باشد. ترس از اینکه اینقدر لبخندهای ساختگی مان ما رااز دیگران دور کند که در حضورآ ن ها تنها پوسته ی شویم خالی از درون. ترس از اینکه از فرط انطباق چگونه بودنمان با انتظارات دیگران یک روز ذوب شویم و یا خود واقعی مان را به خاکستر تبدیل کنیم و آن را بر فرازدریاچه ی خاطرات کودکیمان رها و آزاد به پرواز در آوریم. هراس از اینکه اینقدردرقالبی که برای ما ساخته اند حبس بمانیم که دیگرخود نیز خود را در آیینه باز نشناسیم. ترس از اینکه یک روز همان طور که دیگران بهمان نشان داده اند متمول شویم و باز خالی وجودمان را با هیچ کدام از چیزهایی که اینهمه در رویاهایمان پرورانده بودیم نتوانیم پر کنیم. مگر نه این بود که درداستان ها همیشه آمدن یک شاهزاده ای از جایی به تمام بدبختی ها پایان می داد ؟ اینک کودک وجود ما در مقابل تمام دروغ هایی که به خوردش داده اند تنهای تنها مانده است. زیرا که مدت های مدیدی به دنبال آنچه دیگران به عنوان " راز خوشبخت شدن" به او تحمیل کرده اند دویده است و حالا با تمام اینها با خودش تنها مانده است. چقدر همیشه سعی کرد که دیگران او رابچه ی خوبی ببینند. آخرش همه او را بچه ی خوبی می دانستند ولی حالا می بیند که از خودش متنفر است. که اینقدر دنبال ایده آل های دیگران دویده که خودش را ذره ذره دفن کرده است و حالا که بزرگ شده در مقابل این پرسش بزرگ قرار دارد: در این دویدن ها من خودم را کجای راه گم کردم؟ تا دیر نشده باید برویم و پیدایش کنیم حتی اگر خوشایند همه نباشد.&lt;br /&gt;افسردگی می تواند دلایل گوناگونی را در خود جا دهد ولی مشخصا یک خصوصیت فرهنگی ما می تواند با عوامل دیگر ترکیب شود و آن را تشدید کند و آن عدم اهمیت به فرد وارجعیت همیشه ی جمع و خواسته های او به تمایلات افراد گروه است. از کودکی تنها انگیزه ی انجام کار "خوب" را جلب نگاه مثبت دیگران برایمان تلقی کرده اند و در مقابل ما را نگا ه های منفی این دیگران هراسانده اند. دیگران همیشه برای ما مرجع کارهایی که باید بکنیم و نکنیم و نیز چیزهایی که باید معتقد باشیم یا نباشیم بوده اند. بطوری که برای جوانهای ما بسیاری از موارد بسیار مشکل می شود که بین خواست خود و توقعات دیگران تمایز قائل شوند و وقتی هم توان این تمایز قائل شدن را دارند فشار گروه چنان است که آن ها را یک جایی دفن یا سرکوب می کنند. اینکه من مدام بایدهمیشه نگاه مثبت دیگران را در کارها و تصمیمات فردی ام جلب کنم می تواند به شکننده گی های درونی ختم شود. بیشتر انرزی ما صرف این می شود که کاری کنیم که همه از ما راضی باشند. نگاه منفی دیگری تنها آیینه ای شده است که ما خود را با آن قضاوت می کنیم. به خود رجوع کردن را به ما نیاموخته اند. زیرا که اهمیت و توجه به خود و خواسته های آن با "خودخواهی" تداعی شده است و می تواند ما تبدیل به فرزندی ناخلف، مادریا پدری از خود راضی کند .&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-8046329817739681814?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/8046329817739681814/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2011/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/8046329817739681814'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/8046329817739681814'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='ما، شاهزاده و مرگ'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-374512617406242340</id><published>2010-10-06T06:35:00.000-07:00</published><updated>2010-10-06T06:43:18.715-07:00</updated><title type='text'>خشونت معلم شنا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-234f577beb6c1f6a" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/get_player"&gt;&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;&lt;param name="allowfullscreen" value="true"&gt;&lt;param name="flashvars" value="flvurl=http://v21.nonxt4.googlevideo.com/videoplayback?id%3D234f577beb6c1f6a%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1329982925%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D870F9ADE93C2349C65ED1570F48B16F41816802.4563097C9D62D46ADEADB9BABEBA1FD6019DCDD7%26key%3Dck1&amp;amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D234f577beb6c1f6a%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DDagHpWTXE9sFgxhBiZhSug5Lfg4&amp;amp;autoplay=0&amp;amp;ps=blogger"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/get_player" type="application/x-shockwave-flash"width="320" height="266" bgcolor="#FFFFFF"flashvars="flvurl=http://v21.nonxt4.googlevideo.com/videoplayback?id%3D234f577beb6c1f6a%26itag%3D5%26app%3Dblogger%26ip%3D0.0.0.0%26ipbits%3D0%26expire%3D1329982925%26sparams%3Did,itag,ip,ipbits,expire%26signature%3D870F9ADE93C2349C65ED1570F48B16F41816802.4563097C9D62D46ADEADB9BABEBA1FD6019DCDD7%26key%3Dck1&amp;iurl=http://video.google.com/ThumbnailServer2?app%3Dblogger%26contentid%3D234f577beb6c1f6a%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw160%26sigh%3DDagHpWTXE9sFgxhBiZhSug5Lfg4&amp;autoplay=0&amp;ps=blogger"allowFullScreen="true" /&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-374512617406242340?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='video/mp4' href='http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=234f577beb6c1f6a&amp;type=video%2Fmp4' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/374512617406242340/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2010/10/blog-post_4793.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/374512617406242340'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/374512617406242340'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2010/10/blog-post_4793.html' title='خشونت معلم شنا'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-6947613513017769448</id><published>2009-11-07T15:24:00.001-08:00</published><updated>2010-07-18T13:20:25.321-07:00</updated><title type='text'>خودارضایی: از باورهای فرهنگی تا نگرش‌های علمی</title><content type='html'>ساختار روانی و اجتماعی پیچیده‌ی انسان در تمام ابعاد زندگی او، تأثیراتی بنیادین دارد. رفتارهای جنسی ما نیز تحت تأثیر عواملی گوناگون از جمله باورها، عوامل تربیتی، محدودیت‌های اجتماعی و غیره هستند. این عوامل هر چند می‌توانند تأثیرات و تحولات مثبتی را در منش‌های جنسی ما به وجود بیاورند. ولی هم‌زمان به نوعی این قدرت را نیز دارند که با سرکوب‌های شدید این نوع نیاز‌ها، در سلامت و بهداشت روانی انسان خدشه وارد کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشبختانه ما در عصری زندگی می‌کنیم که پیشرفت علوم در زمینه‌های گوناگون مثل پزشکی، علوم اجتماعی و روان‌شناسی، روشن‌گری‌هایی در ارتباط با انسان، نیاز‌ها و کارکرد‌های روانی و فیزیولوژیک او در اختیارمان گذاشته است. به گونه‌ای که بسان روزگاران گذشته، ناچار نیستیم برای درک پدیده‌ها به باور‌های پدرانمان اکتفا کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خودارضایی، یک نمونه از رفتار‌های بشری است که قرن‌ها در فرهنگ‌های گوناگون به عنوان پدیده‌ای شنیع نگریسته شده و تنها پیشرفت‌های علمی دهه‌های اخیر است که تحولی اساسی در تصویر‌ی که از خودارضایی وجود داشته، به وجود آورده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من به عنوان یک روان‌شناس فارسی‌زبان، در طی چند سال اخیر به ضرورت پرداختن به این موضوع برای ایرانی‌ها پی برده‌ام. زیرا نامه‌های متعددی از هم‌وطنان عزیز و خصوصاً جوان‌ها دریافت می‌کنم که همگی دال بر تصورات اشتباه و غیرعلمی است که از خودارضایی در جامعه‌ی ما وجود دارد. تصوراتی که تأثیراتی روحی زیادی باقی می‌گذارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه بسیاری از سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که به زبان فارسی وجود دارند، بر ترویج واستحکام این اطلاعات بی‌پایه، دامن می‌زنند. آن‌ها از خودارضایی به عنوان رفتاری که پیامد‌های روحی و جسمی جبران‌ناپذیر به همراه می‌آورد، یاد می‌کنند. جالب این است که برای اثبات ادعاهای خود، کوچک‌ترین دلیل علمی ارائه نمی‌دهند. یا اگر می‌دهند، بدون ذکر مرجعی معتبر و علمی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من در اینجا مناسب دیدم که بحثم را با نگاهی کوتاه به نگرشی که در گذشته در کشورهای غربی از خودارضایی وجود داشته است، آغاز کنم. زیرا شباهت‌های زیادی بین این تصورات با باورهایی که در ذهنیت برخی هم‌وطنانمان در مورد خودارضایی وجود دارد، مشاهده می‌کنم. باشد که آشنایی با این باورها و تحولاتی که با پیشرفت علم در آن‌ها ایجاد شده، بتواند خوانندگان فارسی‌زبان ما را در این زمینه آگاهی بیشتری بخشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخش اول:&lt;br /&gt;خودارضایی و پزشکان غرب، در قرون گذشته&lt;br /&gt;نکته‌ای که در رابطه با خودارضایی در تاریخ غرب باید گفت این است که در متون پزشکی قبل از قرن هفدهم، خیلی کم در این ارتباط صحبت می‌شود. این طور بر می‌آید که پزشکان در این ارتباط بیشترسکوت می‌کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در برخی از نوشته‌ها که از آن زمان به جا مانده است، از آن به عنوان پدیده‌ای مفید یاد شده است. از جمله گالین۱ که معتقد بود نگه داشتن منی و خارج نکردن آن، می‌تواند برای سلامتی مضر باشد. به عقیده‌ی او بشر باید از طریق رابطه با همسرش یا از طریق خودارضایی سعی در آزاد کردن اسپرم‌هایش بکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قرن شانزدهم حتی مشاهده می‌کنیم که بعضی از پزشکان خودارضایی را توصیه می‌کردند. از جمله یک آناتومیست ایتالیایی به نام فالوپ۲ از اهمیت آموزش خودارضایی به جوان‌ها یاد می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از قرن هفدهم به بعد، مشاهده می‌کنیم که در بسیاری متون خودارضایی به شدت محکوم و از آن به عنوان عامل بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی یاد می‌شود. تنها تحولات علمی دهه‌های اخیر است که به این تصورات غلط پایان داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیاری از محققین معتقدند که انتشار کتابی به نام «اونانیا» در سال ۱۷۱۵ تأثیر بسزایی در رواج افکار منفی که در چند قرن گذشته نسبت به خودارضایی وجود داشته، گذاشته است۳.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این کتاب نویسنده عنوان می‌کند که ضررهای ناشی ازخودارضایی، تمام جسم و روح فرد را فرا می‌گیرد و او را به سوی مرگ سوق می‌دهد. از این دوره به بعد می‌بینیم که پزشکان تا چند قرن خودارضایی را به عنوان عامل بسیاری از بیماری‌ها تصور می‌کردند. از بیماری‌های عصبی گرفته تا بیماری‌های جنسی مثل سیفلیس و سرطان و کری و ضعف چشم! و بدین گونه وحشت زیادی در جوان‌ها و نوجوانانی که دست به این کار می‌زدند، ایجاد می‌کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پزشک دیگری به نام تیسو۴ (۱۷۲۸) که تأثیر زیادی در نظریات پزشکان زمان خود داشت، معتقد بود که منی، نقش اساسی در عملکرد اساسی ارگانیسم به عهده دارد و به هدر دادن آن، می‌تواند باعث ضعیف شدن بدن و ایجاد بیماری شود. او نیز مثل بسیاری از پزشکان هم‌عصرش بر این باور بود که این مایع ارزشمند را تنها زمانی باید استفاده کرد که شانسی برای تولید مثل وجود داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فهرست بیماری‌هایی که به خودارضایی نسبت می‌دادند، بسیار طولانی است: اختلالات مغزی و عصبی، دیوانگی، جنون، اختلالات استخوانی مثل راشیتیسم، اختلالات سیستم تنفسی نظیر سل، اختلالات قلبی و عروقی، گوارشی و غیره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر بورژ تا آنجا پیش می‌رود که چنین می‌گوید: «تعداد آدم‌هایی که این عمل زشت به کشتن داده است، از آدم‌هایی که در اثر جنگ و اپیدمی کشته شده‌اند، بسیار بیشتر است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر دیگری به نام« دوبای » از او هم فراتر می‌رود و مدعی می‌شود که خودارضایی نه تنها خود انسان بلکه نسل بشر را نیز منهدم خواهد کرد۵.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این عقاید در قرن نوزدهم هم بسیار جاری بود. والینگ (۱۹۰۴) عواقب زیر را برای خودارضایی عنوان کرده بود: «از دست دادن حافظه، حواس‌پرتی، بی‌تفاوتی به رابطه‌ی جنسی...»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او از قول یک پزشک آلمانی این طور نقل قول می‌کند: «کسی که خودارضایی می‌کند، به تدریج قابلیت‌های اخلاقی خود را از دست می‌دهد و ظاهری احمق و زنانه پیدا می‌کند. همیشه غمگین و دست و پا چلفتی است و از هر گونه فعالیت ذهنی بیزار می‌شود... در ضمن در حضور دیگران مضطرب است۶.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حقیقت اشکال اساسی علم فیزیولوژی در آن قرون ذهنی و نظری بودنش است که دلیل آن نیز این بوده که ابزار شناخت علمی به مفهوم مدرن آن، هنوز وجود نداشته است. به تعبیر «امیل گی ینو۷» این‌ها تئوری‌هایی کودکانه بیش نبوده‌اند که بسیار تحت تأثیر باورهای اخلاقی آن زمان قرار داشته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آن دوره کسانی که خودارضایی می‌کردند، برای جامعه خطرناک محسوب می‌شدند. «شانون» (۱۹۱۳) تا آنجا پیش می‌رود که می‌گوید حتی زوج‌هایی نیز که ارگان جنسی یکدیگر را لمس می‌کنند، نتایج و عواقب جسمی و روحی وخیمی در انتظارشان است و زندگی‌شان تباه می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نگرش منفی در ارتباط با خودارضایی، عواقب زیادی با خود در بر داشت. زیرا این پزشکان در جهت پیش‌گیری و درمان آن راه‌هایی نیز پیشنهاد می‌کردند که هیچ ارتباطی با شغل ایشان نداشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از روش‌هایی که این پزشکان برای مبارزه با خودارضایی جوانان و نوجوانان ارائه می‌دادند، می‌توان از حبس کردن دست‌ها در کیسه به هنگام خواب و یا بستن حلقه‌ای آهنی به آلت پسران برای جلوگیری از خودارضایی و نعوظ در خواب نام برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حلقه‌ها دارای تیغه‌های تیزی بودند که چنان چه در خواب به نوجوان حالت تحریک جنسی دست می‌داد، تماس پوست آلت با تیغه‌های حلقه او را از حالت نعوظ خارج می‌کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا طبق پیشنهاد «وتوری» در هنگام خواب طنابی را از یک سر به آلت و از سر دیگر به گردن فرد وصل می‌کردند؛ به طوری که در هنگام تحریک جنسی، فشار طناب به آلت به قدری دردآور باشد که نعوظ خاتمه پیدا کند۸.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از مشغولیات ذهنی عمده‌ی پزشکان قرن ۱۹ این بود که چگونه اشتهای سیری‌ناپذیر جنسی زن را خاموش کنند. «دکتر فیو» در سال ۱۸۸۰ در مورد میل جنسی زن این طور توضیح می‌دهد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«مردها باید کاملاً مواظب باشند که تا می‌توانند از بیدار شدن امیال جنسی زن جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذت‌های شدید در زن بیدار شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نباید فراموش کرد که همه‌ی زن‌های نجیب هم به طور بالقوه این شهوات بی‌حد را در خود نهفته دارند و این وظیفه‌ی همسر است که مواظب باشد تا با «نوازش‌های خطرناک» این لذایذ را بیدار نکند.۹»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راه‌های دیگری نیز پیشنهاد می‌کردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بی‌دست و پا بودن، استفاده از کمربندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس می‌کرد. زیرا به عقیده‌ی آن‌ها، زن خوب و نجیب زنی بود که از هرگونه میل جنسی عاری باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پزشکی به نام دکتر« گرین» که عضو آکادمی پزشکان نیز بود، برای مبارزه با خودارضایی دختران، در مواردی که کنترل و تنبیه‌های دیگر کارساز نبود، سوزاندن دهانه‌ی واژن با آهنی که از داغی سرخ شده بود، تجویز می‌کرد و توصیه می‌کرد این کار را تا زمانی که انقباضات کلیتوریس و واژن متوقف نشده است، ادامه دهند. اگر تمام این راه‌ها اثر نمی‌کرد اقدام به بریدن کلیتوریس می‌کردند۱۰.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک متخصص امور تربیتی در بلژیک، نیمکتی ارائه داده بود که وقتی شاگرد مدرسه‌ها روی آن می‌نشستند، دو پایشان از هم با فاصله قرار می‌گرفت. بدین ترتیب از تماس و مالش دو پای دانش‌آموز با هم که می‌توانست ایجادکننده تحریک جنسی باشد، جلوگیری می‌کردند۱۱.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا توصیه می‌شد بچه‌ها را از یک سری بازی‌ها منع کنند. مثلاً دخترها را از«اسب چوبی متحرک» سوار شدن و پسر‌ها را از سر خوردن روی میله‌ی راه پله‌ها۱۲.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پیشرفت علم پزشکی و سایر حوزه‌های علمی در قرن اخیر، اثبات رابطه میان خودارضایی و بیماری‌های مختلف، دشوارتر شد. از عوامل مهم تردید در باور‌هایی که در زمینه‌ی استمنا وجود داشت کار تحقیقی وسیع و پردامنه‌ی فردی به نام کینزی (۱۹۴۸) بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کینزی و گروهش، با افراد بسیار زیادی در زمینه‌ی زندگی جنسی‌شان مصاحبه کردند. یکی از نتایج بدست آمده این بود که در آمریکای آن زمان، ٪۹۶ افراد، ارضای جنسی با خودارضایی را تجربه کرده بودند۱۳.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این تحول در دیدگاه‌ها تا جایی می‌رسد که در فرهنگ پزشکی لاروس منتشرشده در سال ۱۹۷۲ این طور می‌خوانیم: «خودارضایی چنان در بین آدم‌ها (چه نوجوان، چه شخص بالغ) معمول است که نمی‌توان آن را بیماری تلقی کرد۱۴.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالی که در فرهنگ لاروس متعلق به قرن نوزدهم عنوان شده بود که کسانی که خودارضایی می‌کنند، تمام قدرت‌های فکری و بدنی خود را از دست می‌دهند و مبتلا به انواع و اقسام بیماری‌ها می‌شوند۱۵.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این سیر تحول، همان طور که در بخش بعدی خواهیم دید، علم سکسولوژی در سال‌های اخیر به جایی رسیده است که از خودارضایی، به عنوان ابزاری برای درمان کسانی که مشکلات جنسی دارند، بهره می‌جوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نباید فراموش کرد که این تحولات نسبتاً جدید است و بی‌تردید نتیجه‌ی دگرگونی‌ها و پیشرفت‌های جوامع غربی در ابعاد گوناگون علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بخش دوم این مقاله، به بررسی باور‌هایی که در بین ما ایرانی‌ها رایج است می‌پردازیم و سپس دیدگاه‌های جدید علمی را عنوان خواهیم کرد.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخش دوم:&lt;br /&gt;باور‌های ما ایرانی‌ها از خودارضایی و دیدگاه‌های علمی&lt;br /&gt;من در پایان‌نامه‌ی دانشگاهی‌ام۱۶ که موضوع آن «تأثیر فرهنگ و مهاجرت در باورهای ما از مسائل جنسی» است، بخشی را به مسئله‌ی خودارضایی اختصاص دادم. (این رساله که کاری آماری است به مقایسه‌ی سه گروه ایرانی‌های ایران، بلژیکی‌ها و ایرانی‌های مقیم بلژیک اختصاص دارد.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر می‌کنم ذکر خلاصه‌ای از نتایج آماری این بخش از رساله مفید باشد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اكثریت قریب به اتفاق افراد گروه «ایرانیان ایران» خودارضایی را به شدت یك «انحراف اخلاقی» قلمداد می‏كنند. (٪۸۹ زنان و ٪۷۰ مردان) در صورتی كه گروه «بلژیكی‏‌ها» به ندرت با چنین نظری موافق هستند. (٪۴.۷)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد «ایرانیان بلژیك» باید گفت كه در بین دو گروه دیگر قرار دارند. یعنی هر چند تعداد كسانی كه در این گروه خودارضایی را انحرافی اخلاقی می‏دانند به مراتب كم‌تر از «ایرانیان ایران» است ولی باز به میزان «بلژیكی‏ها» نمی‏رسد (تفاوت «ایرانیان بلژیك» با دو گروه دیگر معنی‌دار است.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسأله‏ای كه در مورد «ایرانیان ایران» در ارتباط با جواب به این سؤال نظر ما را به خود جلب كرد این است كه اعتقاد و یا عدم اعتقاد مذهبی هیچ تأثیری روی نوع جواب این افراد نداشته است. نكته‏ای كه نشان می‏دهد كه این مسأله بیشتر جنبه‏ی فرهنگی دارد تا دینی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیشتر از نیمی از افراد گروه «ایرانیان ایران» خودارضایی را برای سلامت روح و روان مضر می‏دانند (٪۵۴ زنان و ٪۶۰ مردان) در حالی كه این مسأله در بین «بلژیكی‌ها» (٪۱۰ مردان و ٪۵ زنان) و «ایرانی‏های بلژیك» (٪۲۵ مردان و ٪۵ زنان) به مراتب كم‌تر مشاهده می‏شود.&lt;br /&gt;(نمودار ۱)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمودار 1: آیا خودارضایی برای جسم و روان مضر است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نكته‏ای كه در مورد گروه زنان ایرانی مقیم بلژیك قابل توجه است، درصد تقریبا بالای جواب «نمی‏دانم» به این سؤال است. (٪۵۲) ( نمودار ۲)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمودار2: آیا خودارضایی برای جسم و روان مضر است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این باره می‏توان دو فرض متفاوت ارائه داد: از یك سو می‏توان چنین نتیجه گرفت كه زنان ایرانی بلژیک، باورهای فرهنگ ایران در این مورد را ترك كرده‏اند؛ ولی هنوز باورهای جامعه‏ی جدید را نپذیرفته‏اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر همچنین می‏توان فرض كرد که این زنان، به عدم اطلاع كافی خود در این زمینه‏ پی برده‌اند. زیرا داده‏های فرهنگی در مورد مسأله‌ای که به حوزه‏ی پزشكی و علمی مربوط می‏شود را كافی نمی‏دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تفاوت‌هایی كه بین ایرانی‌ها و بلژیكی‌ها مشاهده می‌کنیم، حاصل این است كه محیط فرهنگی در حوزه وسیعی از زندگی انسان عمل می‌كند و در حقیقت رابط بین انسان و واقعیت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انعکاس باورهای ما ایرانیان در اینترنت:&lt;br /&gt;سایت‌ها و وب لاگ‌های ایرانی نمونه‌های خوبی از این باور‌های منفی و غلط از خودارضایی هستند. بسیاری از افراد، اینترنت را یک ابزار اطلاع‌رسانی مدرن تلقی می‌کنند و برای یافتن پاسخ به سؤالاتشان از آن استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی با کمال تاسف مشاهده می‌کنیم که موتور‌های جستجو در بر گیرنده‌ی مطالبی نیز هستند که به هیچ وجه سندیت علمی ندارند. بخشی از مطالب فارسی که در سایت‌ها و وبلاگ‌های ایرانی در مورد خودارضایی مشاهده می‌کنیم، نوشته‌هایی هستند که من آن‌ها را«شبه‌علمی» می‌خوانم. در این مقالات نویسنده با استفاده از لغات و اصطلاحات علمی و نام بیماری‌ها اغلب بدون ذکر هیچ مرجعی برای گفتارش، سعی در اثبات عقاید خود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینجا به عنوان نمونه، به بررسی یکی از این مقالات می‌پردازم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقاله‌ای به نام «خودارضایی و جوانان» خودارضایی به عنوان «انحراف» و در جایی دیگر به به عنوان « بیماری» تلقی می‌شود و عوارض بی‌شماری را به آن نسبت می‌دهد. عوارضی مثل خستگی ضعف چشم، اضطراب، ضعف حافظه و ..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده‌ی این مطلب به دو سایت انگلیسی‌زبان رجوع می‌دهد. در حقیقت یکی از این سایت‌ها (herballove) سایتی تبلیغاتی است که در آن محصولات گیاهی برای بالا بردن توانایی جنسی می‌فروشند و خود این محصولات نیز به لحاظ علمی تأیید شده نیستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید گفت استفاده از نام یک سایت انگلیسی در جهت این است که خواننده‌ی ایرانی راحت‌تر صحت حرف‌های نویسنده را بپذیرد. گذاشتن معادل انگلیسی بعضی واژه‌ها نیز در همین جهت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این مطلب با اتکا به گفته‌های این سایت تبلیغاتی، نویسنده سعی دارد با ادبیاتی «شبه‌علمی» مضر بودن خودارضایی را به اثبات برساند. این گفتمان هیچ نقطه‌ی مشترکی با آن چه در دانشگاه‌های معتبر جهان عنوان می‌شود، ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جای دیگر، نویسنده این مقاله برای اثبات این که خودارضایی مولد بیماری‌های روحی است، به جای رجوع به منابع معتبر روان‌شناسی، از سایتی که متعلق به یک فرقه‌ی مذهبی است، فاکت می‌آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره ما در این مقاله به نام یک پزشک (که البته نویسنده به اشتباه فکر کرده است که روان‌شناس است!) برمی‌خوریم که معتقد است خودارضایی بیماری است و باید ترک شود. ولی اشکال بزرگ این استناد این است که این جناب ویکتور پوشه نظراتش به ۸۰ سال پیش بر می‌گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همان طور که دیدیم علم پزشکی از ۸۰ سال پیش تا کنون تغییرات عمده‌ای کرده است و نقطه نظرهای کنونی، با دیدگاه‌هایی که پزشکان در آن زمان در ارتباط با خودارضایی داشتند، تفاوت‌های زیادی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متأسفانه نه در این مقاله، نه در مقالات مشابه فارسی که در اینترنت مشاهده می‌کنیم و سعی در نفی خودارضایی دارند، هیچ استدلال و یا مرجع درست علمی مشاهده نمی‌کنیم. با این حال باید گفت که خوشبختانه شمار مطالب علمی‌تر در این زمینه در سایت‌های فارسی در حال افزایش است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینجا بهتر دیدم به پرسش‌های متداولی که در ذهن بسیاری از ما در مورد خودارضایی وجود دارد، با استفاده از نظرات جدید علمی پاسخ گویم. زیرا معتقدم عدم آگاهی صحیح در این زمینه می‌تواند مولد عوارض گوناگون روحی چون اضطراب و افسردگی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا خودارضایی باعث بیماری‌های جسمی و جنسی می‌شود؟&lt;br /&gt;همان طور که قبلاً هم بیان کردم، تحقیقات متعدد آماری که در این زمینه انجام شده نشان می‌دهد که اکثریت قریب به اتفاق انسان‌ها این عمل را انجام می‌دهند و اگر این فرضیه‌های قرن هجدهم صحت داشت، درصد افرادی که مبتلا به بیماری‌های کوری و کری و غیره بودند، بسیار بیش از این‌ها بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشمندان قرن حاضر، نه تنها هیچ رابطه‌ای بین بیماری‌های جسمی و خودارضایی پیدا نکرده‌اند، بلکه آخرین تحقیقات مرکز اپیدمیولوژی سرطان در استرالیا، نشان داده است که خودارضایی باعث کاهش ریسک ابتلا به سرطان پروستات می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گراهام ژیل یکی از از مسئولین این تحقیق عنوان می‌کند که انزال مداوم، مانع جمع شدن اسپرم در کانال‌های پروستات می‌شود. او یادآور می‌شود طبق آن چه پژوهش‌ها نشان داده‌اند، ماندن زیاد اسپرم در کانال‌های پروستات، می‌تواند یکی از فاکتورهای سرطان‌زا باشد۱۷.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی دیگر از نکاتی که در بعضی سایت‌های ایرانی مشاهده می‌کنیم این تصور است که خودارضایی باعث انزال زودرس می‌شود. در صورتی که به گفته‌ی روان‌شناسان و سکسولوگ‌ها، خودارضایی را می‌توان نوعی «خودآموز‌ی جنسی» تلقی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از تکنیک‌هایی که در سکس‌درمانی برای مبارزه با انزال زودرس پیشنهاد می‌شود، سعی در تحریک جنسی از طریق خودارضایی است. در حقیقت در این روش به فرد توصیه می‌شود که در لحظه‌ی نزدیک شدن انزال، موقتاً خودارضایی را متوقف کند و بعد از چند لحظه که هیجان جنسی کاهش یافت، دوباره به این کار بپردازد. در حقیقت با این تمرین فرد یاد می‌گیرد که زمان نعوظ را طولانی‌تر کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته‌ی دکتر«میشل سر۱۸» سکسولوگ فرانسوی، گاهی شاهد این می‌شویم که نوجوان یا جوانی که هنوز تجربه‌ی جنسی ندارد، خودارضایی را در جهت انزالی خیلی سریع انجام دهد که هدفش تنها کاهش سریع فشار جنسی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او عنوان می‌کند که زمانی که خودارضایی تنها با هدف انزالی شتاب‌زده باشد و فرد زمان کافی را برای لذت جنسی برای خود قائل نشود، ممکن است به این انزال سریع عادت کند و در روابط جنسی‌اش هم دچار انزال زودرس شود. در حالی که اگر خودارضایی بدون احساس گناه و در آرامش و با زمان کافی انجام شود، نه تنها باعث ایجاد مشکل انزال زودرس نمی‌شود، بلکه زمان نعوظ را نیز می‌تواند افزایش دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خودارضایی و مشکلات روحی&lt;br /&gt;یکی از تصورات غلطی که در مورد خودارضایی وجود دارد و انعکاس آن را در بخش‌های فارسی‌زبان اینترنت نیز می‌بینیم، این است که خودارضایی باعث انواع و اقسام بیماری‌های روحی، کم شدن ضریب هوش و غیره می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این در صورتی است که روان‌شناسان و سکسولوگ‌ها، درست به عکس این موضوع دست یافته‌اند. آن‌ها معتقدند که خودارضایی نقش مهمی در سلامت روان افراد می‌تواند بازی کند. نکته‌ای که روان‌شناسان بر آن تأیید دارند، ضرورت دادن اطلاعات درست در این زمینه، خصوصاً به نوجوانان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حقیقت تمام تصورات منفی و گناه‌آلودی که فرد در مورد خودارضایی دارد، می‌تواند مولد اضطراب و افسردگی و از دست دادن اعتماد به نفس باشد. زیرا هر بار که برای تسکین نیاز‌های جنسی‌اش به خودارضایی رو می‌آورد، تمام آن باور‌های نادرست در ذهنش بیدار می‌شود و حس از خود بیزاری را در او بیدار می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احساس این که در حال ضربه زدن به جسم و روانش است، باعث می‌شود اضطرابی عمیق بر او چیره شود. در حالی که اطلاعات درست می‌تواند این تجربه را تبدیل به تجربه‌ای مثبت و بارور کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از بزرگ‌ترین عملکرد‌های خودارضایی این است که به فرد کمک می‌کند بدن خود را بشناسد و کشف کند که چگونه می‌تواند تجربه‌ی لذت را از طریق بدنش به دست بیاورد. در حقیقت این تجربه درتحول رابطه‌ی جنسی فرد با زوجش نیز می‌تواند بسیار مؤثر باشد. زیرا او این توانایی را می‌یابد که طرف مقابل را به سمت نوازش‌ها و حرکاتی که برایش لذت‌آور هستند، هدایت کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق آن چه تجربه‌ی سکسولوگ‌ها به ما می‌آموزد، بسیاری از زنانی که دچار سردمزاجی و یا فقدان ارگاسم هستند، کسانی هستند که همیشه از خودارضایی امتناع کرده‌اند. به عقیده‌ی «ژرارد لولا۱۹» سکسولوگ فرانسوی، بین عدم آشنایی زن با بدنش و عدم توانایی لذت بردن او از رابطه‌ی جنسی، ارتباط مستقیم وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خصوصا در جوامع سنتی که به زن اغلب نقشی منفعل عطا شده است و اساسا لذت جنسی را پدیده‌ای مردانه تلقی کرده‌اند، تعداد بی‌شماری از زن‌ها هیچ گاه سعی در شناخت بدن خود به عنوان منشا کسب لذت نمی‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اضافه بر آن شرایطی که اغلب این زن‌ها در آن اولین رابطه‌ی جنسی خود را تجربه می‌کنند، عدم آگاهی مرد در چگونگی برانگیختن و ارضای امیال جنسی زن و نیز ناآشنا بودن خود زن نسبت به امیال جنسی‌اش، در خیلی از موارد این تجربه را تبدیل به تجربه‌ای مشمئزکننده و دردناک می‌کند. به خاطر همین است که در سکس‌درمانی به زنانی که دچار سرد مزاجی و سایر مشکلات جنسی هستند، تمرین خودارضایی تجویز می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نوجوانان نیز این «آشنایی با بدن» یکی از مهم‌ترین عملکردهای خودارضایی است. زیرا زندگی جنسی نوجوان، از شناخت بدنش شروع می‌شود. کشف آلت جنسی به وسیله‌ی خودارضایی برای نوجوان احساسات متناقضی را به وجود می‌آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احتمال این می‌رود که این تجربه‌ی «کشف خود» برای او با احساس شرم و گناه همراه باشد. البته باید گفت عامل این مسأله بیشتر فاکتورهای اجتماعی - فرهنگی هستند تا تحولات درونی او. این مسأله خصوصا برای دخترها صدق می‌کند. حتی در جامعه‌ی غرب نیز پسرها از دخترها خیلی راحت‌تر از خودارضایی سخن می‌گویند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش دیگری که خودارضایی برای نوجوان دارد این است که به او اجازه می‌دهد تغییراتی را که در بدنش ایجاد می‌شود، بهتر بتواند کنترل کند. زیرا نباید فراموش کرد که خود این که بدن نوجوان در حال رشد و تغییر مداوم است، می‌تواند برای او مولد اضطراب‌های زیادی باشد. چرا که تمام تعریف‌هایی که از خود تا کنون داشته است، دگرگون می‌شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدین ترتیب خویش را با «خود دیگری» مواجه می‌بیند که به سختی برایش آشنا می‌نماید. حس‌هایی درش بیدار می‌شوند که برایش تازگی دارند. این که نوجوان بتواند این «بدن جدید» را به عنوان «منشاء لذت» تجربه کند و نه «مبداء گناه» به او اجازه می‌دهد که اعتماد به نفسی را در خودش گسترش دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این اطمینان بیشتر به خود، به او یاری می‌دهد که در حوزه‌های دیگر زندگی با جرأت بیشتری خودش را تجربه کند.&lt;br /&gt;نکته‌ی مهمی که باید به پدر و مادر‌ها تذکر داد، احترام به حریم خصوصی نوجوان است. زیرا که آن‌ها به این فضا برای رشد روانی‌شان احتیاج مبرم دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بعضی از سایت‌های ایرانی مشاهده کردم که خودارضایی را به عنوان عامل غرق شدن در اوهام و دور شدن از واقعیت ذکر می‌کنند. نکته‌ی مهمی که در اینجا لازم است تذکر دهیم این است که تخیلات جنسی را باید از« هذیان» و «توهم» که از عوارض بعضی بیماری‌های روحی است، متمایز کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تخیلات جنسی در انسان امری طبیعی است که نقش آماده‌سازی او را برای رابطه‌ی جنسی و همین طور برآورده کردن یک سری از نیازهای دیگر، بر عهده دارد. متاسفانه در اینجا فرصت زیادی برای پرداختن به آن نداریم و برای همین به وقتی دیگر موکولش می‌کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سؤال دیگری که من در بین ایمیل‌هایی که دریافت می‌کنم به آن برخورد کرده‌ام، این است که آیا خودارضایی در کسانی که مجرد نیستند، غیرعادی و نشانی از بیماری جنسی فرد نیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ من هر چند ممکن است تعجب یک عده را برانگیزد؛ اما باید عنوان کنم که در بعضی افراد، رابطه‌ی جنسی با فرد دیگر به هیچ وجه نفی‌کننده‌ی خودارضایی نیست. خودارضایی می‌تواند برای فرد جنبه‌های دیگری از لذت جنسی را به همراه بیاورد و در بعضی موارد و پریودها که نیاز جنسی طرفین با هم هماهنگ نیستند، می‌تواند به ارضای کامل‌تر نیازهای جنسی شخص کمک کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسش معمول دیگری که با آن مواجهیم این است که آیا هنجار خاصی برای دفعات خودارضایی وجود دارد؟ آیا خودارضایی می‌تواند تبدیل به یک اعتیاد شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید بگویم که فاکتورهای زیادی در کمیت خودارضایی دخالت دارند. از جمله سن، مجرد یا متأهل بودن، وضع روحی و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نوجوان‌ها و جوان‌ها، تعداد دفعات خودارضایی بیشتر است و این تصور غلط است که تکرار خودارضایی باعث اعتیاد به آن می‌شود. به گفته‌ی سکسولوگ‌ها اصطلاح «اعتیاد به خودارضایی» اشتباه است. باید گفت در افرادی که خودارضایی بارها و بارها در روز تکرار می‌شود، این نه نشان اعتیاد به آن، بلکه نشان این است که فرد از مشکل روحی دیگری رنج می‌برد که خودارضایی تنها نمودی از آن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثال بارز آن افرادی است که مبتلا به بیماری «وسواس تکانه‌ای» (obsessive - compulsive disorer) هستند. این بیماری می‌تواند با نشانه‌های متفاوتی در فرد خود را به نمایش بگذارد. مثلاً در روز ده‌ها بار دستانش را بشوید و یا فکری مزاحم مدام به ذهنش هجوم بیاورد و یا بار‌ها در روز به خودارضایی دست زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه درمان (بر خلاف تصورات موجود در بین ما ایرانیان) این نیست که فرد آلتش را با آب سرد بشوید یا از تنها بودن احتراز کند. به عبارتی دیگر سعی در کاهش دفعات خودارضایی، به هیچ وجه کمکی به درمان ناراحتی اصلی فرد که از جای دیگری نشات می‌گیرد، نمی‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این موارد، به افراد توصیه می‌شود که به روان‌شناس مراجعه کنند. زیرا روان‌درمانی می‌تواند مشخص کند که خودارضایی در چنین حالتی اضطرابی اساسی‌تر را در خود پنهان کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخص با عمیق‌تر شدن در مسائل درونی و محیطی و به یاری روان‌شناس، قادر خواهد بود تا ریشه‌های اصلی این اضطراب‌ها را کشف کند. در این صورت با تخفیف مشکلات روحی، خودارضایی مکرر نیز که تنها عارضه‌ای از این مشکل روحی هست، کاهش خواهد یافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی این موارد محدود هستند و همان طور که به تفصیل مسأله را بررسی کردیم، خودارضایی بخشی از زندگی جنسی اکثریت قریب به اتفاق انسان‌هاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در انتها لازم است بگویم برای درک بیشتر سکسوآلیته‌ی انسان، لازم است به ابعاد دیگر آن نیز پرداخته شود. پرداختن به این ابعاد را به مطالبی که در آینده خواهم نوشت موکول می‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱- Oeuvres anatomiques, physiologiques et medicales de GALIEN :ch . DAREMBERG ; Paris 1856&lt;br /&gt;۲- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,PUF BRUXELLES , 1984&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳- همان P 49&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۴- D , DUCHE , Histore de l’onanisme,p 28 , PUF , 1994&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۵- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,P13,PUF BRUXELLES , 1984&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۶- همان،p 67&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۷- E.GUYENOT : Les sciences de la vie aux 17e et 18e siècles, L’idée d’évolution, Paris 1941, p161&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۸- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,,PUB, BRUXELLES , 1984, P 43&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۹- Michel DE MONTAIGNE, Essais, Garnier.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۰- D , DUCHE , Histore de l’onanisme,p 28 , PUF , 1994 , P 51&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۱- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur, PUB, BRUXELLES , 1984, P 25&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۲- M . FRIDLAN, De l’education physiue de l’homme , PARIS 1815 , p412&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۳- Kinsey , Sexual behavior in the human 1948&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۴- J STENGERS , A VAN NEC, Histoire d’une grande peur,PUB , BRUXELLES , 1984,P179&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۵- Grand dictionnaire universel du 19e siècle, t .X, Paris,1873, pp.1320-1322 .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۶- خلاصه ای از این کار تحقیقی در سایت گویا نیوز منتشر شده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۷- British jornal of urologie international ,vol 91, p 211&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۸- http://www.sexoconseil.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱۹- G.LELEU, Le traité des caresses, poche 2003&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-6947613513017769448?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/6947613513017769448/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/11/blog-post_07.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/6947613513017769448'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/6947613513017769448'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/11/blog-post_07.html' title='خودارضایی: از باورهای فرهنگی تا نگرش‌های علمی'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-3797705546418574395</id><published>2009-10-29T23:40:00.000-07:00</published><updated>2009-10-29T23:47:36.326-07:00</updated><title type='text'>بچه های ما در استبداد، بچه های ما در دموکراسی،</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;h3 class="title2"&gt; مقايسه نظام آموزشی دموکراتيک با نظام آموزشی در ايران&lt;/h3&gt;&lt;p&gt;انديشيدن در انسان منبع لذت است. زيرا به وجود ما معنی می دهد. اکتشاف و يادگيری، به طور غريزی نيز برای انسان شادی و رضايت به همراه می آورد. کافی است کودکی را که موفق به کشف پديده ای شده در نظر بگيريم. برای کودک اين اکتشاف تسلط بر دنيايی است که هنوز آن را خوب نمی شناسد. تجلی اين تسلط، انديشه است. و نتيجه اش احساس خشنودی و رضايت.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;با انديشيدن، کودک دنيا را می فهمد و با آن پيوند پيدا می کند و مانوس می شود. انسان از طبيعت جدا شده است و در روند انديشيدن نه تنها به دنيای اطراف، بلکه به هستی خود نيز معنی می بخشد. اما نکته ای که بيان آن ضروری است نقشی است که فضای تربيتی کودک در رشد يا در سرکوب کردن اين "کشش به انديشيدن" در او دارد.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;هدف اين مقاله نشان دادن تاثير  نظام آموزشی در شکوفايی يا خشکاندن اين قابليت کودکان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بچه ها با سوالاتشان به نوعی فيلسوف هستند. به اين مفهوم که دنيا و پديده های آن برايشان سوال برانگيز است. و اين نکته ای است که قابليت خلاقيت را در آن ها ايجاد می کند. ما در فرهنگمان گرايش داريم که اين سوالات را ناديده بگيريم يا يک جوری "سر و ته قضيه را هم بياوريم". بدين ترتيب با مرور زمان اين روح پرسشگر را در او محو می کنيم. اين سوال ها در حقيقت اغلب سوال هايی مهم و اساسی اند که خودمان گرايش داريم از آن ها بگريزيم. زيرا ذهن ما را آزار می دهند يا اين که جرات نمی کنيم بگوييم پاسخ آن را نمی دانيم و هنوز در جستجوييم.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;سوال هايی از نوع زير حس خوبی را در ما ايجاد نمی کنند:&lt;br /&gt;" بابا آيا وقتی من بزرگ بشم اجازه دارم هر جوری که دلم می خواد فکر کنم؟" (سوال نرگس شش ساله) &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;ما از بيان محدوديت ها و ضعف های ذهنی مان که مشخصه ی انسان است هراس داريم. گويا اين حس را داريم که "ترديد" و نشان دادن آن به کودک، مغاير با آموزش درست است. اين در حالی است که در آموزش، "پذيرش ترديد" آغازی است برای باروری ذهنی و اجتماعی.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;سوالاتی در زمينه ی مرگ، عشق، مذهب برای ما سوالاتی آزاردهنده هستند. زيرا اضطراب های ما را بيدار می کند. اضطراب های ناشی از ترديدهايی که هميشه مجبورمان کرده اند سرکوبشان کنيم. هيچگاه برايمان موتور انديشيدن نبوده اند. نمی خواهيم کودکمان هم مثل خودمان رنج بکشد. برای همين جواب های کليشه ای و آماده ای که در آستين داريم را بر او تحميل می کنيم. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;متاسفانه نظام آموزشی در مدارس ايران نيز به نوعی آموزش جواب های آماده است. زيرا هدف اصلی اين آموزش تنها القای يک نوع نگرش و ارائه آن به عنوان تنها واقعيت های مطلق و جهان شمول است. دانش آموز بايد ياد بگيرد که آن ها را در ذهنش جاسازی کند و چون در بسياری مواقع با سوالاتش هماهنگی ندارند، ناچار می شود اين سوالات را در انتهای وجودش دفن کند. اين القای مفاهيم به صورت واقعيت غير قابل تغيير و در نتيجه غير قابل ترديد، امکان هر نوع تعمق و زير سوال بردن را از کودک می گيرد. جمله زير از کتاب "دين و زندگی" سال سوم دبيرستان به عاريت گرفته شده است که به خوبی نشان گر اين طرز تلقی است:&lt;br /&gt;" دختر به طور طبيعی و فطری مردی را برای همسری می پسندد که دنبال او بيايد و اعلام وفاداری بکند."&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;در اين جا منفعل بودن زن در گزينش همسر به عنوان واقعيتی جهانی و تغيير ناپذير به دانش آموز ياد داده می شود و به همين خاطر هيچ گونه امکانی برای دانش آموز برای گفتگو و نيز تحليل درونی باقی نمی گذارد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;بدين گونه است که دانش آموز به زودی از پرسيدن سوال هايی که تنها نگاه خشمگين و مضطرب آموزگار را برمی انگيزد خودداری و در ذهنش نيز آن ها را پاک می کند. مرحله ی بعد اين است که دنيا تبديل می شود به دنيايی که از نظر او هيچ چيز جديد و جالبی برای کشف ندارد. زيرا دنيايی پر از "بديهيات" غير قابل فهم است. بدين ترتيب در تجربيات روزمره اش هيچ معنی نمی يابد. زيرا ذهنش به ذهنی منفعل و سرکوب شده تبديل شده است.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;به عکس در نظام های آموزشی دموکراتيک مفاهيم نسبی اند. می توان آن ها را بررسی نمود؛ در موردشان استدلال کرد و مهم تر از همه به آن ها شک کرد و اين شک را با آموزگار و ديگر دانش آموزان در ميان گذاشت. اين در حالی است که در نظام آموزشی ايران، شک ايجاد کردن در ذهن دانش آموز و دانشجو "انحراف از راه راست" تلقی می شود. سخنرانی خامنه ای در زمينه ی ضرورت پاک سازی بخش علوم اجتماعی دانشگاهی به خوبی نشان دهنده ی اين طرز تلقی است. او معتقد است:&lt;br /&gt;"آموزش علوم انسانی در دانشگاه ها منجر به ترويج شکاکيت و ترديد در مبانی دينی و اعتقادی خواهد شد."&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;a href="http://www.autnews.cc/node/2166"&gt;&lt;strong&gt;[سخنرانی آيت الله خامنه ای را با کليک اينجا بخوانيد]&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;مشاهده می کنيم که تا چه حد ِ فاحشی اين دو سيستم با هم در تضاد قرار می گيرند. در اولی "ترديد" برای رشد ذهنی و فکری ضروری، و در دومی گناهی نابخشودنی است. واضح است که اين ترس ِ "انحراف از راه راست" به چه ميزان می تواند پديده ی "انديشيدن" را در دانش آموز سرکوب کند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;در کتاب های درسی ايران، "جمهوری اسلامی" به عنوان "حکومتی الهی " قلمداد شده است. (مثال: تعليمات اجتماعی سال سوم راهنمايی صفحه ی ۲۶) در نتيجه حقانيتی مطلق دارد و نمی توان ماهيت آن را زير سوال برد. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt; در نظام آموزشی حاکم بر ايران به دليل آن که ارزش ها و باورها مطلق هستند و قرار نيست هيچ کدام تغيير يابند، سعی بر آن است که دانش آموز در معرض عقايد متقابل با آن ها قرار نگيرد. در اين راستا از روش های گوناگونی استفاده می شود: محدود کردن منابع اطلاعاتی که می توانند دانش آموزان را به باورهای ديگر متمايل کنند، انتخابی بودن کتاب های قابل چاپ، پارازيت ماهواره ای و مجازات کسانی که اين افکار را انتشار می دهند از اين قسم هستند. اين در صورتی است که يکی از اهداف اصلی آموزش در سيستم های دموکراتيک اين است که از کودکان افرادی به لحاظ فکری "بالغ"، آگاه، و مستقل بسازند تا از قرار گرفتن در معرض افکار متفاوت با نظرات خود، هراسی به دل راه ندهند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;در سيستم آموزشی دموکراتيک به دانش آموزان به عنوان شهروندان آينده نگريسته می شود. شهروندانی که نه تنها می توانند، بلکه بايد اين قابليت ذهنی را کسب کنند تا بتوانند نهادهای حاکم را مورد نقد و بررسی قرار دهند. بدين ترتيب به دانش آموزان به عنوان "ضمانت کنندگان دموکراسی جامعه ی فردا" نگريسته می شود. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt; در اين راستا يکی از روش های مورد استفاده تشکيل "گروه های تبادل نظر" برای دانش آموزان است. برای مثال يک وضعيت يا موضوع بحث برانگيز را برای کودکان به نمايش می گذارند (فيلم، داستان، حادثه و...) و سپس با طرح سوال هايی آن ها را به بحث می کشانند. در اين موقعيت نکته ی مهم اين است که معلم يا گرداننده ی گروه نبايد ديدگاهی را به عنوان "جواب درست" برای بچه ها مطرح کند (عدم ارائه يک ديدگاه به عنوان جواب درست). هدف در خيلی از موارد حتی اين نيست که به يک جواب نهايی و مشخص برسند. حتی به عکس سعی می شود فضايی ايجاد شود که ترديد را در دانش آموز ايجاد کنند و در جستجوی پاسخ، ذهن او را به پويش وادارند. اين گروه های تبادل نظر اهداف گوناگونی را دنبال می کنند: در درجه اول به کودکان کمک می کنند تا بتوانند استدلال کنند. به کلام آوردن نقطه نظرها به دانش آموز ياری می دهد تا افکار و ايده هايش برای خود او مشخص تر شوند و نکته ی مهم ديگر آن که در تقابل ايده ها، فرد به سطح بالاتری از استدلال و تفکر دست يابد. دانش آموز می آموزد عقايد خود را با ديدگاه های ديگران مقايسه کند و دريابد که گونه ی ديگری نيز می توان استدلال کرد. در اين روند، قابليت دفاع از انديشه هايش و همچنين به زير سوال بردن آن ها در او افزايش می يابد و اصول يک ديالوگ سالم که لازمه ی ورود به دنيای ديگری و در نتيجه تاثير پذيرفتن و تاثير گذاشتن است را کسب می کند. در اين گروه ها به او آموزش می دهند که چگونه با خوب گوش دادن، عقايد ديگری را بفهمد؛ سعی کند آن را بيان کند و در جهت درستی در پی دليل بگردد. (حتی اگر با آن مخالف است) نکته ی اساسی که در اين گفتگوها سعی می شود به دانش آموز آموخته شود اين است که افکار می توانند تحول پيدا کنند بدون آن که "من" او را به خطر بيندازند. کسب اين قابليت از لحاظ اجتماعی نيز از ارزش و اهميت بسياری برخوردار است زيرا باعث می شود کودکان بياموزند که از زير سوال رفتن افکارشان دچار وحشت نشوند. اين قابليت، همزمان "باروری ارتباطی" دانش آموز را نيز به همراه می آورد؛ گفتگوها سالم تر می شود؛ فرد اين لزوم را حس نمی کند که برای دفاع از شخصيت اش الزاما به هر قيمتی شده افکار خود را بايد به کرسی بنشاند؛ راحت تر به ديدگاه هايش شک می کند و احساسی که از طرف مقابلش دارد تحت تاثير موضع گيری مخالف او قرار نمی گيرد. در اين تجربه ی "گفتگوی گروهی" کودکان ياد می گيرند که ديگری، شبيه، و در عين حال با آن ها متفاوت است و مقابله ی فکری نه تنها خطری برای فرديتشان نيست، بلکه به نوعی "پرورش با هم انديشيدن" است. زيرا در اين تقابل است که به ملاقات ديگری می رويم. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;شرط مهم اين گروه تبادل، جو "اعتماد" و "تحمل" در کلاس است. زيرا باعث بالا رفتن پويايی ذهن دانش آموزان و نيز اعتماد به نفس آن ها می شود و باعث می شود دنيا را همچون مکانی بنگرند که در آن می توان نقشی فعال ايفا کرد، نه نقش فردی منفعل که ناچار است تنها سناريويی از پيش تعيين شده را تکرار کند. به اين معنا که حس کند با افکار و اعمال خود می تواند بر آينده ی خود و اجتماع اش تاثير بگذارد.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; گفتيم که به عکس، نظام آموزشی ايران "در معرض عقايد متفاوت با اصول و ارزش های سيستم قرار گرفتن" را برای دانش آموزان و دانشجويان مضر و مخرب تلقی می کند. اين فيلم سخنرانی خامنه ای نمونه ای خوب از وحشتی است که يک سيستم تماميت خواه از اين مسئله دارد. او در اين سخنرانی تاکيد می کند که دانشجو اصلا لازم نيست به کشورهای ديگر برود يعنی به عبارتی، بهتر است نرود. زيرا چنين مسافرتی به منزله ی قرار گرفتن در فضايی متفاوت است که او را از کانالی که "انديشه و راه درست زندگی" است خارج می کند. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=vc-2_wbtJY4&amp;amp;feature=player_embedded"&gt;&lt;em&gt;فيلم سخنرانی آيت الله خامنه ای:&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;object height="385" width="480"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/vc-2_wbtJY4&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/vc-2_wbtJY4&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" height="385" width="480"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;اين در حالی است که در بسياری از کشورهای پيشرفته ی دنيا مبادله ی دانشجو بسيار رايج است و تشويق می شود. به اين مفهوم که مثلا دانشجوی رشته ی جامعه شناسی که در بروکسل زندگی می کند، می تواند به مدت يک سال يا بيشتر مکان تحصيلی اش را با دانشجوی همين رشته در بارسلون مبادله کند. اين طرح و طرح های مشابه امکانی به شمار می روند تا دانشجو بتواند خود را برای مدتی به فضايی جديد منتقل کند. اين تجربيات در جهت گسترش ديد و آشنايی او با فرهنگ ها و نگرش های متفاوت و گوناگون است و همزمان به دستيابی او به استقلال فردی اش نيز ياری فراوان می رساند.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;می توان گفت يکی از نکاتی که اين دو سيستم را از هم متمايز می کند، اين است که در آموزش دموکراتيک هدف اصلی "انسان" است. آموزش وسيله ای قلمداد می شود که به فرد کمک می کند توانايی های فردی و اجتماعی اش را شناسايی کرده و گسترش دهد. در صورتی که يک نظام تماميت گرا اهداف ديگری برايش ارجحيت دارد (برای مثال اهداف الهی). افراد به منزله ی ابزاری برای حفظ نظام و ارزش های تماميت خواه آن نگريسته می شوند. برای همين هدف اصلی آموزش، جا دادن کودکان در قالب ايدئولوژی حاکم است. بخشی از اين آموزش تنها تزريق پروپاگاندهايی است که در آن به ايده آليزه کردن سيستم پرداخته و نفی کامل هر چه که در تمايز و تقابل با او قرار می گيرد را هدف قرار می دهد. فيلم سخنرانی رئيس آموزش پرورش شاهين دژ که به مناسبت گشايش مدارس برای دانش آموزان يک مدرسه ايراد کرده، نمونه ی خوبی در اين مورد است. (اصرار بر "افتخارات جمهوری اسلامی": رسيدن به سلاح های هسته ای و بزرگ نشان دادن دشمنان و...) &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=6yzOkwG508Y&amp;amp;feature=player_embedded"&gt;&lt;em&gt;فيلم سخنان رئيس آموزش پرورش شاهين دژ:&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;object height="385" width="480"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/6yzOkwG508Y&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/6yzOkwG508Y&amp;amp;hl=de&amp;amp;fs=1&amp;amp;" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" height="385" width="480"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;به همين خاطر است که در کتاب های درسی ايرانی تاکيد و اصرار بر آشنا کردن دانش آموز با "وظايفش" به شکل بارزی ديده می شود. خصوصا وظايفی که او را با ارزش های سيستم حکومتی هماهنگ می کند. اين در حالی است که در آموزش دموکراتيک تلاش می شود تا کودکان را به "حقوق" خود نيز آگاه سازند. اين مسئله دقيقا نشان دهنده ی اهميتی است که در اين آموزش به "فرد" داده می شود. در مقابل تاکيد صِرف بر "وظايف" در سيستم های استبدادی، در جهت شکل دادن انسان هايی است که به نوعی همچون "مهره های سيستم" و با اطاعت از فرامين ضامن حفظ نظام، عمل کنند. در همين راستاست که به "خود فکر کردن"، تنها به عنوان خودخواهی قلمداد می شود و بر عکس، "از خود گذشتگی"، به طور سيستماتيک تشويق و تبليغ می شود. &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;شايد اين سوال پيش آيد که چرا با تمام تلاشی که در اين سيستم آموزشی در جهت شکل دادن دانش آموزان به خرج داده اند، جوانان نسل جديد با الگوهای آن ها مطابقت چندانی ندارند؟ &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;بی ترديد نقش نهاد مهم ديگر، "خانواده"، را نبايد ناديده گرفت. اين که بسياری از خانواده ها در بسياری از موارد ارزش هايی متفاوت و حتی متناقض با آن چه سيستم آموزشی به کودکان القا می کند را دارا هستند، باعث می شود که " تضاد انديشه" به نوعی در کودکان و نوجوانان ما ايجاد شود و اين تضادها "سوال ها" و "ترديدهای" گوناگونی را در آن ها ايجاد می کنند. با اين تفاوت که در نظام آموزشی دموکراتيک اين سوال ها و ترديدهای ذهنی، چنان که گفتيم، ارزش گذاری می شوند، در حالی که در نظام آموزشی و نيز خانواده های ما چنين سئوالاتی به نوعی منفی و حتی به عنوان "خطر انحراف از راه راست" تلقی می شوند. اين ديد منفی سبب می شود شک هايی که فرزندان ما دارند در آن ها ايجاد اضطراب های شديد کنند زيرا در درجه نخست، از سويی ارزش گذاری نشده اند و از سوی ديگر هيچ پيست مناسبی که اين ترديدها را در جهت رشد عميق ذهنی سوق دهند، وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئولين جمهوری اسلامی به نوعی دريافته اند که نظام آموزشی آن ها به اهداف اش نائل نشده اما به اشتباه بر اين پندارند که دليل اين شکست، اسلامی نبودن کافی مدارس و دانشگاه هاست. آن ها در پروژه های جديد خود می خواهند در اين جهت گام بردارند. در صورتی که هر چه اين آموزش را تک صدايی تر کنند تضادش با ساير منابع آموزشی کودکان بيشتر می شود. (از جمله وسايل ارتباط جمعی جهانی که از طريق اينترنت و ماهواره در دسترس آن ها قرار می گيرد). آن ها در حقيقت با حذف ديدگاه های متفاوت می خواهند مانع تماس افراد با اين افکار باشند غافل از اين که با پيشرفت تکنولوژی اين امر هر روز دشوارتر از پيش می شود زيرا مشخصه ی دنيای مدرن، حضور نگرش های گوناگون و نيز در دسترس بودنشان است.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;سيستم آموزش دموکراتيک با نيازهای جامعه ی مدرن انطباق دارد. زيرا همزمان "رشد درونی فرد" و "رشد اجتماعی" او را هدف قرار داده است. تحول فردی دانش آموز به او امکان می دهد تا ذهنش را بدون هراس از دام دگم، به جستجوی "آموختن" و "آزمودن" ديدگاه ها پرواز دهد؛ روندی که ذهن را به سوی خلاقيت و نوآوری هدايت می کند. جنبه "رشد اجتماعی" باعث می شود که فرد بتواند برای جامعه اش به عنوان عنصری آگاه عمل کند و بدين ترتيب ضامن سلامت اجتماعی کشورش باشد. زيرا "آموزش" سبب می شود نه تنها به "وظايف" خود بلکه به "حقوقی" که دارد آگاهی يابد. اين دو جنبه در ارتباط با هم قرار می گيرند. زيرا که فرد با پرورش خلاقيت هايش همزمان عنصری مفيد برای جامعه اش خواهد بود و متقابلا با آگاه بودن از حقوقی که دارد می تواند بيشترين بهره را از امکاناتی که جامعه در اختيارش می گذارد ببرد.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;ذکر اين نکته ضروری است که حتی در کشورهای دموکراتيک نيز به اعتراف خود دست اندرکاران و مسئولان، امور تربيتی هنوز به بسياری تغييرات برای دستيابی به آموزشی صد در صد دموکراتيک نيازمند است.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-3797705546418574395?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/3797705546418574395/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/10/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/3797705546418574395'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/3797705546418574395'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='بچه های ما در استبداد، بچه های ما در دموکراسی،'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-8452733974980125755</id><published>2009-09-25T06:25:00.001-07:00</published><updated>2009-09-25T06:25:51.325-07:00</updated><title type='text'>تجاوز جنسی در زندان: تبديل بدن از خاستگاه لذت به قرارگاه وحشت، مژگان کاهن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;وقتی تجاوز جنسی به عنوان ابزاری برای شکنجه تبديل می شود، ماهيتی به مراتب هراس انگيزتر به خود می گيرد. چرا که اگر در تجاوزات جنسی متداول هدف اغلب سواستفاده جنسی است، در اين جا، نفوذ به حريم خصوصی فرد، در جهت اين است که به طور آگاهانه بر سيستم روانی او و هويت فردی اش آسيب زده شود. و اين که هدف به طور مستقيم اختلال ايجاد کردن در روان فرد است؛ باعث می شود که نتايج اش از تجاوزات متداول بسيار اسف بارتر باشد &lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt; &lt;p&gt;&lt;a href="mailto:mojgankahen44@yahoo.fr"&gt;mojgankahen44@yahoo.fr&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;دو روز پيش سايت &lt;a href="http://www.timesonline.co.uk/tol/news/world/middle_east/article6829921.ece"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;تايمزآن لاين &lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt;در گفتگويی که با "اردشير"(نام مستعار) جوانی که در زندان مورد تجاوز قرار گرفته است، بار ديگر شقاوت اين عمل غير انسانی را به نمايش گذاشت. تجربه ی مورد تجاوز جنسی واقع شدن، تجربه ای است که می تواند ضربات شديد روانی بر فرد وارد کند. زيرا در لحظه ی فاجعه، تمام مکانيسم های دفاعی روانی ما مختل و حتی فلج می شوند. هر چند همه ی ما ممکن است که در موقعيت هايی قرار بگيريم که اضطرابی شديد در ما ايجاد کند. ولی معمولا سيستم روانی ما قادر است وقتی اوضاع بيرونی به حالت اوليه برگشت، درون ما را نيز به حالت عادی بازگرداند. چيزی که تجربه ی "اسيب ديدگی روانی" را با تنش های ديگر زندگی متمايز می کند اين است که:&lt;br /&gt;به دليل هولناک بودن تجربه، تمام مکانيسم های دفاعی روانی فرد فلج می شود و چون سيستم روانی نمی تواند از خود دفاع کند، اين واقعه قادر است در فرد اثراتی عميق بر جای بگذارد. برای همين است که اردشير هم مثل بسياری از قربانيان تجاوز از تمايلش به خودکشی و احساس بيگانی با بدنش و دنيای اطرافش صحبت می کند.&lt;br /&gt;در حقيقت تجاوز گر با عملش، بدن را که کانالی برای رسيدن به لذت است، تبديل به "بيگانه ای"می کند که تنها ارتباطش با ما، القا مداوم وحشتی هولناک به "خودی " است که ديگر ماهيتش را نمی شناسيم.&lt;br /&gt;وقتی تجاوز جنسی بعنوان ابزاری برای شکنجه تبديل می شود، ماهيتی به مراتب هراس انگيزتر به خود می گيرد. چرا که اگر در تجاوزات جنسی متداول هدف اغلب سواستفاده جنسی است، در اينجا نفوذ به حريم خصوصی فرد، در جهت اين است که بطور آگاهانه بر سيستم روانی او و هويت فردی اش آسيب زده شود. و اينکه هدف بطور مستقيم اختلال ايجاد کردن در روان فرد است، باعث می شود که نتايجش از تجاوزات متداول بسيار اسفبارتر باشد. فرد تجاوزگر (شکنجه گر) نمود سيستمی است که می داند نمی تواند به حوزه ی فکری و ذهنی افراد تسلط کامل پيدا کند و از تجاوز به نوعی برای به تسلط در آوردن فرد از طريق دخول و نفوذ در بدنش استفاده می کند.&lt;br /&gt;يکی از اهداف اصلی در اينجا ايزوله کردن فرد و جدا کردنش از گروهی است که به آن تعلق دارد.چون تجاوز فرد را در موقعيتی قرار می دهد که برای حفظ تماميت جسمی اش، از ايده ها، از گروه و از اهدافش دست بر می دارد و در خود فرو می رود.&lt;br /&gt;تجاوزگر به نوعی نشان خشونت خود را در بدن قربانی حک می نمايد و آن با درونی کردن ترس در اعماق وجود اوست. اين گونه تجاوز نه هميشه برای وادار کردن فرد به حرف زدن بلکه در بيشتر موارد برای فرو غلطاندن او در سکوت می باشد.&lt;br /&gt;نکته ی مهمی که ذکر آن لازم است اين است نه فقط خود عمل تجاوز، بلکه کلام شکنجه گر در حين عمل نيز نقش عمده ای را در هراس انگيز بودن و مخرب بودن آن بر روان فرد دارد. اين صداها جزو جدايی ناپذير واقعه می شوند و گاهی تا مدت ها در فرد انعکاس پيدا می کنند.&lt;br /&gt;يکی از دلايل استفاده از تجاوز و خشونت جنسی بعنوان ابزار شکنجه، استفاده از آن برای شکستن تابوها و ممنوعيت های فرهنگی است. در حقيقت با قرار دادن فرد در موقعيتی که تابوهای فرهنگی شکسته می شود، سعی می شود به گونه ای او را از ارزش های فرهنگی، اجتماعی که او را به گروهش متصل می کنند جدا کنند. هدف اصلی همانگونه که گفتيم ايزوله کردن فرد است. اين ابزار در کشورهای ديگر نيز که شکنجه در آن وجود داشته است بسيار مشاهده شده و نه تنها بصورت تجاوز جنسی بلکه بگونه های ديگری نيز شاهد آن بوده ايم. بعنوان مثال فرد دست و پا بسته را روزهای متمادی در مقابل پيکر عريان مادرش قرار می دهند. مثال غير جنسی شکستن تابوها بعنوان ابزار شکنجه، را در چين ديده ايم که برهمن های گياهخوار را وادار به خوردن گوشت می کرده اند (۱). اين کار هر چند به نظر ممکن است خيلی شبيه شکنجه نباشد، ولی همانطور که گفتيم هدفش ايجاد احساس جدايی فرد از گروهی است که به آن متعلق است. اين گروه می تواند گروه فرهنگی، سياسی، انقلابی يا مذهبی باشد.&lt;br /&gt;مثالی از شکستن اين تابوها در گفتار اردشير که در تايمز نقل شده است را در زير می آورم:&lt;br /&gt;&lt;em&gt;"به ورودی های جديد دستور دادند که لخت بشوند و به خط بياستند. دو بسيجی با باتون به بيضه های آنها ماليدند و با "آشغال" خطاب قرار دادن آن ها می گفتند: "آره...تخمای سربازهای پياده نظام موسوی ..."&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;در اين مثال استفاده از کلام برای ايجاد اختلال روحی افراد نيز مشاهده می شود. آن ها سعی دارند همزمان به احساس تعلق گروه و هويت فرد صدمه بزنند.&lt;br /&gt;يکی ديگر از تفاوت هايی که " تجاوز به عنوان ابزار شکنجه" با "تجاوزهای متداول" دارد کادری است که در آن تجاوز صورت می گيرد. نکته ی اولی که در اين ارتباط بايد گفت اين است که اين عمل اغلب در بازداشتگاه ها صورت می گيرد و فرد در اکثريت موارد بعد از تجاوز در زندان باقی می ماند در صورتی که در بسياری موارد متداول فرد بعد از تجاوز به آغوش خانواده و دوستانش باز می گردد. و حمايت و حضور آن ها در درمان فرد نقشی عمده بازی می کند. اين ماندن در زندان و بعلاوه در معرض خشونت باقی ماندن، تاثيرات تجاوز را بسيار افزايش می دهد.&lt;br /&gt;نکته ی بسيار مهم ديگر که در بيان تفاوت های اين دو گونه تجاوز لازم به ذکر است اين است که در موارد معمول، اينکه فرد می تواند پيگيری قانونی کند نيز نقش مهمی در تسکين او ايفا می کند. در صورتی که تجاوزهايی که در بازداشتگاه ها صورت گرفته، در کادری بوده است که معمولا نمودی از "قانون" بايد باشد و اضافه بر آن عاملان آن نيز "ماموران قانون" بوده اند.&lt;br /&gt;مسئله مهم ديگر آنکه همانطور که همه ی روانشناسان متفق النظرند، فرد قربانی احتياج مبرمی به فهميده شدن توسط ديگران دارد. اما در ايران مقامات مسئول بطور مدام سعی در انکار وقايع و حتی از ميان بردن اسناد تجاوزات و نيز دستگيری مدافعين اين افراد را دارند. اين نيز عاملی است که به افزايش احساس ناايمنی در قربانيان تجاوز، منجر می شود.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;تاثيرات روانی تجاوز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;تجاوز جنسی، اثرات گوناگونی می تواند در روان فرد باقی بگذارد. عمده ترين اين اثرات احساس بيگانگی است که فرد با بدن خود و نيز با دنيای اطرافش می کند. در سخنان بسياری از افرادی که قربانی تجاوز بوده اند، اين بيگانگی را مشاهده می کنيم. در بين سخنان کسانی که تجربه ی لحظه ی تجاوز را بيان کرده اند، يک نقطه ای مشترک به چشم می خورد و آن اينکه فرد احساس می کرده که بدن او از او فاصله می گيرد و او از بيرون شاهد نگاه کردن اين جسم وحشت زده است. اردشير اين تجربه ی خود را اينگونه بيان کرده است:&lt;br /&gt;"در اين لحظه من فکر کردم که من خودم نيستم. من احساس می کردم که خاموش شدم و از بدنم جدا شدم".&lt;br /&gt;در حقيقت دستگاه روانی فرد، سعی می کند برای حمايت از خودش، خود را از بدن جدا حس کند. گويی اين بدن متعلق به شخص ديگری است. بدين ترتيب سعی می کند بنوعی از اين تجربه ی دردناک فاصله بگيرد. متاسفانه اين مکانيسم در فرد بعد از حادثه نيز به وجودش ادامه می دهد و قربانی اين احساس بيگانه بود با بدنش را تا مدت های مديد باخود حمل می کند.&lt;br /&gt;فرد در خيلی مواقع با احساسات خود نيز قطع ارتباط می کند. يعنی در مقابل هر چيز که بتواند بدنش را مرتعش کند بی تفاوتی نشان می دهد. يا بعکس دچار عکس العمل های شديد عاطفی می شود.(همه اش گريه می کند يا مثلا با اطرافيانش برخوردهای خشونت آميز می کند.)&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;احساس بيگانگی با دنيای اطراف&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;تجربه ی تجاوز جنسی در زندان بگونه ای، تجربه ی عبور از کنار مرگ است. زيرا فرد مورد تجاوز اين حس را دارد که تجاوزگر قصد کشتن او را دارد. اين واقعه ی دهشت انگيز باعث می شود که شخص دنيای اطراف خود را ديگر نه بصورت پيش، بلکه بعنوان "دنيايی خطرناک" حس کند. بسياری از قربانيان اين نوع خشونت جنسی، اظهار می دارند که دنيا در نگاهشان جور ديگری شده است. بخاطر همين است که مثلا ممکن است با صدايی جزئی از جا بپرند.&lt;br /&gt;از عوارض ديگر می توان عدم توانايی انجام کارهای روزمره، احساس آلوده بودن، احساس گناه، گريز از اجتماع و سردمزاجی در زنان و ناتوانی جنسی در مردان را نام برد.&lt;br /&gt;در مردها، شاهد صدمه ای شديد به هويت مردانه شان و تصويری که از خود به عنوان مرد دارند، هستيم. اينکه نتوانسته اند از خودشان دفاع کنند نيز می تواند درآنها احساس عصبانيت و تنفر شديد از خود را ايجاد کند.&lt;br /&gt;اگر اين خشونت جنسی با دخول مقعدی نيز همراه باشد، احتمال اينکه مرد دچار مشکل هويتی شود را بيشتر می کند. زيرا در بسياری از فرهنگ ها، مورد اين عمل واقع شدن، در مقابل مردانگی قرار می گيرد.&lt;br /&gt;در مجموع از يک بعد جنبه ی خشونت واقعه و از بعد ديگر مسئله منفعل و ناتوان بودن در آن لحظات، می تواند مرد را دچار افسردگی شديد و همانطور که گفتيم مشکلات جنسی کند. او ممکن است انعکاس خشونتی که متحمل شده است را بگونه ای در رابطه با اطرافيانش به نمايش بگذارد.&lt;br /&gt;در مجموع می توان گفت مورد تجاوز واقع شدن در بسياری موارد باعث می شود فرد در رابطه با جنس مخالف نيز مشکل پيدا کند و نه تنها از لحاظ جنسی بلکه در نوع ارتباط برقرار کردن با او نيز اين صدمه ی روحی انعکاس پيدا کند.&lt;br /&gt;بايد ياد آور شويم ميزان تجاوز جنسی به مردان در دنيا چندان هم کم نيست. در درگيری های نظامی و قومی هميشه مواردی از اين تجاوزات به چشم می خورد. در زندان های کشورهايی که در آنها شکنجه وجود دارد نيز اين نوع خشونت و ساير خشونت های جنسی مثل شوک الکتريکی وارد کردن به آلت تناسلی مرد را می توان مشاهده کرد. در طول تاريخ اين نوع خشونت ها برای تحقير فرد، نشان دادن قدرت شکنجه گران و خورد کردن هويت فرد بکار گرفته شده است .&lt;br /&gt;معمولا به دلايلی که ذکر شد، بسياری از مردها اين راز را برای خود نگه ميدارند.&lt;br /&gt;بحث بالا به ما نشان می دهد که علم روانشناسی نيز مثل ساير دانش ها می تواند توسط تبهکاران مورد سواستفاده قرار بگيرد. در حقيقت طراحان شکنجه، به نوعی سعی می کنند ترس هايی که بطور ناخودآگاه در فرد وجود دارد را بيدار کنند و آن نه تنها از طريق شکنجه، بلکه همانطور که گفتيم با استفاده از کلامی که با آن آميخته می شود. بعنوان نمونه همزمان کردن شوک الکتريکی به آلت تناسلی با جمله هايی از نوع "ديگه تموم شد.هيچی از مردی برات باقی نذاشتيم" . دقيقا بيدار کردن هراس های ناخودآگاه فرد را در نظر دارد.&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;strong&gt;چگونه به قربانيان تجاوز می توانيم ياری کنيم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;نقش اطرافيان در بهبود فرد عاملی بسيار مهم است. تجربه نشان داده است که حمايت عاطفی و گوش دادن فرد، کمک بسزايی در تسريع درمان او دارد.همزمان شايد بهتر باشد که از چند نوع برخورد در قبال آنها احتراز کنيم.&lt;br /&gt;- به هيچ وجه نبايد آنها را مورد شماتت قرار داد. از گفتن جمله هايی از اين دست بايد خودداری کرد:&lt;br /&gt;"هزار بار گفتم نرو تو خيابون تظاهرات. بيا! اينم نتيجه اش! حالا بکش! خودت به کنار، به آبروی ما فکر نکردی؟" (اين همان چيزی است که "داغ کردن زخم" می گويند نه "التيامش"!!!)&lt;br /&gt;- همزمان نبايد قضيه را کوچک جلوه داد و به فرد القا کرد که اينقدرها هم مهم نيست. زيرا فرد احساسات منفی خود را در خود پنهان نگه می دارد و بر احساس تنهاييش افزوده می شود. بايد به او نشان بدهيم که گذر از اين حالات طبيعی است و با حضور گرم خود آماده ی شنيدن حرف هايش باشيم. البته بدون اينکه او را مجبوربه حرف زدن کنيم. برخی افراد بر اين باورند که اصلا نبايد از اين گونه وقايع با قربانی حرف زد و بايد گذاشت که فرد به مرور زمان آن را به فراموشی بسپارد. اما لازم به ياد آوری است که نه تنها همانطور که توضيح خواهيم داد حرف زدن جزئی از روند درمان است، بلکه ما باسکوتمان ممکن است به او اينگونه القا کنيم که از او شرم داريم يا به گونه ای او را سرزنش می کنيم.&lt;br /&gt;اهميت ياری دادن به شخص در بيان تجربه ی دردناک تجاوز از اين لحاظ حائز اهميت است که فرد قربانی تجاوز اغلب اين حادثه را تنها بصورت "تصاويری هولناک" در ذهنش ثبت کرده است و اين تصاوير را به عنوان يک تهديد درونی زندگی می کند. چيزی که باعث می شود بطور مدام در معرض اضطراب های شديد واقع شود. در نتيجه مهم است که به فرد کمک کنيم اين تصاوير دهشتبار را در کلام جا دهد. سعی فرد در به کلام آوردن اين تصاوير درهم ريخته و رعب آور، به ميزان زيادی می تواند اين رنج درونش و ترسی که با آن آميخته شده است را، کاهش دهد.&lt;br /&gt;همانطور که گفتيم از نتايج تجاوز احساس تنهايی و جدايی از آدم هاست. حس "شنيده شدن" به فرد اطمينان می دهد که به "جامعه ی انسانی" تعلق دارد.&lt;br /&gt;خوشبختانه در حوادث اخير نقش مثبت رسانه های غيردولتی و نيز اينترنت اين امکان "شنيده شدن" را برای تنی چند از قربانيان تجاوز بوجود آورد.&lt;br /&gt;فيلم های مستندی که آقای رضا علامه زاده در يوتوب قرار داده اند مثال خوبی هستند. در اين فيلم ها قربانيان تجاوز ها را می بينيم که از تجربه ی اسفبارشان می گويند. اينکه اين افراد قريب به دويست هزار شنونده داشته اند (که بدون درخواست فرد قربانی، خودشان تصميم به شنيدن گرفته اند) و نيز کامنت های بيشمار که نشانی از همدری و خشم "اين شنونده ها" در قبال آن حوادث هولناک است، بطور قطع بگونه ای احساس فهميده شدن را در اين افراد ايجاد می کنند و در بهبودشان نقش بازی می کند.&lt;br /&gt;از طرفی اينکه با حرف زدن از تجربه ی تلخشان احساس می کنند در قبال جامعه شان و ساير قربانيانی که هنوز قدرت کافی برای بيان دردهايشان را ندارند، کار مثبتی انجام می دهند نيز به آنها کمک بزرگی می کند. آنها در حقيقت راهی برای معنا بخشيدن به رنجشان يافته اند و آن آگاه کردن جهانيان و نيزجرات بخشيدن به قربانيان خاموش است. يعنی از اين تجربه ی هولناک به نوعی راهی برای بازگشت به زندگی و معنا بخشيدن به آن يافته اند. اين پديده ايست که در روانشناسی به آن résilience می گويند و به اين مفهوم است که فرد می تواند قادر باشد که در شرايط دشوارو ناامن نيروها و توانايی های خود بسيج کند و از آسيب روانی که ديده است در جهتی مثبت که نهايتا تعالی او را به همراه دارد، بهره جويد.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-8452733974980125755?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/8452733974980125755/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_25.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/8452733974980125755'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/8452733974980125755'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_25.html' title='تجاوز جنسی در زندان: تبديل بدن از خاستگاه لذت به قرارگاه وحشت، مژگان کاهن'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-7220330433054518148</id><published>2009-09-14T02:36:00.000-07:00</published><updated>2009-09-14T02:37:08.568-07:00</updated><title type='text'>رابطه، فرهنگ و میل جنسی</title><content type='html'>&lt;div class="posttitle"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="postbody"&gt; &lt;span style="font-size:100%;"&gt;میل جنسی هر چند ریشه ی خود را در غریزه دارد، اما همان گونه که روانشناسان، جامعه شناسان و مردم شناسان به ما نشان می دهند، عوامل اجتماعی و فرهنگی در شکل گیری و چگونگی بروز این گرایشات، نقشی انکار ناپذیر دارند.&lt;/span&gt;&lt;p&gt;  &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نه تنها در انسان، حتی در برخی حیوانات مشاهده می کنیم که تا چه حد نقش "آموزش" و "رابطه" در شکل گیری قابلیت های جنسی افراد یک نوع، اهمیت دارند. به عنوان مثال در بابوان ها مشاهده شده است که اگر نوزاد آن ها را در زمان تولد از گروهشان جدا کنند، در زمان بلوغ وقتی او را به گروه بازگردانند، قادر به برقراری رابطه ی جنسی نخواهد بود. در حقیقت چیزی که این میمون جوان کم دارد، "یادگیری اجتماعی و ارتباطی" است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;روابط اجتماعی و خانوادگی ما در اولین سال های زندگی مان در شکل گیری بعد جنسی روابط ما نقشی اساسی بازی می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;باید گفت تجربه ی "بدن" به عنوان منشا لذت، از همان زمان تولد آغاز می شود. فقدان تماس بدنی و رابطه ی عاطفی در سنین نوزادی، می تواند در رشد تمایلات فرد تاثیر بسیار منفی داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;این که نوزاد بتواند "دیگری" را به عنوان کسی که می تواند نیازهای عاطفی اش را برآورده کند، تجربه کند، در تجربیات عاطفی - جنسی آینده اش نقشی اساسی بازی می کند. دوران کودکی و نوجوانی نیز در این باروری بسیار تاثیر گذار هستند. در بسیاری از فرهنگ ها، محدودیت های بسیار شدیدی در این دوران ها برای کودکان و نوجوانان قائل می شوند. به عنوان مثال عدم اجازه به کودکان در سوال کردن در این زمینه ها و سکوت کردن و آلوده شمردن تمام چیزهایی که به غریزه ی جنسی بر می گردد، باعث ایجاد تابوهایی شدید در این زمینه می شوند. این تابوها می توانند بر قابلیت جنسی فرد تاثیر بگذارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يک کار تحقيقی که در سال ۱۹۷۸ توسط WELCH و KARTUB انجام شد نشان می دهد که قابليت مردها در نعوظ، تحت تاثير مستقيم محدوديت های فرهنگی است. آن ها در ۳۰ کشور صنعتی و غير صنعتی به مطالعه ی رفتار جنسی افراد پرداختند و به اين نتيجه رسيدند که در کشورهايی که تابوها و قوانين نانوشته ی محدود کننده ی جنسی بسيار زياد است، مردها بيشتر از کشورهای ديگر مشکل نعوظ پيدا می کنند.&lt;/span&gt;  &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;IRA RCISSE جامعه شناس نیز بر تاثیر فرهنگ به عنوان عامل تعین کننده ی رفتار جنسی انسان، تایید می کند. او معتقد است با وجود این که تمام زن ها از لحاظ بیولوژیکی توان رسیدن به لذت جنسی و ارگاسم را دارند، رسیدن به این تجربه، تحت تاثیر مستقیم اهمیتی است که هر فرهنگ به لذت جنسی زن می دهد.&lt;br /&gt;برای مثال، زنان قبیله ی "سو" رابطه ی جنسی را اصلا لذت بخش نمی دانند و اگر این عمل را انجام می دهند، تنها برای این است که بتوانند بچه دار شوند. باید گفت در این قبیله، لمس ارگان جنسی ممنوع است و این تصور وجود دارد که ارگاسم فقط متعلق به مردان است. (LAIGHIN, ALEGEIR 1979) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در حالی که در قبیله ی مانگان های پولونزی، دختران را به یادگیری لذت بردن و لذت دادن جنسی، تشویق می کنند. زن های این قبیله می آموزند که از لحاظ جنسی و عاطفی فعال باشند و برای یافتن مردی که از لحاظ جنسی با آن ها منطبق است، مردان متفاوتی را بر محک آزمون بگذارند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; تجربه ی من به عنوان روانشناس به من نشان داده است که در زن و مردهای ایرانی نیز عامل فرهنگ تاثیر زیادی در ایجاد اختلات جنسی در آن ها دارد. برای مثال عدم شناخت مکانیسم های لذت جنسی در زن می تواند باعث شود که زن های ما سال های متمادی هیچ تجربه ای از لذت جنسی نداشته باشند و مشاهده می کنیم که گاهی آموزش های کوتاه می توانند تحول عظیمی در زندگی جنسی فرد و زوج بازی کند. در فرهنگ ما عضو جنسی زن نه به عنوان عضوی که می تواند منشا لذت باشد، بلکه به عنوان بخشی از بدن که تنها شرم و گناه را برای او می تواند به همراه بیاورد تلقی می شود و بسیاری از زن های جوان ایرانی را می بینیم که صحبت کردن در مورد عضو جنسی شان تنها احساس نفرت و بیزاری در آن ها ایجاد می کند. تحقیقات نشان داده است که کسانی که یاد می گیرند امیال جنسی و حس های جسمی شان را به طور دائم سرکوب یا تحقیر کنند، بعد از ازدواج حتی با همسرشان نیز احساس معذب بودن می کنند.(kaplan1974 , ban crofl 1983)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;به عقیده ی روانشناسان و سکسولوگ ها، شمار بسیار زیادی از مشکلات جنسی انسان ها، ریشه ی جسمی و فیزیولوژیک ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تحقیقات نشان داده است که فاکتورهای روانی و نیز مشکلاتی که افراد در رابطه برقرار کردن با هم دارند، از عوامل اصلی بسیاری از ناهنجاری های جنسی است که افراد با آن ها مواجه می شوند. از طرفی همان طور که گفتیم، عامل فرهنگ و عدم اطلاعات صحیح در زمینه ی جنسی نیز نقش زیادی در ایجاد این اختلالات دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی نباید فراموش کنیم که فرهنگ در زمینه ی میل جنسی در ابعادی، نقشی مثبت را نیز می تواند بازی کند. چنان چه GEORGE BASTIN نیز تایید می کند، فرهنگ با قوانین و نرم ها، ممنوعیت ها و تابوهایش ترمزی در بشر ایجاد می کند که به او اجازه می دهد رانش های جنسی اش را با قالب های اجتماعی منطبق کند.&lt;/span&gt;  &lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در این میان زبان نقش اساسی بازی می کند. نقش زبان دراین راستا، انتقال ارزش ها و نیز ابزاری برای بیان احساسات، خواهش ها و نیازهای او می باشد. در رشد کودک، آمیزش زبان با تماس های عاطفی، شکل گیری جنبه های گوناگون زندگی عاطفی - جنسی کودک را باعث می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;متاسفانه در فرهنگ ما اطلاعات غلط و ناقصی که در زمینه ی جنسی وجود دارد، سد بزرگی در مقابل کشف لذت جنسی است. اگر افراد راحت تر می توانستند از احساسات جنسی شان با همسر یا دوستشان صحبت کنند، بسیاری از مشکلات جنسی راحت تر حل می شد. در بین هموطنان ما تعداد افرادی که تنها با رجوع به حدسیات و شناخت ذهنی که از فرد مقابل دارند با دیگری ارتباط جنسی برقرار می کنند بسیار زیاد است. روان درمانی های خانوادگی به ما نشان می دهد که زمانی که در حضور روانشناس، فرد شروع به بیان نیازها و احتیاجات جنسی اش می کند، دیگری چقدر خود را نسبت به حرف های او بیگانه حس می کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در حقیقت ما تنها در گفتگو از شخصی ترین حس های جنسی مان با زوجمان است که می توانیم او را به دنیای خودمان وارد کنیم. بسیاری بر این پنداریم که لذت بردن یا لذت دادن به دیگری نباید پدیده ی پیچیده ای باشد; اما نباید فراموش کرد که ما انسان ها در ابعاد گوناگون با هم متفاوتیم و فهمیدن و حس کردن دیگری همیشه خیلی راحت نیست. زیرا ما هر کدام دارای پیشینه های تربیتی و ژنتیکی متفاوت هستیم. خوشبختانه در بشر زبان و رابطه ی کلامی و غیر کلامی می تواند فاصله هایی را که ما را از هم جدا می کند، نه کاملا ولی تا حدود زیادی برطرف کند. این به این معنی نیست که دیگری را شبیه خود کنیم و یا خود را شبیه نیازهای او کنیم. بلکه به این مفهوم است که با وارد شدن به دنیای متفاوت دیگری، بتوانیم با حس های جنسی او ارتباط نزدیک تری برقرار کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;روانشناسان ارتباط به ما نشان می دهند تا چه حد مشکلات ارتباطی که در یک زوج وجود دارد می تواند در نوع برقراری رابطه ی جنسی آن ها با هم تاثیر گذار باشد: عدم توانایی ایجاد یک رابطه ی عاطفی درست، بازی قدرت، ناتوانی در ایجاد دیالوگ بر سر مشکلاتی که با آن مواجهند، می تواند تاثیر مستقیم بر رابطه ی جنسی یک زوج بگذارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; به عنوان مثال زنی که این احساس را دارد که شوهرش تنها در زمان رابطه ی جنسی به او توجه می کند، می تواند به طور ناخوآگاه این عدم رضایتش را با حذف میل جنسی یا عدم رسیدن به ارضای جنسی بیان کند. بدین ترتیب با رفتاری غیر کلامی فاصله ی عاطفی که آن دو را از هم جدا می کند را به دیگری انتقال می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;عامل "رابطه ی قدرت" نیز نقش مهمی در میل جنسی افراد بازی می کند.(MC CORNICK, JESSER 1983) افرادی که حس می کنند شخص مقابلشان تسلط رابطه را در دست دارد و اوست که تصمیمات مهم را می گیرد، قادر نیستند خود را در لذت جنسی رها کنند و همیشه بهانه هایی پیدا می کنند که از برقراری رابطه ی جنسی با دیگری سر باز زنند و به این ترتیب احساس می کنند که آن ها هم به نوعی کنترل رابطه را در دست دارند. می بینیم چگونه بستر زناشویی می تواند تبدیل به میدان کازار شود و در آن هر کدام از طرفین سعی می کنند "موضع برتر" را به دست بیاورند و در این میان لذت جنسی به دست فراموشی سپرده می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نکته ی مهمی که من در این بحث می خواستم نشان دهم این است که به چه میزان عوامل ارتباطی و فرهنگی می تواند در میل جنسی بشر تاثیر گذار باشد. تا حدی که در خیلی موارد اختلالات جنسی نتیجه ی مجموعه ای ازاسترس های روانی،اجتماعی و فرهنگی می باشند. این استرس ها می توانند در عملکرد فیولوژیک ما از جمله کارکرد هورمون ها تاثیر بگذارند و در تجربیات جنسی مان به عنوان عواملی باز دارنده عمل کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;/div&gt; &lt;div class="postdesc"&gt; &lt;a class="bul" href="http://mojgankahen.blogfa.com/post-51.aspx"&gt;+&lt;/a&gt; نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 14:26  توسط مژگان کاهن    |  &lt;span dir="rtl"&gt; &lt;script type="text/javascript"&gt;GetBC(51);&lt;/script&gt;&lt;a href="javascript:void(0)" onclick="javascript:window.open('comments/?blogid=mojgankahen&amp;amp;postid=51&amp;amp;timezone=3629','blogfa_comments','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px')"&gt;22 نظر &lt;/a&gt; &lt;/span&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-7220330433054518148?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/7220330433054518148/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_2340.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/7220330433054518148'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/7220330433054518148'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_2340.html' title='رابطه، فرهنگ و میل جنسی'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-2100129707703312184</id><published>2009-09-14T02:34:00.001-07:00</published><updated>2009-09-14T02:34:53.839-07:00</updated><title type='text'>بررسی هویت فرهنگی نوجوانان مهاجر ایرانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 16pt; font-family: Arial;" lang="FR-BE"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 16pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مقدمه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مهاجرت و تاثیراتی که در ساختار خانواده و نیز بر دستگاه روانی اعضای آن می گذارد، یکی از موضوعات مهمی است که ذهن روانشناسان و جامعه شناسان معاصر را به خود مشغول کرده است. مطالعه ی تاثیر مهاجرت بر سیستم روانی کودکان و نوجوانانی که در خانواده های مهاجر بزرگ می شوند، پیچیدگی های خاص خود را دارد. زیرا بزرگ شدن در خانواده ی مهاجر می تواند به بحران هایی که خاص زمان نوجوانی هستند، اشکال متفاوتی بدهد و حتی منجر به افزایش این بحران ها شود.عوامل گوناگونی می توانند در کم وکیف این بحران ها تاثیر گذار باشند.از جمله فاصله ی فرهنگی بین وطن اصلی و کشوری که مهاجرت در آن صورت گرفته است، سابقه ی مهاجرت مردم آن فرهنگ به کشور جدید، برخورد کشور میزبان با مهاجران، ساختار خانواده و بسیاری از عوامل دیگر که ذکر آن ها در این مقاله کوتاه نمی گنجد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مسئله ی هویت فرهنگی نوجوانان ایرانی مهاجر، یکی از موضوعات مهمی است که متاسفانه به اندازه ی کافی به آن پر داخته نشده است. درحقیقت باید گفت که عدم توانایی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نوجوان در مشخص کردن هویت فرهنگی اش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای خود و دیگران، می تواند مولد اضطراب های شدید در او شود.این اضطراب ها در خیلی از موارد می توانند به بروز رفتار های غیر سالم در نوجوان منجر شوند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;برای شناخت بیشتر این پدیده ی هویت فرهنگی و نیز سایر مسائل نوجوانان ایرانی مهاجر، من و چند نفر از هموطنان ایرانی که در یکی از مراکز فرهنگی ایرانیان در بروکسل(مرکز فرهنگی خیام) فعالیت می کردیم به برگزاری جلسات بحث و گفتگو با پدر و مادر های ایرانی اقدام کردیم.این جلسات، مرا به فکر واداشت که پرسشنامه ای تهیه و در اختیار یک سری از نو جوانان ایرانی قرار دهم.این کار برای من حکم کاری مقدماتی داشت که به کمک آن بتوانم تصویری که این گروه نوجوان از هویت فرهنگی و تعلقات گروهی خود ارائه می دهند را، بررسی کنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مقاله ای که در زیر مشاهده می کنید، حاصل داده هایی است که از بررسی این پرسشنامه ها بدست آورده ام.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;به این امید که این بررسی، آغازی باشد برای کارهایی وسیع تر در این زمینه. در این راستا، دست تمام دوستان محقق و علاقمند که خواهان همکاری در این زمینه می باشند را می فشارم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 16pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;                                                 &lt;/span&gt;***&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 16pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;هدف ما در این بحث، تحلیل برخوردهای نوجوانان مهاجر ایرانی، در مقابل دو فرهنگ ایرانی و فرهنگ کشور میزبان می باشد. ما خصوصا سعی می کنیم با تحلیل دیدگاه های آن ها، به بررسی مکانیسم هایی که این نوجوانان در جهت حل مشکلات احتمالی مواجه بودن با دو فرهنگ، بکار می گیرند، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بپردازیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;لازم به تذکراست که این بررسی براساس کاری آماری نمی باشد. ما در حقیقت در اینجا به بررسی موردی چند پرسشنامه کفایت می کنیم. ما پرسشنامه ای در اختیار 13 نوجوان ایرانی که در بروکسل زندگی می کنند قرار دادیم. این پرسشنامه، در بر گیرنده ی پرسشهایی که نیاز به جواب هایی تشریحی داشت، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;می بود.هدف من در آن مطالعه ی برخورد این نوجوانان با مسئله ی تعلق همزمان به دو فرهنگ، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بود.البته این نکته ی مهم لازم به یاد آوری است که هدف من تعمیم نتایج به دست آمده نمی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;باشد. بلکه سعی دارم به بررسی انواع مکانیسم ها و استراتژی هایی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که به وسیله ی آن ها این نوجوانان سعی در کنار آمدن با مسئله ی مواجه بودن با دو فرهنگ می کنند، بپردازم.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بدیهی است که در دراز مدت، این کار باید در سطحی بسیار وسیع تر انجام شود تا بتوانیم نگاه عمیق تری از وضعیت هویت فرهنگی نوجوانانی که در خانواده های ایرانی خارج از کشور بزرگ می شوند، بعمل آوریم.در هر صورت من فکر می کنم بررسی این گروه کوچک به ما کمک خواهد کرد که با یک سری مکانیسم های روانی که در این نوجوانان مشاهده می شود، آشنا شویم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FR-BE"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;یکی از روانشناسان فرانسوی به نام" کاملری" &lt;a title="" style="" href="http://blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FR-BE"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FR-BE"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;معتقد است که نوجوانان مهاجر، از یک سری استراتژی های هویتی استفاده می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در حقیقت این استراتژی ها، به عنوان &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مکانیسم هایی دفاعی عمل می کنند&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;و به &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نوجوانان این امکان را می دهند که تناقضات و تضاد هایی که در خود تجربه می کنند را خلع سلاح کنند و به نوعی کشمکش های درونی شان را کاهش دهند. در اینجا ما سعی می کنیم با استفاده از این مدل "استراتژی های هویتی" ، پاسخ های این نوجوانان را بررسی کنیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یکی ار روش های که بعضی نوجوانان مهاجر&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;برای کاهش فشار ناشی از تضادهای درونی وبیرونی انجام می دهند، حذف کامل یکی از مدل های فرهنگی و ایده آلیزه کردن دیگری می باشد.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;بعضی اوقات ممکن است که این مسئله با تحقیر یکی از فرهنگ ها همراه باشد. برای اینکه با این استراتژی بیشتر آشنا شویم،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;قسمت هایی از پاسخ های بعضی از این نوجوانان که فرهنگ ایرانی را ایده آلیزه کرده اند را به فارسی ترجمه کرده ایم. بعنوان نمونه شقایق دختر 15 ساله که از 9 سالگی در بلژیک بسر می برد، در جواب به این سوال که&lt;span style="color: blue;"&gt;" خود رابیشتر بلژِیکی حس می کنی یا ایرانی، یا هر دو؟"&lt;/span&gt; اینطور پاسخ می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"من خودم را 100% ایرانی حس می کنم...این فرهنگی است که من می فهمم و به آن احترام می گذارم. این زبان، این تجربیات و این راه زندگی است که تمام شخصیت مرا تشکیل می دهد و احساس می کنم که تنها ایرانی ها هستند که این ارزش های زندگی را می فهمند."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;او در جواب به این سواال که&lt;span style="color: blue;"&gt;" آیا فکر می کنی تعلق داشتن به یک خانوا ده ی ایرانی برای تو&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: blue; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مزیت است یا یک نکته ی منفی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یا هیچ تاثیری روی زندگی تو ندارد&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;؟" اینطور جواب می دهد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"من فکر می کنم ایرانی بودن برای من مزیت است. زیرا من هیچ کمبودی ندارم. من از تمام پدیده های دنیا آگاه هستم . من از عاطفه ای بی نهایت برخوردارم و زیباترین تربیت ها را دارم."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یا شیرین 18 ساله در جواب به این سوال که&lt;span style="color: blue;"&gt;" آیا روزی برای همیشه می خواهی به ایران باز گردی؟"&lt;/span&gt; اینطور پاسخ می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اگر روزی در ایران اوضاع بهتر شود، من هیچ دلیلی برای اینجا ماندن نخواهم داشت.هر چه که دارم و هر چه که دوست دارم در وطنم است .امروز به این امید زنده ام که روزی به آنجا باز گردم."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;اگر به جمله های بالا دقت کنیم، مشاهده می کنیم عنصر مطلق کردن و ایده آل کردن فرهنگ ایرانی در آن ها به صراحت به چشم می خورد. اینکه شقایق مطرح می کند که تنها ایرانی ها هستند که ارزش زندگی را می فهمند و اینکه فکر می کند بخاطر ایرانی بودنش از تمام پدیده های دنیا آگاه است، نشان می دهد تا چه حد سعی در مطلق کردن فرهنگ ایرانی دارد. یا نمونه ی دیگر پسر18 ساله ای که از 5 سالگی در بلژیک است به این سوال که&lt;span style="color: blue;"&gt;" خود را ایرانی می دانی یا بلژِیکی یا هر دو؟" &lt;/span&gt;اینطور پاسخ می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"ایرانی. زیرا سنت ها و مراسم بلژیکی در من هیچ احساسی بوجود نمی آورند. در حالی که سنت های ایرانی مرا تحت تاثیر قرار می دهند."&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt; و در جواب به این سوال که : &lt;span style="color: blue;"&gt;" آیا فکر می کنی تعلق داشتن به یک خانوا ده ی ایرانی برای تو مزیت است یا یک نکته ی منفی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یا هیچ تاثیری روی زندگی تو ندارد؟" &lt;/span&gt;اینطور پاسخ می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"برایم مزیت است زیرا چیزهایی که در زندگی خانوادگی ام به یاد می گیرم، برای من خیلی مهم هستند. نتیجه این است که با غیر ایرانی ها خیلی سخاوتمند هستم و در عوض چیزی دریافت نمی کنم."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در جواب های این نوجوان چند چیز مستتر است: در درجه اول مسئله ی ایده آلیزه کردن فرهنگ ایرانی . در درجه ی دوم مشاهده می کنیم او دنیا را به دو جناح ایرانی و غیر ایرانی تقسیم کرده است.از یک طرف او بخاطر تعلقش به این فرهنگ،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خود را آدم سخاوتمندی می بیند و از طرفی دیگرانی که "غیر ایرانی" هستند این خصوصیت را ندارند. نکته ی سوم این است که هر چند ایرانی بودن را برای خود به عنوان " مزیت "عنوان می کند، ولی نتیجه ای که مطرح می کند نتیجه ای منفی است. در حقیقت ای نوجوان هر چند خود را از غیر ایرانی ها به مفهوم مثبت کلمه متمایز حس می کند، ولی چون معتقد است که محیط اطراف او این خصوصیت را ندارد، در نتیجه این حس را دارد که این مسئله به ضررش تمام می شود.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;می توانیم این برداشت را بکنیم که این نوجوان ایرانی بودن خود را در محیط غیر ایرانی خوب زندگی نمی کند. در حقیقت این نوجوان ایرانی از مکانیسم دفاعی استفاده می کند که در آن سعی دارد تصویر خوبی از خود برای خود بوجود بیاورد و در این جهت، نکات منفی را به غیر ایرانی ها فرافکنی می کند.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در حقیقت او با این روش سعی می کند کاری کند که این "احساس متفاوت بودن " تاثیر منفی بر تصویری که از خود دارد بر جای نگذارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;دومین استراتژی، تناوب بین ارزش های دو فرهنگ است. فرد بر اساس موقعیتی که در آن قرار می گیرد، رفتارش را از سیستمی فرهنگی به سیستم دیگر سوق می دهد. یعنی بر اساس موقعیتی که در ان قرار می گیرد، رفتارش را با محیط فرهنگی حاکم منطبق می کند ولی تنها برای حفظ ظاهر است و قادر به درونی کردن ارزش ها نیست.این کار در جهت این است که نوجوان بتواند خود را در هر دو اجتماع و مردم هر دو فرهنگ مورد پذیرش قرار دهد.البته باید گفت این مسئله می تواند آگاهانه یا غیر آگاهانه باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;بعنوان نمونه سمیرا در جواب اینکه&lt;span style="color: blue;"&gt; خود را بلژیکی حس می کنی یا ایرانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یا هر دو&lt;/span&gt;؟اینگونه پاسخ می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"وقتی در بلژیک هستم خودم را بیشتر بلژیکی حس می کنم.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;زیرا که در اینجا زندگی می کنم و خودم را با این کشور تطبیق می دهم و وقتی برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تعطیلات به ایران می روم خودم را بیشتر ایرانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;احساس می کنم.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در حقیقت هر بار که به کشوری می روم&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;خودم را با آنجا تطبیق می دهم."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;بر اساس سایر پاسخ های این نوجوان ایرانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;می توانیم این استنباط را بکنیم که او این کار را آگاهانه انجام می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در جواب به سوال: &lt;span style="color: blue;"&gt;"آیا پدر و مادرت تو را مجبور به رعایت مراسم ایرانی می کنند&lt;/span&gt;؟ اینطور پاسخ می دهد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"وقتی به ایران می روم باید آنها را رعایت کنم. مادرم می گوید اینطوری بهتر است."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در حقیقیت این استراتژی زمانی نگران کننده می شود که فرد به هیچوجه قادر به درونی کردن ارزش ها نباشد. یعنی تنها همه چیز را در رفتارش انعکاس دهد بدون اینکه به این آگاه باشد که اعتقادات واقعی اش چیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;سومین استراتژی به شرح زیر است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;فرد نوجوان مدل هایی اختراع می کند که در آن ها ارزش هایی از دو فرهنگ را جا می دهد. در اینجا فرد سعی می کند که تضادهایی که بین دو فرهنگ وجود دارد به حد اقل برساند. در این استراتژی نوجوان در&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تلاش است&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که امتیازات دو فرهنگ را نگه دارد و اجبارات و نقاط دست و پا گیر شان را کنار بگذارد. ما در اغلب نوجوانان گروهمان این استراتژی را ملا حظه کردیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;به عنوان مثال، رویا دختر 17 ساله ای که از چهار سالگی در بلژیک زندگی می کند، نمونه ی واضحی از این استراتژیست:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;" بسته به اینکه از یک موقعیت چه بتوانم بدست بیاورم، خودم را بلژیکی یا ایرانی حس می کنم."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;بررسی جواب های رویا بسیار جالب است. ولی پیش از آن به بررسی عملکرد این استراتژی می پردازیم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;عملکرد این مکانیسم این است که نوجوان می تواند از تعلقش به دو گروه فرهنگی از حداکثر استفاده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در جهت بر آورده شدن خواسته هایش بهره مند شود وهم زمان به دو گروه احساس تعلق کند و حمایت دو گروه را داشته باشد. مزیت هایی که این نوجوانان در ارتباط با فرهنگ غربی بیان می کنند، آزادی های اجتماعی و فردی است و نکته ای که به عنوان مزیت برای فرهنگ ایرانی عنوان می کنند مسئله ی اهمیت خانواده و حمایتی است که پدرو مادرها نسبت به بچه هایشان دارند. یکی از موارد دیگری که در پرسشنامه های این نوجوانان بعنوان نکته ی مثبت فرهنگ ایرانی مطرح شده همبستگی جمعی در بین آ نان است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در حقیقت انتخاب های این نو جوانان از دو فرهنگ، در پیوند مستقیم با مسا ئل و در گیری های خاص نو جوانان در پریود نوجوانی قرار می گیرد. باید گفت یکی از معضلات مهمی که اغلب نوجوانان با آن در گیرند، تضاد های عمیقی است که بین خواسته های درونی شان وجود دارد.از یک سو خواهان استقلال و آزادی هستند و دوست دارند بزرگ شوند و دیگران آنها را بعنوان انسان هایی بالغ تلقی کنند، از طرفی دل کندن از کودکی با تمام حمایت و توجهی که از سوی پدر و مادر دریافت می کنند، راحت نیست. دنیای کودکی دنیایی است که جذابیت های خودش را همچنان برای نو جوان دارد زیرا دورانی است که در آن فرد ازمسئولیت ها مبری است و حمایت مطلق خانواده را دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یکی از ترس های نوجوان این است که دیگران او را به حال خود رها کنند و او با تمام مسائل و در گیری های درونی و بیرونیش تنها بماند.هر چند اغلب ظاهرا خود را از دیگران بی نیاز نشان می دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;این انتخاب نوجوانان ایرانی گروه ما از دو فرهنگ، دقیقا این دوتضاد و این دو نیاز را به نمایش می گذارد: از یک سو آزادی در جامعه ی غرب را مطرح می کنند،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیرا که آزادی و استقلال عمل، یکی از رویاهایشان است، از سوی دیگر ارزش دادن به مسئله ی حمایت و همبستگی در خانواده های ایرانی، به آنها کمک می کند با این اضطراب ناشی از تنها ماندن ، بی حمایت ماندن مقابله کنند. در پاسخ هایی که به ما داده اند عبارات زیر را در مورد خانواده ی ایرانی و یا خانواده ی خودشان مشاهده می کنیم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;" تکیه گاهی برای مشکلات"، " می توانی رویشان حساب کنی"، در لحظه های مشکل همیشه کنارم هستند و می توانم بهشان تکیه کنم".&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;ولی باید اذعان کنیم که اغلب نوجوانان گروه ما، مزیت های بیشتری را برای فرهنگ غرب قائل می شوند. باید بگویم که استباط من این است که از لحاظ ارزشی خود را بیشتر به جامعه ی غربی نزدیک احساس می کنند و احساس تعلق شان به فرهنگ و جامعه ی ایرانی برایشان بیشتر حالت پیوندی عاطفی دارد. نمونه های زیر مثال های خوبی در این جهت هستند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"خودم را بلژیکی حس می کنم بخاطر تمام مزیت هایی که می توانم بخاطر ان بدست بیاورم و ایرانی می دانم بخاطر عا طفه ای که خانواده ام برای من بهمراه می آورد."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;این دختر نوجوان ، در جواب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به این سوال که &lt;span style="color: blue;"&gt;"آیا پدر و مادرت تو را مجبور به رعایت مراسم ایرانی می کنند؟"&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;اینگونه پاسخ می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"مجبورم می کنند؟ نه. من به این مراسم احترام می گذارم زیرا به پدر و مادرم، به فرهنگم، به وطنم احترام می گذارم. در هر صورت آدم نمی تواند هر کاری که می خواهد انجام دهد. بعضی چیزها هست که ادم بخاطر خوشحال کردن دیگران انجام می پذیرد."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در این پرسشنامه ها، می بینیم چقدر فرهنگ ایرانی را با تصویری که از پدر و مادر و خانواده دارند تداعی می کنند و این پیوند عاطفی که نسبت به فرهنگ ایرانی حس می کنند از کانال پیوندی است که به خانواده و فامیل دارند. و در عین حا ل می بینیم حتی در مورد بعضی از آنها " احساس ایرانی بودن کردن" حالت دینی را پیدا می کند که به خانوادشان دارند و مثل اینکه اگر این مسئله را انکار کنند، حکم خیانت به پدر و مادرشان را دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مثلا در مورد رویا احساس گناهی را در قبال فرهنگ ایرانی و پدر و مادرش احساس می کنیم.این احساس گناه زمانی بروز می کند که او در حال تعریف کردن از فرهنگ غرب است. بررسی یکی از پاسخ های این نو جوان به ما کمک می کند از طرفی به جنبه ی عاطفی بودن احساس ایرانی بودن در او پی بریم و از طرفی شاهد تضاد و احساس گناهی که ازحس تعلق به فرهنگ غرب به او دست می دهد باشیم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"بخاطر عاطفه و علاقه ای که به خانواده ام دارم و عاطفه ای که خانواده ام برای من دارد، خودم را ایرانی حس می کنم. همزمان خودم رابلژیکی حس می کنم برای اینکه بدینگونه آزادی بیان دارم . در کشوری آزاد زندگی می کنم که در آن همه چیز مجاز است. امکان این را دارم که تجربیات احساسی قوی داشته باشم.( مثل لباس پوشیدن آنجوری که دلم می خواهد، بیرون رفتن بدون اینکه پشت سرم بگویند دختر بی بند و باری است. آنهم تنها بخاطر اینکه دلم می خواهد تفریح کنم.این چیز هایی است که یک دختر ایرانی نمی تواند به خودش اجازه دهد.)، هر چند این ها همه مراحل گذرای زندگی یک کودک است و خیلی مورد من نیست.از طرفی من بلژیکی هستم، بخاطر اینکه جامعه مجبورم می کند. بلژیکی ها در اطراف من روی من تاثیر می گذارند و این با وجود اینکه من موافق نیستم...ولی بخاطر عشق زیادی خانواده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ام در ایران به من می دهند (و همینطور در اینجا) نمی توانم خودم را ایرانی ندانم."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;بررسی این بخش از جواب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;این نوجوان چند نکته را به ما نشان می دهد: نخست، رابطه اش با فرهنگ ایرانی و ایرانی بودن که همانطور که گفتیم بیشتر از کانال عاطفی است:خودش را ایرانی می داند بخاطر عشق و علاقه ای که از خانواده اش می گیرد. اما دلایلی که برای بلژیکی بودنش عنوان می کند، بیشتر دلایلی است که به ارزش های اجتماعی بر می گردد:آزادی اینکه"تجربیات احساسی" داشته باشد و "مردم پشت سرش حرف نزنند" . نکته ی جالب اینکه حتی انتقادی هم که از فرهنگ ایرانی دارد، بصورت غیر مستقیم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یعنی به شکل نبود آن در جامعه ی بلژیکی مطرح می کند.( بیرون رفتن بدون اینکه پشت سرم بگویند دختر بی بند و باری است). این مسئله می تواند به علت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;احساس گناهی باشد که از بد گفتن از فرهنگ ایرانی در خود دارد. اگر خوب دقت کنیم می بینیم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در ارتباط با احساس بلژیکی بودنش نیز قدری احساس گناه دارد. با وجود اینکه در ابتدا دلایل خیلی شخصی را برای این احساس بلزیکی بودن عنوان می کند ، ولی فوری چند خط پایین تر می خواهد از خودش سلب مسئولیت کند و مطرح می کند که "بر خلاف میل من جامعه بلژیک روی من تاثیر می گذارد و این با وجود این که من موافق نیستم." در صورتی که اگر محتوای جمله های قبلش را نگاه کنیم، ملاحظه می کنیم چندان بر خلاف میلش نیز نبوده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;این مسئله که ایرانی بودن برای یک سری از نوجوانان گروه ما بیشتر از کانال احساسی است تا ارزشی را در چند پرسشنامه ی دیگر هم مشاهده می کنیم. در اینجا چند نمونه ی دیگر که بیان گر این مسئله هستند را عنوان می کنیم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"بخاطر عشق و تربیتی که مادرم به من داده هر روز بیش از پیش در خودم نسبت به رسوم ایرانی کشش پیدا می کنم"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در جملات زیر مهتاب دختر 17 ساله که از 8 سالگی در بلژیک زندگی می کند، به ما نشان می دهد که برای او ایرانی بودن با داشتن ارزشهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و افکار ایرانی متفاوت است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"من خودم را بیش از هر چیز ایرانی حس می کنم. زیرا که ایرانی هستیم و همیشه ایرانی می مانیم. خون من همیشه خون ایرانی است . اما من هیچوقت مثل ایرانی ها فکر نمی کنم"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در اینجا می بینیم مهتاب تا آنجا پیش می رود که ایرانی بودنش را "در خونش " میداند. اما این موضع گیری برای او مانعی نیست که نتوان افکاری متفاوت از افکار رایج در بین ایرانیان داشت. در اینجا نیز مثل مورد رویا مشاهده می کنیم که نو جوان احتیاج دارد برای اینکه تمایز خود را با سایر ایرانی هاو فرهنگ ایرانی نشان دهد، ابتدا به ارزش گذاری " پدیده ی ایرانی بودن" بپردازد و نمی خواهد داشتن افکارمتفاوت با "گروهی که به آن احساس تعلق می کند" باعث شود که او را از گروه جدا حس کنند. می توان گفت به خاطر همین هم هست که ابتدا اینقدربر ایرانی بودن خودش تا کید می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مهتاب در جای دیگری خود را همزمان ایرانی و اروپایی تعریف می کند. می بینیم که مهتاب و همینطور اکثر نوجوانان گروه ما توانسته اند این مسئله دو فرهنگی را با تمام تضاد ها به میزانی حل کنند. این استراتژی از دید روانشناسان اجتماعی بعنوان یکی از سالم ترین استراتژی های هویتی تلقی می شود و به آن " فرهنگ سوم " می گویند. فرهنگ سوم عبارت است از پذیرش ترکیبی از دو فرهنگ. یعنی نوجوان در عین اینکه سعی می کند شباهت هایی با فرهنگ میزبان داشته باشد، در عین حا ل از لحاظ هویتی تفاوت های خود را هم حفظ می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در این بخش از مقاله سعی ما براین است ببینیم چه نکاتی این نوجوانان فرهنگ سوم را با آنهایی که تنها خود را متعلق به یک فرهنگ می دانند و تنها فرهنگ ایرانی را ایده آلیزه می کنند متمایز می کند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یکی از مشخصه هایی که بین نوجوانان گروه ما که تنها فرهنگ ایرانی را ایده آلیزه می کنند مشاهده می کنیم، احساس اجباری است که در خود برای انتخاب یکی از دو فرهنگ می کنند و انتخاب هردو را بعنوان یک امکان مطرح نمی کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;بعنوان مثال یکی از این نو جوانان در جواب به این سوال که &lt;span style="color:#3300ff;"&gt;"آیا فکر می کنی نوجوانی که در خانواده ی ایرانی بزرگ می شود، مشکلاتش با نوجوان بلژیکی متفاوت است یا یکسان؟"&lt;/span&gt;، بعد از اینکه شبا هت ها را مطرح می کند، تفاوتهایشان را اینگونه بیان می کند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;"یک نوجوان ایرانی اضافه بر همه ی این ها پیش از همه از خود می پرسد اینکه ایرانی است آیا خوب است یا بد؟ او باید بتواند دو فرهنگ را با هم مقایسه کند و موضع خودش را درمقابل این دو فرهنگ پیدا کند و بر اساس آن انتخاب کند."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یا در جواب به این سوال که : &lt;span style="color: blue;"&gt;" آیابه فرزندت هما ن تربیتی که خود دریافت کردی خواهی داد؟"&lt;/span&gt; جواب می دهد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;""به فرزندم کمک میکنم که فرهنگ مرا و فرهنگ کشوری را که در آن زندگی می کند را بشناسد واینکه کدام فرهنگ را انتخاب کند با اوست"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در جملات این نوجوان مشخص است که امکانی برای انتخاب دو فرهنگ وجود ندارد و و چاره ای جز انتخاب یکی از آنها نیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در مقابل مثلا سیما که خود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را همزمان به دو فرهنگ متعلق می داند، در جواب به سوال "&lt;span style="color: blue;"&gt;آیا تربیتی که به فرزندانت می دهی تحت تاثیر تربیتی خواهد بود که خودت دریافت کرده&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#0000ff;"&gt;ای؟"&lt;/span&gt;، جواب می دهد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"بله زیرا من تصویری از دو فرهنگ هستم.هر چند پدر و مادرم فارس هستند، ولی من دو فرهنگ را دارا هستم. بچه هایم هم احتمالا دو رگه خواهند بود. من به آنها بخشی از خودم وفرهنگم را خواهم داد."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یا نوجوان دیگری در جواب به پرسش&lt;span style="color: blue;"&gt;" خود رابلژیکی میدانی یا ایرانی یا هر دو&lt;/span&gt;؟"پاسخ می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"من خیلی خوشحالم که مرز بین دو فرهنگ را پیدا کرده ام من از مزیت هایی که دو فرهنگ به من عطا می کنند بهره می برم.(هر چند این دو فرهنگ با هم خیلی متفاوت وحتی متضادند.)"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;هرچند که بعضی از آنها عنوان می کنند که نمی دانند این خودشانند که این دو فرهنگی راانتخاب کرده اند یا تاثیر محیط بوده است ( داشتن پدر و مادر ایرانی از یک سو،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زندگی در محیطی غربی از سوی دیگر)، ولی از آن درکل به عنوان پدیده ای مثبت یاد می کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یکی از نکاتی که چند تن از آنها از آن یاد کرده اند، این است که تعلق همزمان به دو فرهنگ ایرانی و بلژیکی، باعث شده بتوانند چیزهایی اضافه بر دوستان بلژیکی خود داشته باشند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;اینکه بر زبان دیگری اضافه بر زبان حاکم مسلطند، اینکه سال جدید را دو بار جشن می گیرند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بالاخره این مسئله که تعلق به&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دو فرهنگ، این امکان را&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به آنها داده است که با دو گروه فرهنگی متفاوت، در ارتباط نزدیک باشند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در حقیقت همانطور که روانشناسان نیزعنوان می کنند، یکی از گرایشات رایج بین نوجوانان، تمایل به این است که به نوعی از دیگران متفاوت باشند وبا این تفاوت از دیگران، تصویری منحصر به فرد از خود پیدا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کنند و به نوعی به اعتماد به نفس شان بیفزایند.این نکته ای است که در بعضی از نوجوانان گروهمان مشاهده می کنیم. به این شکل که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تعلقشان به دو فرهنگ و دانستن یک زبان مخصوص و گرفتن جشن هایی خاص باعث شده است که از خودشان تصویری خاص و متفاوت به خود و دیگران&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بدهند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;اما باید گفت این متفاوت بودن هر چند می تواند جذاب باشد، ولی همزمان می تواند باعث شود نوجوان همیشه از آن تجربه ی مثبتی نداشته باشد و آن را گاهی بعنوان عاملی که بین او ودیگران می تواند جدایی بی اندازد،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تجربه کند. جمله ای که از سیما برایتان در زیر می آورم، نشانه ی خوبی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از این تجربه ی متفاوت بودن است.او بعد از اینکه عنوان می کند که همزمان خودش رابلژیکی و ایرانی می داند اینطور ادامه می دهد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;" شاید به نظر عجیب بیاید ولی وقتی با بلژیکی ها هستم ، خودم را بیشتر ایرانی حس می کنم بخاطر تجربیاتم، بخاطر پدر و مادرم، بخاطر رنگ پوستم، بخاطر فرهنگم. و وقتی با ایرانی ها هستم خودم را بلژیکی حس می کنم.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بخاطر نوع فکر کردنم که خیلی غربی است."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;البته باید این مسئله را مطرح کنیم که مسئله "متفاوت بودن" برای اغلب نوجوانان در این سن در عین حال که به آن ها تصویری منحصر به فرد از خودشان می دهد، ولی می تواند باعث تجربه ی احساس تنهایی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شود. این تضادی است که در دوران نوجوانی مشاهده می شود و در نوجوانان مهاجر، ما می توانیم آن را بیشتر مشاهده کنیم. آنها بسته به&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ساختار روانی و پریود و موقعیتی که در آن قرار دارد، می توانند یکی از این دو حس را بیشتر تجربه کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;نکته ی جالبی که در این نوجوانان "فرهنگ سوم" توجه ما را به خود جلب می کند، این است که به میزان زیادی قابلیت نگرشی نسبی به فرهنگ ها در آن ها وجود دارد: از فرهنگ ایرانی انتقاد می کنند، بدون اینکه احساس کنند به "احساس ایرانی بودنشان"لطمه ای وارد می شود.(هر چند این انتقادها گاهی با احساس گناه همراه است.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در حقیقت&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در اغلب مواقع این انتقادها، مسائلی است که در خانواده های خودشان و اطرافیانشان مشاهده می کنند.از انتقاداتی که عموما در این پرسشنامه ها به فرهنگ ایرانی نسبت می دهند نکات زیر را می توان ذکر کرد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;سخت گیر بودن پدر و مادر ایرانی ( خصوصا اگر فرزندشان دختر باشد) در قبال بیرون رفتن، مسافرت رفتن دختر و دوست پسر گرفتن. یکی از نکات دیگری که بعضی از این نوجوانان به عنوان انتقاد به فرهنگ ایرانی عنوان می کنند، اهمیت زیادی است که ایرانیان در تصویری که از خود به دیگران می دهند و اسم آن را آبرو می گذارند، می باشد &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;ونیز اینکه در رابطه با فرزندانشان حمایتی بیش از اندازه دارند. نوجوان 17 ساله در مقایسه ای که بین پدر و مادر های بلژیکی و ایرانی می کند اینطور می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;" پدر و مادر های ایرانی زیادی پشت سر فرزندانشان هستند. بطوری که نمی گذارند آنها در جامعه شکوفا شوند. پدر و مادر های بلژیکی به اندازه ی کافی پشت سر فرزندانشان نیستند."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;نکته ای که در اغلب نوجوانان گروهمان به چشم می خورد اهمیت زیادی است که برای پدر و مادرشان قائلند.اهمیتی که در خیلی موارد با حس قدردانی همراه است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"خانواده ی من تاثیر مثبتی در تمام جنبه های زندگی ام دارند.این تربیتی که خانواده ام به من داده است به من اجازه می دهد در وضعیت های سخت بتوانم راه حل مناسب پیدا کنم و چون رابطه مان خوب است خانواده ام همیشه و هم در خوبی ها هم در بدی ها حضور دارند."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;هر چند این نوجوان در جای دیگر از مشکلاتش با پدر و مادرش می گوید ولی سعی می کند آنها را کم اهمیت جلوه دهد و آن ها را داخل پرانتز می گذارد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"به غیر از مشکل آزادی من مشکل زیادی با پدر و مادرو نداشته ام.(من هیچوقت خیلی آزاد نبوده ام من همیشه باید از قبل بگویم که می خواهم بیرون بروم.یک میلیون بار خواهش کنم، بعضی وقت ها به التماس بیافتم، تنها برای اینکه با دوستانم بیرون بروم.شاید که ریشه ی ایرانی شان است که باعث این مسئله می شود.(نمی خواهند ایرانی دیگری مرا در آنجا که هستم ببیند) و شاید برای حمایت کردن من از همه و از هیچ است.)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با وجود این همانطور که همیشه بهم می گویند برای هر چیز سنی هست.الان که 17 سال دارم اجازه می دهند روز ها با دوستام بیرون برم ولی برای شب ها هنوز ممنوع است.یواش یواش. نباید چند پله یکی کنم.نه بعد از این همه خوبی که پدر و مادرم بهم کردن."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;ملاحظه می کنیم این نوجوان در عین حال که خواسته های خود را می داند، همزمان سعی می کند خود را با خواسته های پدر و مادرش منطبق کند. چیزی که نشان گر اهمیت زیادی است که برای آنها در زندگیش قائل است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یا می بینیم سمیرا در عین اینکه از پدر و مادرش انتقاد می کند ولی سعی می کند آنها را بفهمد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"با وجود اینکه من در بلژیک زندگی می کنم مجبورم در مقابل اراده ی پدر و مادرم سر خم کنم.منظورم در ارتباط با استقلال و آزادیم است.مثلا دوستانم دست جمعی به اسپانیا می روند ولی من نمی توانم. شاید که مسئله عدم اعتماد است یا اینکه برایم می ترسند. برای اینکه فکر می کنم پدر ومادر های ایرانی اینجا خیلی برای بچه هایشان می ترسند. خیلی بیشتر از پدر ومادرهای توی ایران."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;نکته ای که در این جمله ها جالب است، سعیی است که در فهمیدن پدر ومادرش می کند.در جای دیگر اونیز اسرار دارد که به ما نشان دهد که برای پدر ومادرش احترام قائل است و نسبت به آن ها قدر شناس است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;این اسرار شدیدی که در این نوجوانان در احترام و ارزش دادن به پدر ومادرشان وجود دارد می تواند تا حدودی به تربیت ایرانی شان نیز ارتباط پیدا کند. کما اینکه یکی از آنها به شکلی این مسئله را در پاسخ هایش مطرح می کند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"فرزندان ایرانی احترام بیشتری برای پدر و مادرشان قائل هستند . این است که در زمان نوجوانی میل به طغیانشان را در خود خفه می کنند و بخاطر همین مودب تر به نظر می رسند."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یک استراتژی دیگر که در یکی از نوجوانان گروهمان مشاهده کردیم،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در پسر نوجوان 17 ساله ای است. او راه دیگری برای گریزاز تضاد هایی که تعلق به دو فرهنگ و پیامدهای آن در او ایجاد کرده،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برگزیده است. در پاسخ های او مشاهده می کنیم که سعی می کند نسبت به دو فرهنگ فاصله&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بگیرد . گویی هیچ کدام از این دو فرهنگ برایش اهمیتی ندارد.او در جواب سوالی که در آن از او می خواهیم خودش را تعریف کند، اینطور می نویسد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;" من جوانی هستم که در بروکسل زندگی می کنم و اصل و نسبم ایرانی است."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در اینجا می بینیم از هر دو فرهنگ فاصله می گیرد و هیچ احساس تعلقی در جملاتش به چشم نمی خورد. نمی گوید بلژیکی هستم و می گوید در بروکسل زندگی می کنم.او خود را ایرانی هم نمی داند تنها اصل و نسبش ایرانی است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در جای دیگر در جواب به این سوال که &lt;span style="color: blue;"&gt;خود را ایرانی می دانی یا بلژیکی یا هردو&lt;/span&gt;؟"اینگونه پاسخ می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;" من در درجه اول خودم را اهل زمین می دانم"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;هر چند این پاسخ را ممکن است بعنوان پذیرش فرهنگی انترناسیونال تعبیر کنیم، ولی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برداشت ما از مجموعه ی جواب ها سعی در فاصله گرفتن از دو فرهنگ و عدم موضع گیری فکری و عاطفی در قبال آنهاست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در جواب به این سوال که &lt;span style="color: blue;"&gt;" آیا پدر و مادرت تو را مجبور به رعایت مراسم ایرانی می کنند؟"&lt;/span&gt;جواب می دهد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;" نه ولی بطور اتوماتیک آنها را انجام می دهم. می توانستم با چاقو و چنگال غذا بخورم ولی با قاشق و چنگال غذا می خورم.می توانستم وقتی به خانه می رسم کفش هایم را در نیاورم ولی در می آورم"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در تمام پاسخ هایش عملا هیچ جمله ای که نشان عاطفه و کشش به یکی از دو فرهنگ باشد مشاهده نمی کنیم. حتی از لحاط سیستم ارزشی نیز دو فرهنگ را با هم مقایسه نمی کند و تلاش می کند کمال بی تفاوتی خود را به این دو فرهنگ به نمایش بگذارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;بغیر از استراتژی هایی که ما در گروهمان مشاهده کردیم، نوجوان مهاجر در مقابل بحران هویتی عکس العمل های دیگری نیز می تواند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بروز دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;خطرناک ترین عکس العمل این است که تصویر های منفی که یک سری برخورد های نژادپرستانه به فرهنگ او می دهد را بعنوان هویت واقعی خود بپذیرد.این پذیرش باعث احساس خود کم بینی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شدید او خواهد شد و او را به موجودی مطیع تبدیل می کند که همیشه حق را به دیگران و به محیط اطرافش می دهد.البته ما در گروه کوچکمان با چنین موردی مواجه نشدیم،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ولی روزی نوجوانی را ملا قات کردم که در او این گرایش به چشم می خورد .یکی از جمله هایی که در حرف هایش می گفت این بود:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: red; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"مادرم می گوید سعی کن دردسر درست نکنی تو لاک خودت باش و کاری به کار دیگران نداشته باش.نباید مزاحم دیگران شوی و اینطوری خودت را تابلو کنی."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;استراتژیِ دیگری که نوجوان می تواند از آن در جهت کاهش اضطراب هایی که بحران هویتی در او ایجاد می کند بکار گیرد، حذف کامل هر گونه شباهت با فرهنگ پدر و مادرش و سعی در تبدیل کامل خود به مدلی که فرهنگ حاکم ارائه می دهد، است.عوض کردن اسم، رنگ مو...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;این مسئله ممکن است با تحقیر فرهنگ خانواده ای که به آن تعلق دارد همراه باشد. مثلا این پدیده می تواند خود را به شکل عدم تمایل نو جوان به صحبت کردن به زبان مادریش (احتمالا با وجود تسلط به آن)، عدم تمایل به ظاهرشدن درجمع با هم فرهنگانش، انکار و مخفی کردن اصل و نسبش..همراه باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;باید گفت این استرا تژی اضطراب های زیادی برای نو جوان به همراه می آورد: ترس از دست دادن حمایت هم فرهنگ هایش، ترس ضربه زدن به خانواده، احساس خیانتکار بودن...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;بالاتر گفتیم که من در گروه نوجوانانی که مورد پرسش قرار دادم، مشاهده کردم که اکثر این نوجوانان تا حدود زیادی توانسته اند مسئله ی تعلق به دو فرهنگ را پذیرا شوند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای اینکه بتوانیم&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;با فاکتورهای خانوادگی که می توانند در این پذیرش موثر باشند آشنایی پیدا کنیم، پرسشنامه ای نیز در اختیار والدین این گروه نوجوان قرار دادم.در اینجا بطور مختصر عواملی که فکر می کنم در این جهت گیری نو حوانان موثر بوده عنوان می کنم.در پاسخ های بسیاری از والدین گروه ما، انعطاف پذیری نسبی به فرهنگ حاکم وجود دارد و دومین عامل اینکه این انعطاف پذیری با تحقیر&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و یا بیگانگی از فرهنگ خودشان همراه نمی باشد. این انعطاف پذیری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پدر و مادر از عواملی است که به نوجوان اجازه می دهد راحت تر به دو فرهنگ احساس تعلق بکند. چون خود رامجبور به انتخاب نمی بیند و می تواند هر دو فرهنگ را تا حدی با هم آشتی دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در ارتباط با این پدر و مادرها باید بگوییم هر چند که در بسیاری از آنها نشانه های بحران ارزشی را مشاهده می کنیم.(به دلیل تردید در&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یک سری ارزش های سنتی تحت تاثیر مهاجرت و عدم جایگزینی آنها با ارزشهای اجتماعی- فرهنگی جدید) اما نکته ی مثبتی که شاید&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بحران ارزشی این پدر و مادر ها برای نوجوانانشان داشته است، عدم ایده آل جلوه دادن فرهنگشان به فرزندانشان می باشد و در عین حال این ایده آلیزه نکردن باعث انکار وابستگی های فرهنگی شان نشده است. بدین گونه برای نوجوان این فضا ایجاد شده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که می تواند در عین داشتن یک نگاه انتقادی، احساس تعلق فرهنگی را هم تجربه کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;البته این بحران ارزشی که در این پدر و مادر ها مشاهده می شود می تواند در بعضی برخوردها یشان با فرزندانشان تاثیر منفی نیز بگذارد. به این شکل که باعث شود در توقعاتشان از نوجوانانشان هماهنگ نباشند. زیرا که خودشان نیز در حال تغییرند و ارزش هایشان نیز تا حدی متزلزل است. این مسئله، حتی می تواند به این ختم شود که پیام های متناقضی به بچه هایشان بفرستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;به نظر من بهترین برخورد ما بعنوان پدر و مادر مهاجر در این موارد این است که بتوانیم به خودمان این اجازه را بدهیم که در بعضی موارد، این تردید هایمان را به نو جوانانمان بروز دهیم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و با دیالوگ هایی درزمینه های مختلف بتوانیم به باز شدن مسائل برای دو طرف، نائل شویم و این نکته را فراموش نکنیم که نو جوان ها نیز چیزهای زیادی دارند که به ما بیا موزند. زیرا که ذهن شان را هنوز چهار چوب های اجتما عی که همه چیز را از قبل تعیین کرده، محدود نکرده است و بعضی وقت ها قادرند متوجه نکاتی شوند که از نگاه ما پنهان می مانند.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-2100129707703312184?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/2100129707703312184/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_6526.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/2100129707703312184'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/2100129707703312184'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_6526.html' title='بررسی هویت فرهنگی نوجوانان مهاجر ایرانی'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-8837925216281410851</id><published>2009-09-14T02:32:00.000-07:00</published><updated>2009-09-14T02:33:25.190-07:00</updated><title type='text'>گزینش های ما در عشق از دیدگاه روانشناسی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div class="posttitle"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="postbody"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;عشق پدیده ای است که از دیر باز ذهن انسان را به خود مشغول کرده است. دانشمندان حوزه های گوناگون به نوعی به تحلیل این پدیده در انسان پرداخته اند.مطلبی که در زیر آمده است سعی دارد به طور اجمالی یک سری از فاکتور های روانی را که در ایجاد این حس نقش بازی می کنند را باز شمارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;معشوق انعکاسی ازعاشق&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;جستجوی فردی که انعکاسی از ما باشد از شایع ترین تئوری هایی است که به عنوان دلیل انتخاب معشوق بیان می شود. به این مفهوم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که در فرد مقابل چیزی که در خودمان نیز وجود دارد، ما را به طرف او جذب می کند. در حقیقت در این نوع عشق انسان در جستجوی "منی دیگر" است. منی که بتواند تصویر مرا چون آیینه در خود انعکاس دهد. منی که برایم آشناست و برایم امنیت به همراه می آورد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;گاهی نیز در جستجوی آیینه ای هستیم که "من ایده آل " را به ما باز گرداند. اگر به عنوان مثال "سخت کوش بودن" جزو ایده آل های ما باشد، اینکه بتوانیم عشق فردی سخت کوش را به خود معطوف کنیم، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;برایمان تائیدی است از تصویری که می خواهیم از خودمان داشته باشیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در حقیقت، ما در این نوع عشق، در جستجوی نگاهی هستیم که ما را در آن تصویری که دوست داریم از خودداشته باشیم تائید کند.هر چه تردید در صحت این تصویراز خود بیشتر باشد، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;حضور این دیگری به عنوان عاملی اطمینان بخش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای ما حیاتی تر می شود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;البته باید گفت در اغلب عشق ها، به میزانی این بعد به چشم می خورد. هر فردی در رابطه با معشوق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تا حدی در جستجوی بازسازی نگاهی است که از خود دارد. نگاه تائید کننده ی دیگری برای ما نمودی است که چقدر با"ایده آل هامان"منطبق هستیم. ولی زمانی که عشق تنها به این جنبه خلاصه شود، می تواند نمودی از شخصیت شکننده فرد عاشق باشد که بدون نگاه مثبت معشوق تمام روانش متزلزل می شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یکی دیگر از مشخصاتی که این عشق دارد،ایده آلیزه کردن فرد معشوق است. زیرا که شخص برای اینکه بتواند دیگری را بعنوان آیینه ای که تصویرش را به او باز می گرداند مورد تائید قرار دهد،باید از او در ذهنش شخص "معتبری" بسازد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;معشوق به عنوان موجودی مکمل&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در این عشق تفاوت های &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;فرد است که ایجاد کننده ی این احساس کشش بین دو نفر می شود. در اینجا دیگر شخص در جستجوی همتای خود نیست، بلکه در جستجوی کسی است که جایگزین یک سری فقدان های وجودی اش شود. به عنوان مثال فرد منزوی عاشق فردی بسیار اجتماعی می شود.عامل اصلی این کشش یافتن ابعادی است که فرد در خود نمی تواند ایجاد کند. به گفته ی روانشناسان در بسیاری موارد این تفاوت نه تنها می تواند با زمان جذابیتش را از دست بدهد، بلکه بصورت عامل اختلاف طرفین بروز کند. یعنی جنبه هایی که در اول ارتباط عامل اصلی انتخاب فرد بوده اند، به مرور زمان برای فرد عاشق به صورت ضعف هایی غیر قابل تحمل در می آیند تا جایی که می توانند جدایی دو فرد را باعث شوند. به عنوان مثال در نمونه ی بالا اجتماعی بودن فرد به "سبک بودن" یا "فضا گیر بودن" تعبیر شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;می توان گفت در نوع اول عشق( جستجوی فرد مشابه خود) نیز سیر رابطه می تواند به همین جا ختم شود. یعنی با مرور زمان شخص مقابل انعکاسی می شود از ضعف هایی که فرد درخود تحمل دیدنشان را ندارد و به این صورت عشق کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود. زیرا فرد از حضور مداوم کسی که او را پی در پی به یاد ضعف های خودش می اندازد احساس راحتی نمی کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;برخلاف چیزی که می توانیم تصور کنیم، این دو نوع گرایش( کشش به فرد مشابه و یا متفاوت ) می توانند به طور هم زمان در یک فرد وجود داشته باشد. در حقیقت روان انسان به دلیل پیچیدگی که دارد، قادر است در خود تناقضات&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بسیاری را جا بدهد. در روانشناسی احساسات متناقض، حضور یکدیگر را همیشه نفی نمی کنند.سیاه و سفید می توانند هم زمان با هم وجود داشته باشند و همین تناقضات هستند که دینامیک روانی ما را باعث می شوند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;روانشنا سان معتقدند یک سری از دلایل انتخاب عشقی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از ناخود آگاه و بخش دیگرش آگاهانه می باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;به عقیده "وینچ"&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، ما در خیلی مواقع در بخش "خود آگاه ذهن مان" برای انتخاب در جستجوی شباهت های فرد مقابل هستیم."ارزش ها و علائق مشترک"در این انتخاب نقش بازی می کنند. در صورتی که بخش"مکمل" عشق را تا حدود زیادی "ساختار شخصیت" افراد و نیاز های عاطفی و عمیق و در خیلی موارد ناخود آگاه شان عامل می شوند. اساس این نظر وینچ عقاید فروید در این زمینه است. در حقیقت فروید در کتاب "مقدمه ای بر نارسیسیسم"&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn2" name="_ftnref2"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، عنوان می کند که در تجربیات بالینی اش مشاهده نموده است که افراد خود شیفته گرایش زیادی به انتخاب اشخاص وابسته و مطیع دارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در حقیقت وینچ در کاری تحقیقی، می خواست صحت و سقم این گفته ی فروید را به محک آزمایش بگذارد. او با استفاده از متدهای آماری( آنالیز فاکتوریل ) به بررسی گروهی از زوج ها پرداخت. وی در تحقیقاتش نشان داد که مردهای خود مرکز و خود شیفته، گرایش به انتخاب زنانی دارند که تصویری منفی از خود دارند و مدام در حال ملامت خود هستند. در حالی که زنان خود شیفته و خود محور بیشتر مردان مضطرب و تشنه حمایت را انتخاب می کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;محققین دیگری مثل شوتز&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn3" name="_ftnref3"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و ویلی&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn4" name="_ftnref4"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نیز در تحقیقات بعدی به نتایجی مشابه رسیدند. به عقیده شوتز عاملی که در انتخاب های عاشقانه موثر است این است که کاراکترهایی که در رفتار فرد بروز می کند، با نیازهای درونی و ناخودآگاه فرد مقابل منطبق و هماهنگ باشد ( و بلعکس ) .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;بی تردید چون شخصیت انسان ها بعدهای متفاوت و پیچیده ای دارد، می توانیم تصور کنیم که در بعدهای مختلف افراد نقش هاي مختلفي را بعهده داشته باشند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در خیلی زوج ها، اگر این احساس عشق ایجاد می شود بخاطر این است که مکمل بودنشان در زمینه های گوناگون با عوض شدن نقش ها همراه است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مثال زیر ما را به درک این مطلب یاری می دهد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;آقایی دوست دارد در زندگی روزمره و اجتماعی، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;کنترل همه چیز را در دست او باشد. این تمایل با انتظاراتی که همسر این شخص از او دارد، منطبق است. ولی در زمینه ی جنسی زن است که دوست دارد نقش فعال داشته باشد و همه چیز را هدایت کند. این رفتار بسیار مورد علاقه مرد می باشد. زیرا او ترجیح می دهد که موقع نزدیکی منفعل بماند. در این زوج مشاهده می کنیم که بعد مکمل بودن وجود دارد، ولی در زمینه های مختلف رل ها تغییر می کند. اگر در این زوج عشق ادامه پیدا می کند بخاطر این است که زمینه هایی که در آن مکمل هستند با هم منطبق می باشند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;شباهت بدون مکمل بودن&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;شباهت زیاد ساختار روانی، می تواند مانع دوام رابطه عاطفی باشد. به عنوان نمونه، اگر در طرفین، نیاز به کنترل و هدایت دیگری در همه ی زمینه ها به یک شدت وجود داشته باشد، احتمال این که بین این دو فرد نزدیکی عاشقانه دوام پیدا کند کم است. در این شرایط&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;حتی اگر کششی هم بین دو فرد ایجاد شود، بعد از پایان فاز " ایده آل کردن دیگری " و با شروع زندگی واقعی، با هم وارد یک" بازی قدرت " خواهند شد که در آن هر کدام سعی می کند قانون خود را به دیگری تحمیل کند. یا به عنوان مثال اگردرهر دو طرفین این نیاز وجود داشته باشد که دیگری برایش رل "حمایت مادرانه " را ایفا کند و خود نتواند این رل را برای او بازی کند، باز هم امکان تداوم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;رابطه ی عاطفی کاهش خواهد یافت. در چنین رابطه ای، هر دو احساس محرومیت می کنند. زیرا نه چیزی که انتظار دارند بر آورده می شود و نه خود می توانند به نیاز دیگری پاسخ گو باشند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مکمل کامل بدون شباهت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در اینجا برای درک این نوع رابطه، مثال زیر را عنوان می کنیم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;رابطه ای را فرض کنید که در آن یکی از طرفین ( مثلا زن ) احتیاج مداوم به انتقاد کردن و کوچک کردن دیگری دارد و طرف مقابل در نقشي که دارد کاملا احساس رضایت می کند . زیرا نقشي است که از کودکی به او اهدا شده است&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و با گذشت زمان، رل "قربانی بودن" برایش نقش حیاتی پیدا کرده است. زمانی که تحقیر می شود، می تواند به دیگران از اخلاق و بر خورد زنش شکایت کند و با دادن رل قربانی به خود، دلسوزی دیگران را برانگیزد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;این رابطه، رابطه ایست که شانس ادامه اش زیاد است . زیرا هر کدام از طرفین به گونه ای به دیگری نیاز دارد. در حقیقت این&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;"دیگری" به او یاری می دهد که سناریو ارتباطی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مورد نیازش را به اجرا در بیاورد. یعنی تا زمانی که طرفین قبول کنند به بازی نقششان ادامه بدهند، این رابطه ادامه پیدا خواهد کرد. ولی همین که یکی از دو طرف به دلایلی ( مثلا به دنبال یک روان درمانی ) تصمیم به تغییر نقشش بگیرد، زوج متزلزل خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;تاثیر نیازها و ترس های انسان ها درپیدایی و تداوم عشق&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;نکته ی اساسی و مهمی که در روابط انسان ها و خصوصا در رابطه ی یک زوج باید در نظر گرفته شود، نه تنها احتیاج ها و نیازهایی است که افراد بیان می کنند، بلکه نیازهایی است که ریشه در ناخودآگاه فرد دارد. این نیازها نقش اساسی در در رابطه ها بازی می کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;از نظر شوتز، دو فاکتور اساسی در ناخودآگاه تعیین کننده ی نزدیک شدن یا عدم نزدیک شدن دو فرد به هم می باشند: این دو عامل "ترس های اساسی" و" احتیاجات ریشه ای "افراد هستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;به عقیده ی او اگر احتیاجات ریشه ای فرد ترس های اساسی دیگری را بیدار کند، احتمال اینکه بین این دو نزدیکی عاطفی دوام پیدا کند کم است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;زوجی را در نظر بگیرید که مرد در آن ترس شدیدی از کنترل شدن و محبوس شدن توسط دیگران دارد. ترس از این که دیگران به فضای خصوصی او تجاوز کنند.او نیاز شدیدی به تنها یی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و مستقل بودن دارد. تعریفی هم که از زوج دارد نیز بر اساس همین نیاز و ترس است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در همین زوج، در زن ترس زیادی از اینکه دیگران او را رها کنند و به حال خودش بگذارند، وجود دارد.تنها یی برای او برابر است با از دست دادن محبت دیگران.او احتیاج دارد که دیگران مدام او را احاطه کنند و بدینسان به او احساس امنیت بدهند. به خاطر همین احتیاج دارد که همسرش مدام به او توجه کند و دوستانش را دائم به خانه دعوت کند. اونیاز همسرش به داشتن فضای شخصی را، به دلخور بودن او تعبیر می کند. متقابلا مرد نیاز همسرش به توجه را نشانی از سعی او در کنترل و تسلط بر او تلقی می کند. در اینجا مشاهده می کنیم که در این زوج، نیاز یکی با ترس دیگری تلاقی پیدا کرده است. این تلاقی باعث می شود که احساس نزدیکی این دو از بین برود و با زمان از هم فاصله بگیرند و یا باهم درگیر شوند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;برای اینکه بین دو فرد نزدیکی عاطفی پدید و تداوم یابد، باید بین نیازها و ترس های درونی این دو هماهنگی وجود داشته باشد. منظور این نیست که این نیازها و ترس ها عین هم باشند بلکه به این مفهوم است که به میزانی با هم شباهت داشته باشند و با هم در تناقض قرار نگیرند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;جستجوی ترمیم رابطه های گدشته&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;وقتی دو نفر با هم در معرض آشنایی قرار می گیرند، دستگاه روانی هیچ کدامشان بکر و دست نخورده نیست. بلکه تمام تجربیات مثبت و منفی که در زندگی داشته اند ساختار روانی آن ها را فرم داده است. سرخورده گی ها، تجربیات دردناک و جراحات ترمیم نیافته، جزوی از این تجربیات هستند. گذشته افراد یکی از عواملی است که در چگونگی انتخاب و برقراری رابطه های عاطفی تاثیر می گذارد. در حقیقت، ما با برقراری رابطه های عاطفی جدید، درمواردی سعی در بازیابی و بازسازی رابطه هایی هستیم که در گذشته به نوعی در ما جراحاتی بر جای گذاشته اند. این جراحت ها گاهی به زمانی دور باز می گردند و چنانکه فروید هم اشاره می کند حتی می توانند به کمبود هایی که در رابطه با والدینمان داشته ایم مربوط باشند. در حقیقت هر رابطه جدید، برای ما به گونه ای &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تلاشی است برای اینکه بتوانیم دوباره آن رابطه را تجربه و به نوعی ترمیم کنیم. یکی از دلایل این که مشاهده می کنیم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بسیاری از اشخاص خود را در رابطه ای شبیه به روابط قبلی شان قرار می دهند، این است که سیستم روانی به این شکل سعی دارد به نوعی با دوباره زندگی کردن آن رابطه جراحت روانی بر جا مانده را ترمیم بخشد وبدین گونه باعث پاک شدن بخش دردناک و جایگزینی آن با "تجربه رضایت روانی" شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;این جستجوی" تصویری از رابطه های عاطفی گذشته"، تا حدی عادی است ولی زمانی مشکل ایجاد می کند که در فرد اضطراب های شدید که ناشی از "ترس از دست دادن است"بیدار کند.این اضطراب می تواند تاثیر زیادی بر کیفیت رابطه بگذارد و از عمیق شدن آن جلوگیری کند. زیرا ما دیگر فرد مقابل را آنچنان که هست، با تمام ضعف ها و قوت هایش، نمی بینیم. بلکه او برایمان تبدیل به ابزاری می شود که توسط آن، رابطه های گذشته مان را بیدار و زندگی کنیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;عامل دیگری که در انتخاب های عشقی ما تاثیر میگذارد به " تاریچه ی خانواده ای که در آن بدنیا آمده و بزرگ شده ایم" بر می گردد. در حقیقت " مکانیسم های روابط خانوادگی"&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به نوعی به ما منتقل می شود و به عنوان عاملی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;می تواند تعیین کننده اعمال و انتخاب های ما باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;ما برای اینکه بتوانیم رابطه ای عاطفی سالم برقرار کنیم، در بعضی موارد لازم است که این مکانیسم های روانی را بشناسیم و به این ترتیب بتوانیم از این دایره های بسته ای که رابطه های گذشته و تاریچه خانوادگی مان به ما تحمیل کرده اند خارج شویم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;تمام نکات دکر شده نباید ما را از در تعریفمان از عشق محدود کند. درست است که تجربه عشقی می تواند تمام فاکتورهای یاد شده را در بر داشته باشد، اما بیش از هر چیز یک تجربه ی فردی است و به همان اندازه که هر فرد متفاوت است این تجربه نیز تجربه ای منحصر به فرد خواهد ماند. تجربه ای که فرد را با تمام وحدانیتش در بر می گیرد. یک قرن پیش مونتاین&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn5" name="_ftnref5"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; font-family: Arial;"&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; خیلی خوب این جنبه ی عشق را بیان می کند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;"اگر مرا مجبور کنید که بگویم چرا او را دوست داشته ام تنها یک پاسخ دارم:زیرا او، او بود و من، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;من بودم".&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;این که چرا دو نفر همدیگر را دوست دارند "یک جواب" ندارد. بلکه جواب های مختلفی دارد. یک مجموعه است. در حقیقت رابطه ی عشقی با شکل گرفتنش، شوری در فرد ایجاد می کند . شوری که باعث می شود دیگر نتوانیم آن را تنها به یک احساس نوستالژی و یا بازیابی رابطه گذشته خلاصه کنیم. تجربه ی عشقی تجربه ایست که نه تنها گذشته فرد را در بر می گیرد، بلکه به نوعی بخاطر منحصر فرد بودنش فرد را از خودش و تجربیاتش فراتر می برد و او را وارد یک تجربه ی جدید می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%; font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;div style=""&gt;&lt;br /&gt; &lt;hr size="1" width="33%" align="left"&gt;  &lt;div id="ftn1" style=""&gt; &lt;p class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="" lang="FR-BE"&gt;R.-F. WINCH, Mate selection, a study of complementary needs, Harper, New-York, 1958 .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div id="ftn2" style=""&gt; &lt;p class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref2" name="_ftn2"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="" lang="FR-BE"&gt;S.FREUD,Pour introduire le narcissime, 1914 &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div id="ftn3" style=""&gt; &lt;p class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref3" name="_ftn3"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="" lang="FR-BE"&gt;W.-C. SCHUTZ,Firo.A three dimensionnal theory of interpersonnal behavior, Holt . New-York, 1960&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div id="ftn4" style=""&gt; &lt;p class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref4" name="_ftn4"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="" lang="FR-BE"&gt;J .WILLI, La relation de couple. Le concept de collusion ,Neuchatel,Delachaux et Niestlé, 1982.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div id="ftn5" style=""&gt; &lt;p class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref5" name="_ftn5"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="" lang="FR-BE"&gt;H. MONTAGNER, L’attachement et les débuts de la tendresse, Odile Jacobe , Paris, 1988&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="postdesc"&gt; &lt;a class="bul" href="http://mojgankahen.blogfa.com/post-25.aspx"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;a href="javascript:void(0)" onclick="javascript:window.open('comments/?blogid=mojgankahen&amp;amp;postid=25&amp;amp;timezone=3629','blogfa_comments','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px')"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;  &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-8837925216281410851?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/8837925216281410851/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_7472.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/8837925216281410851'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/8837925216281410851'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_7472.html' title='گزینش های ما در عشق از دیدگاه روانشناسی'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-2892967858359673909</id><published>2009-09-14T02:29:00.000-07:00</published><updated>2009-09-14T02:30:59.728-07:00</updated><title type='text'>تاثیر دو زبانه بودن کودک در عملکرد مغز، یادگیری دو زبان را از گاهواره بیآغازیم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div class="posttitle"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;h3 dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 3.75pt; background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; line-height: 140%;"&gt;&lt;span style="font-weight: normal; font-size: 14pt; text-transform: uppercase; color: rgb(69, 69, 69); line-height: 140%; font-family: Arial;" lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/h3&gt; &lt;p dir="rtl" style="background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; direction: rtl; line-height: 140%; unicode-bidi: embed; text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;دکتر کاترین مونت زبانشناس بلژیکی، در تز دکترای خود به بررسی عملکرد مغزی بچه های دو زبانه و مقایسه آن با بچه های تک زبانه پرداخته است. او در کار تحقیقی که در این زمینه انجام داده، تفاوت های قابل ملاحظه ای را بین عملکرد مغزی این بچه ها با هم مشاهده کرده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl" style="background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; direction: rtl; line-height: 140%; unicode-bidi: embed; text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;تحقیقات پیشین نشان داده بودند که هر چه آموزش زبان دوم در سن کمتری شروع شود، فراگیری کامل تر و امکان دو زبانه شدن بیشتر است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl" style="background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; direction: rtl; line-height: 140%; unicode-bidi: embed; text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;نکته ی جدید و جالبی که در تحقیقات خانم مونت به چشم می خورد این است که آموزش زبان دوم در سن پایین، قابلیت عملکرد مغز را در زمینه های ادراکی نیز افزایش می دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl" style="background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; direction: rtl; line-height: 140%; unicode-bidi: embed; text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;در حقیقت ابزاری که خانم مونت برای بررسی عملکرد مغزی این بچه ها استفاده نموده است، دستگاه "رزنانس مانیتیک هسته ای" است. این دستگاه قادر است به ما نشان دهد که هر فعالیتی، کدام بخش مغز را فعال می کند. در حقیقت وقتی ما حرکت می کنیم، یا حرف می زنیم یا کتاب می خوانیم، بخش های خاصی از مغز ما فعال می شوند. این دستگاه به دانشمندان کمک می کند که بخش های گوناگون مغز که در یک فعالیت سهیم هستند را، شناسایی کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl" style="background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; direction: rtl; line-height: 140%; unicode-bidi: embed; text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;دکتر مونت با استفاده از این دستگاه به مقایسه فعالیت های مغزی بچه های دو زبانه و تک زبانه پرداخت. برای این کار 30 کودک دو زبانه و تک زبانه را که سن شان بین 7 تا 11 سال بود برگزید و از آن ها آزمون های ادراکی گذراند و در حین این آرمون ها به بررسی فعالیت های مغزی این کودکان پرداخت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl" style="background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; direction: rtl; line-height: 140%; unicode-bidi: embed; text-align: right;"&gt;&lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;این آزمون ها، تمرین های گرامری، طبقه بندی لغات و نیز جمع و تفریق را شامل می شدند. دکتر مونت مشاهده کرد مغز بچه های دو زبانه نسبت به بچه های تک زبانه، احتیاج به فعالیت کمتری برای حل این تمرین ها دارد. به عبارتی مغز بچه های تک زبانه برای حل آزمون ها - از هر نوعش - نیازمند فعالیت شدیدتری است و به این جهت، سلول های مغزی بیشتری باید بسیج شوند.&lt;br /&gt;تفاوت این کودکان تک زبانه با بچه هایی که از سنین بسیار کم در معرض دو زبان بوده اند، شدیدتر می شود. در کودکانی که پدر و مادرانشان زبان های مادری متفاوتی دارند و از همان ابتدا کودک در محیطی دو زبانه شناور است، این قابلیت ها نمایان تر است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl" style="background: white none repeat scroll 0% 0%; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; direction: rtl; line-height: 140%; unicode-bidi: embed; text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;نتیجه این که هر چه ما از سن کمتری شروع به یادگیری زبان دوم کنیم، مغز ما برای فعالیت های ذهنی و ادراکی آمادگی بیشتری پیدا می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;بر گرفته شده از روزنامه &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;"&gt;le soir&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 140%; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;"&gt;ترجمه: مژگان کاهن&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-2892967858359673909?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/2892967858359673909/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_80.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/2892967858359673909'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/2892967858359673909'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_80.html' title='تاثیر دو زبانه بودن کودک در عملکرد مغز، یادگیری دو زبان را از گاهواره بیآغازیم'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-8897750884522646900</id><published>2009-09-14T02:27:00.001-07:00</published><updated>2009-09-14T02:27:38.767-07:00</updated><title type='text'>انسان سکس و تکامل طبیعی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;  &lt;a name="9"&gt;&lt;/a&gt; &lt;div class="posttitle"&gt;&lt;br /&gt;    &lt;/div&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="center"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;" align="center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000099;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;سکوآلیته انسان به دلیل پیچیده گی اش، همیشه ذهن دانشمندان حوزه های مختلف را به خود اشغال کرده است. متاسفانه به علت تابوهایی که در این زمینه در فرهنگ ما وجود دارد، کمتر به این موضوع پرداخته شده و نوشته های اندکی به زبان فارسی دراین زمینه به چشم می خورد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;هدف ما در این مقاله، آشنا نمودن خواننده های فارسی زبان، با سکسو آلیته از دیدگاه "بیولوژی تکاملی" می باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;بیولوژیست ها با مقایسه و مشاهده ی سیر تکاملی سکسوآلیته در موجودات زنده، سعی نموده اند یک سری خصوصیات جنسی انسان را نیز بررسی کنند. یکی از تفاوت های عمده ای که بین سکسوآلیته انسان با سایر جانوران مشاهده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;می شود، این است که در اکثر حیوانات، تمایلات جنسی ماده به&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زمان تخمک گذاری او محدود می شود. در حقیقت در حیوانات، غریزه ی جنسی تنها وسیله ای برای بقای نسل است. حس غریزی که در حیوان ماده وجود دارد، تمایلات جنسی او را با زمان تخمک گذاری اش منطبق کرده است. دلیل این مسِئله، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مهم ترین اصل قانون تکامل طبیعی، یعنی همان قانون بقای نسل موجودات است. این قانونی است که با آن می توان بیشتر تحولات و تغییرات "نوع"های مختلف را &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;توجیه کرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در اغلب جانوران و خصوصا پستان داران، حیوان ماده به طور غریزی از زمان تخمک گذاری اش آگاهی دارد و با نشانه ها یی، این تخمک گذاری را به حیوان نر اطلاع می دهد. این نشانه ها می توانند" رفتاری" یا "غیر رفتاری" یا ترکیبی از هر دو باشند. به عنوان مثال در شامپانزه های ماده، با شروع تخمک گذاری دهانه آلت تناسلی به رنگ قرمز در می آید و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;او این تغییر را با خم شدن در مقابل شامپانزه نر به معرض دید او قرار می دهد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;تکامل طبیعی، این آگاهی غریزی از زمان تخمک گذاری را در انسان پاک کرده است. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بیو لوژیست ها این فقدان آگاهی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که نتیجه اش عدم توانایی انتقال آن به مرد می باشد را "تخمک گذاری نهان " می نامند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;انسان بر خلاف اغلب موجودات، رابطه جنسی اش را در تمام سیکل ماهانه زن ادامه می دهد. زن جزو معدود موجودات مونثی است که در زمان های غیر تخمک گذاری اش مو جود مذکر را از خود نمی راند. زیرا &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که تمایلات جنسی اش از "تولید مثل" فراتر رقته اند. بطوری که حتی در زمان بارداری و نیز بعد از یائسگی نیز این نیازها به وجود خود ادامه می دهند. به این ترتیب بیشترین رابطه ی جنسی آدم ها در زمان هایی صورت می گیرد که امکان بارداری وجود ندارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در اینجا سوال عمده ای که برای بیولوژیست ها مطرح می شود، این است که چرا تکامل طبیعی در جهت خلق موجودی بوده است که در او سکسوآلیته تنها جنبه بقا نسل ندارد؟ این که این ویژگی حتی پیش از رشد تمدن و فرهنگ در انسان وجود داشته است، نشان گر این است که دلایل دیگری نیز در ایجاد این بعد در انسان دخیل بوده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در اینجا ما به ذکر دو تئوری که توضیح این تخمک گذاری نهان را هدف قرار داده اند، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;می پردازیم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;ثئوری نخست توسط "ریچارد الکساندر" و"کاترین نو نان "&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;، دو بیو لوژیِست دانشگاه میشیگان مطرح شده است. اساس این تئوری بر "&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;ناتوان بودن نوزاد انسان" می باشد. در حقیقت، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بر خلاف اکثر پستان داران که خیلی زود به استقلال می رسند، نوزاد انسان تا سال ها نیاز به حمایت و تامین غذایی دارد. در انسان های بدوی، بخاطر شکل زندگی شان، این مسئله حادتر بوده است. نقش پدر در اغلب حیوانات به باروری تخمک خلاصه می شود و حیوان نر بعد از بارور کردن ماده، به جستجوی ماده دیگری برای باروری می رود. زیرا طبق برنامه ریزی غریزی اش ژن های بیشتری باید از خود برجا بگذارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;برای انسان های ابتدایی ماجرا پیچیده تر از این بوده است. برای زن بدوی، رفتن مرد بعد از باروری، به منزله ی به خطر افتادن جان فرزندش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تلقی می شده است. زیرا که نگهداری از کودک و همزمان جستجوی غذا برای ادامه ی حیات خود و نوزادش تقریبا غیر ممکن بوده است. در نتیجه انتخاب طبیعی در جریان تکامل، زنانی را بر گزیده است که دارای تمایلات جنسی فراتر از دوران تخمک گذاری بوده اند. بدین ترتیب اگر در اغلب حیوانات ماده، پذیرایی رابطه بر قرار کردن با جنس مخالف،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تنها به زمانی که قابلیت بارآوری دارند خلاصه می شوند، در زن این قابلیت شکل مداوم به خود گرفته است. همانطور که گفتیم در زن هیچگونه رفتاری که در آن نشانی از تخمک گذاری بوده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و برای مرد قابل تشخیص باشد،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مشاهده نمی شود. در نتیجه مرد بدوی چون نمی دانسته چه زمانی قادر است زن را بارور کند، ناچار بوده است که با او بماند. زیرا تنها گذاشتن او و به سراغ زن های دیگر رفتن دو نتیجه منفی برای او به همراه داشته است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -18pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;-&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: 'Times New Roman'; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"&gt;          &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;به جای او رقبایش در غیابش زن را بارور کنند و بدین ترتیب ژن هایش را نتواند به نسل بعد انتقال دهد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;-&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;چون از زمان تخمک گذاری هیچ کدام از زنهای احتمالی که با آن ها ارتباط برقرار کرده اطلاعی ندارد، در نتیجه این امکان وجود دارد که هر چند با زن های متعددی رابطه بر قرار کرده است، ولی در نهایت هیچ یک از آنان را بارور نکرده باشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;بدین ترتیب پذیرا بودن مداوم زن بدوی برای برقراری رابطه جنسی با مردش، حمایت و تامین غذایی خودش و کودکانش را برای او به همراه داشته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt;تئوری دیگری که در مقابل این تئوری قرار می گیرد، توسط "سارا هردی"&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn2" name="_ftnref2"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; مردم شناس دانشگاه کالیفرنیا مطرح شده است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;این تئوری بر پایه ی مشاهده ی پدیده ی" بچه کشی" در بین یک سری حیوانات و نیز در بین بعضی جوامع ابتدایی می باشد. این پدیده در حیواناتی که از لحاظ ژنتیکی به انسان شبیه هستند مثل شامپانزه ها و گوریل ها ونیز دربین در نزد شیرها و سگ ها ی شکاری آفریقا، به چشم می خورد.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;"بچه کشی " به این مفهوم است که نر بالغ زمانی که می خواهد ماده ای را تصاحب کند، دست به از بین بردن بچه های آن ماده می زند و بدین ترتیب باز مانده های رقبایش را که حامل ژن های این رقبا هستند را نیز نابود می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;دلیلی که دانشمندان برای توضیح این اقدام نر بیان می کنند به شرح زیر است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;ماده ای که در پریود شیر دادن به فرزندش به سر می برد، در بیشتر موارد تخمک گذاری نمی کند. نر از راه رسیده برای اینکه بتواند ماده را بارور کند، با کشتن نوزاد به شیرسازی مادر خاتمه می دهد و باعث می شود او تخمک گذاری را از سر بگیرد. بدین گونه حیوان نر قادر خواهد بود که ماده را بارور کند و فرزندی که حامل ژن های اوست بوجود آورد. 3/1 بچه ها گوریل ها به این طریق جان خود را از دست می دهند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در تئوری سارا هردی، " تخمک گذاری نهان " و " تمایل جنسی مدام ماده" راهی برای جلوگیری از این فرزند کشی می باشد. به عقیده سارا هردی، اگر طبیعت در سیر تکاملی اش به ماده هایی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رسیده که دارای این خصوصیات هستند، به این دلیل است که به نوعی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;سدی در مقابل این بچه کشی قرار دهد. به این ترتیب که ماده هایی که تمایل جنسی مداوم داشته اند، به رابطه با یک نر اکتفا نمی کرده اند. بر قراری ارتباط جنسی با نرهای گوناگون، باعث می شده که این نرها دیگر اقدام به کشتن بچه های او نکنند. زیرا هر کدام &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;خود را بطور پتانسیل، پدر او و در نتیجه اورا حامل ژن های خود تلقی می کردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;اگر بخواهیم این دو تئوری را در مقابل هم قرار دهیم باید بگوییم که در تئوری اول " تخمک گذاری نهان" عاملی برای تقویت تک همسری است در حالی که در تئوری دوم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در جهت از بین بردن تک همسری و نا مشخص کردن پدر است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;وجه اشتراک این دو تئوری در این است که در هردو آن ها، دلیل این تغییر و تحول حفظ جان نوزادان است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;دو بیولوژیست سوئدی به نام های"سیلن تولبرگ" و" آندرس مولر"، بر اساس مشاهداتشان عنوان می کنند که این دوتئوری می توانند مکمل باشند. یعنی آنها را به عنوان دو مرحله از تکامل تلقی می کنند. به این ترتیب که در ابتدا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ماده ها با" تخمک گذاری نهان " و رابطه جنسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با نر های مختلف، موفق شدند از مرگ احتمالی فرزندانشان به دست نرهای گروه جلوگیری کنند، دردومین مرحله " تخمک گذاری نهان "&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;باعث شده است انسان بدوی به زندگی تک همسری رو بیاورد. زیرا زن بدوی با پنهان کردن زمان تخمک گذاری اش می توانست حمایت و حضور مرد بدوی را که برای زنده ماندن فرزندانش اجتناب ناپذیر بوده است را حفظ کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;در حقیقت " انتخاب طبیعی " راهی از پیش معلوم نیست که همیشه هدفش از قبل معلوم باشد. بلکه یک" ویژه گی" که در برهه ای خاص عملکردی مشخص دارد، می تواند با گذشت زمان آن عملکرد را از دست بدهد و نقش دیگری در زندگی آن موجود بازی کند.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در اینجا به پایان مطلب میرسیم. نکته ای که در اینجا ذکر آن مهم می باشد، این است که رشد و تکامل مغز انسان &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تحولات عظیمی را در زندگی اوایجاد کرده است. پیشرفت تمدن بشری، عوامل بیشماری را&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زندگی و روان و روابط او با هم نوعانش بوجود آورده است. او با خلق فرهنگ،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مذهب، هنر، رابطه ای نمادین نیز با دنیا بوجود آورده است. تمامی این عوامل بدون شک بر سکسولیته بشر اثر گذاشته اند. هدف ما در این مقاله، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تنها بررسی سکسوآلیته از دیدگاه بیولوژی تکاملی بود. ولی ذکر این نکته لازم است که برای درکی صحیح از سکسوآلیته انسان، آن را باید در ابعاد دیگر فرهنگی-روانی-اجتماعی اش نیز بررسی کرد. که متاسفانه در کادر این مطلب نمی گنجید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;b&gt;&lt;span style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;         &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                                                                         &lt;/span&gt;مژگان کاهن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-8897750884522646900?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/8897750884522646900/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_14.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/8897750884522646900'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/8897750884522646900'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post_14.html' title='انسان سکس و تکامل طبیعی'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-7604416815615569309</id><published>2009-09-14T02:20:00.000-07:00</published><updated>2009-09-14T02:21:01.159-07:00</updated><title type='text'>حضور مولکول های عشق در ارگانیسم ما</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;a href="http://gdb.rferl.org/16E4746F-0B88-440E-AD20-F3D19FDA630B_mw800_mh600.jpg" title="دانش بیولوژی به ما نشان می دهد که در حقیقت عشق نیز مثل غریزه ی جنسی  پدیده ای نه تنها فرهنگی،  بلکه به نوعی در بیولوژی انسان ثبت شده است."&gt;&lt;span style="text-decoration: none;"&gt;&lt;span&gt;&lt;img src="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CMONPC%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtml1%5C01%5Cclip_image001.jpg" class="photo" shapes="_x0000_i1025" width="0" border="0" height="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;!--[endif]--&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;h2&gt;    &lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="ctl00_ctl00_ctl00_cpBs_cpAB_cp1_caption1" class="caption"&gt;     &lt;div id="ctl00_ctl00_ctl00_cpBs_cpAB_cp1_watermark" class="watermark"&gt;           &lt;a href="http://gdb.rferl.org/16E4746F-0B88-440E-AD20-F3D19FDA630B_mw800_mh600.jpg" rel="ibox" title="دانش بیولوژی به ما نشان می دهد که در حقیقت عشق نیز مثل غریزه ی جنسی  پدیده ای نه تنها فرهنگی،  بلکه به نوعی در بیولوژی انسان ثبت شده است."&gt;      &lt;img src="http://gdb.rferl.org/16E4746F-0B88-440E-AD20-F3D19FDA630B_w203_s.jpg" class="photo" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://gdb.rferl.org/16E4746F-0B88-440E-AD20-F3D19FDA630B_mw800_mh600.jpg" rel="ibox" title="دانش بیولوژی به ما نشان می دهد که در حقیقت عشق نیز مثل غریزه ی جنسی  پدیده ای نه تنها فرهنگی،  بلکه به نوعی در بیولوژی انسان ثبت شده است."&gt;     &lt;/a&gt;     &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;&lt;a href="http://gdb.rferl.org/16E4746F-0B88-440E-AD20-F3D19FDA630B_mw800_mh600.jpg" title="دانش بیولوژی به ما نشان می دهد که در حقیقت عشق نیز مثل غریزه ی جنسی  پدیده ای نه تنها فرهنگی،  بلکه به نوعی در بیولوژی انسان ثبت شده است."&gt;&lt;span dir="ltr" style="text-decoration: none;"&gt;&lt;!--[if gte vml 1]&gt;&lt;v:shapetype id="_x0000_t75" coordsize="21600,21600" spt="75" preferrelative="t" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" filled="f" stroked="f"&gt;  &lt;v:stroke joinstyle="miter"&gt;  &lt;v:formulas&gt;   &lt;v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @0 1 0"&gt;   &lt;v:f eqn="sum 0 0 @1"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @2 1 2"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @0 0 1"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @6 1 2"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @8 21600 0"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @10 21600 0"&gt;  &lt;/v:formulas&gt;  &lt;v:path extrusionok="f" gradientshapeok="t" connecttype="rect"&gt;  &lt;o:lock ext="edit" aspectratio="t"&gt; &lt;/v:shapetype&gt;&lt;v:shape id="_x0000_i1025" type="#_x0000_t75" alt="" href="http://gdb.rferl.org/16E4746F-0B88-440E-AD20-F3D19FDA630B_mw800_mh600.jpg" title="" style="'width:152.25pt;height:114pt'" button="t"&gt;  &lt;v:imagedata src="file:///C:\DOCUME~1\MONPC~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.jpg" href="http://gdb.rferl.org/16E4746F-0B88-440E-AD20-F3D19FDA630B_w203_s.jpg"&gt; &lt;/v:shape&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if !vml]--&gt;&lt;span&gt;&lt;img src="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CMONPC%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtml1%5C01%5Cclip_image001.jpg" class="photo" shapes="_x0000_i1025" width="0" border="0" height="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;!--[endif]--&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;دانش&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;بیولوژی به ما نشان می دهد که در حقیقت عشق نیز مثل غریزه ی جنسی  پدیده&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;ای نه تنها فرهنگی،  بلکه به نوعی در بیولوژی انسان ثبت شده است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;محققین دهه های اخیر، در ارتباط با عاشقی و نیز تغییر و تحولاتی که در ارگانیسم بدن ایحاد می کند، تحقیقات فراوانی کرده اند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;به&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;عقیده ی مک ژانرود&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;-Mac JEANEROD - &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;احساس هایی که در ارتباط با محیط&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;اطرافمان در ما ایجاد می شود، عملکردهای خاص خودشان را دارند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;طبق گفته ی دانشمندان «جستجوی لذت و رضایت» در تمام مهره داران وجود دارد و از عناصر اصلی بقای آنها است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;به عقیده ی این متفکرین ، تکامل طبیعی این دو نیاز را در جهت تضمین بقای انسان در او جا داده است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;کشش بین دو نفر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;    &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;در تحقیققات اخیر، در انسان و نیز در سایر حیوانات، ترکیباتی شیمیایی یافته شده است  که به آن ها فرومون&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; phéromones &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;می گویند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;در&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;بسیاری از حیوانات این ترکیبات می توانند جانور را از حضور جنس مخالف در&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;کیلومترها آنطرف تر آگاه کنند. این ترکیبات از پوست ترشح می شوند و حاوی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;پیامی شیمیایی برای جانور هم نوع می باشند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;در انسان نیز این&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;ترکیبات می توانند یکی از عوامل کشش جنسی ما باشند. می توان تصور کرد که&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;هر فرد «فرومون» خاص خودش را دارد که به عنوان عاملی برای جذب کردن و یا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;جذب نکردن دیگری عمل می کند.این تئوری نسبتا جدید است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;طی یکی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;از آزمایشات دریک سالن  سینما، بعضی از صندلی ها را به یک «فرومون» مردانه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;آغشته کردند و با کمال حیرت مشاهده کردند که اکثریت قریب به اتفاق خانم ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;بطور ناخودآگاه گرایش به انتخاب این صندلی ها دارند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;در سال &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"&gt;۱۹۹۱&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; دکتر «داوید برلینر» اعلام کرد که دو نوع از فرومون های انسانی را روی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="FA"&gt;۳۰۰&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; نفر آزمایش کرده است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;نتیجه ی مشاهدات وی نشان می دهد  که در حضور این ماده افراد بر میزان آرامش شان افزوده می شود و با هم سر گفت و گو را باز می کنند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;او&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;از این ترکیبات به عنوان عامل بهبود بخش روابط انسانی یاد می کند و در عین&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;حال نشان می دهد که یکی از این فرومون ها روی زن ها و دیگری روی مرد ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;تاثیر می گذارد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;طبق آنچه دکتر «ایوان ردریگز&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;Yvan-« RODRIGUEZ - &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;عنوان می کند، رفتارهای بشر بیشتر تحت تاثیر حس بینایی هستند تا بویایی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;و نباید انتظار داشت که  با خریدن فرومون هایی که در بازار به فروش می&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;رسند،  بتوانیم دل محبوب دیرینه مان را تسخیر کنیم. این عمل شاید در روی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;حیوانات بسیار موثر باشد ولی در انسان عوامل دیگری نیز دخیل هستند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;هورمون عشق&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;   &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;بدن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;ما  هورمون عشق را زمانی که عاشق هستیم به میزان زیادی ترشح می کند. احساس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;خلسه ی عاشقانه ای که در زمان عاشقی تجربه می کنیم، تا حد زیادی تحت تاثیر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;این هورمون می باشد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;تاثیر بالا رفتن میزان این هورمون بی شباهت به اثرات بعضی مواد مخدر و ورزش های سنگین نیست&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;در رابطه ی عاشقانه  بالا بودن میزان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;هورمون عشق  در هر دو طرف باعث می شود که بتوانند شب های متوالی تا صبح&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;بیدار بمانند حرف بزنند و با هم عشقبازی کنند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;این ماده از خانواده ی آمفتامین است . کمبود این هورمون یکی از نشانه های افسردگی است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;اثر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;دیگر این هورمون آزاد کردن دپامین می باشد. یکی از عملکردهای دپامین در&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;ما، افزایش رفتارهایی است که برای ما لذت و رضایت به همراه می آورد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; زمانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;که از انجام کاری به ما احساس خوشحالی دست می دهد، دپامین با انتقال این&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;احساس شادی به مغز،  ما را به تکرار آن عمل ترغیب می کند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; به همین دلیل است که دو فرد وقتی عاشق یکدیگر هستند می توانند  ده ها بار در روز به هم تلفن کنند و ساعت های متوالی با هم بمانند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;هورمون دلبستگی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;   &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;        &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;با&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;گذشت زمان، دو فرد از فاز «جنون عاشقی » خارج می شوند. زیرا ارگانیسم به&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;میزان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; هورمون عشق عادت می کند.در اینجاست که هورمون های دیگری ادامه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;ی پیوند دو نفر را تضمین می کنند .یکی از این هورمون ها، اکسی توسین نام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;دار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;د&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;اکسی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;توسین، در احساس وابستگی و دلبستگی دو فرد نقش عمده ای بازی می کند. این&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;هورمون در زمان عشق بازی نیز ترشح می شود و احساس رضایت و پیوند میان دو&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;نفر را ایجاد می کند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;آرامشی که نوازش در ما ایجاد می کند نیز تا حدی در اثر بالا رفتن هورمون اکسی توسین است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span class="zoomme"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;انسان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;موجودی پیچیده است و فاکتورهای بی شماری ازجمله اجتماعی، فرهنگی، ساختار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;روانی و تربیتی نیز بر احساسات او تاثیر گذار هستند و خلاصه کردن عشق به&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;تغییرات بیوشیمی بدن، نادیده گرفتن این عوامل است.از طرفی نباید قراموش&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 150%;" lang="AR-SA"&gt;کرد که این فاکتورها روی هم تاثیر متقابل دارند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; line-height: 150%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-7604416815615569309?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/7604416815615569309/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/7604416815615569309'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/7604416815615569309'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='حضور مولکول های عشق در ارگانیسم ما'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-1612586647802616630</id><published>2009-07-02T01:26:00.000-07:00</published><updated>2009-07-02T01:28:52.345-07:00</updated><title type='text'>نگاهی روانشناسانه بر اعترافات علنی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;div class="header"&gt;&lt;a href="http://deborah.blogfa.com/"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;p class="subtitle"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;  &lt;/div&gt;    &lt;!-- end header --&gt;             &lt;a name="5"&gt;&lt;/a&gt;   &lt;h2 class="hl"&gt;&lt;a href="http://deborah.blogfa.com/post-5.aspx"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/h2&gt;    &lt;div class="eight"&gt; &lt;/div&gt;&lt;table border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="416"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr valign="top"&gt;&lt;td&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span class="bylinename"&gt;رضا کاظم زاده&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span class="bylinedescription"&gt;روانشناس&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="four"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; (بی بی سی)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr bg style="color:#cccccc;"&gt;&lt;td&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="1" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="eight"&gt; &lt;/div&gt;&lt;table align="left" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td rowspan="2" bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/08/20070822115534saedi_203.jpg" alt="غلامحسین ساعدی" width="203" height="153" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="caption"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;غلامحسین ساعدی از جمله نخستین کسانی است که در ایران معاصر وادار شد بر صفحه تلویزیون ظاهر شود و از خود انتقاد کند&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;!-- st_story --&gt;&lt;div class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;اخیرا پخش مصاحبه تلويزیونی هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو از تلویزیون ایران مسائل حول و حوش این گونه اعترافات را مجددا در جامعه ایران مطرح کرده است. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;شاید در این زمینه همواره مهمترین سوال این است که اساسا هدف از پخش چنین اعترافاتی چیست؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;با وجود اینکه پخش اعترافات تلویزیونی سابقه ای طولانی در ایران دارد، نویسنده مطلب زیر ضمن برشمردن خصوصیات و چگونگی روند اعتراف گیری در دوره های مختلف تاریخی، بر این باور است که در نحوه اعتراف گیری و شکنجه در ایران، دوران گذاری آغاز شده که حاصل تغییر نگاه حکومت، مخالفان و جامعه به فرد اعتراف کننده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;!-- end_story --&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr style="height: 2px;"&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;آغاز اعترافات تلویزیونی در ایران معاصر به دوره محمد رضا شاه پهلوی و اوایل دهه ۵۰ برمی گردد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ عده ای از فعالان سیاسی، روشنفکران و نویسندگان مخالف رژیم سلطنتی به مقابل دوربین تلویزیون آمدند. این روش چندی بعد به علت اعتراض سازمانهای غیر دولتی نظیر عفو بین الملل، صلیب سرخ جهانی و کمیته سارتر در مورد ایران و انعکاس نسبتا وسیع آنها در جرایدی چون نیویورک تایمز، واشنگتن پست و تایمز و بعد از آن، فشار دولت جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا به کل متوقف شد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اولین نمایش مطبوعاتی که در سال ۱۳۵۰ انجام شد به پرویز نیکخواه تعلق داشت. نیکخواه که در آن زمان ۶ سال از ۱۰ سال محکومیت خویش را به جرم هواداری از جنگ چریکی و ارتباط با بیگانه (کشور چین) می گذراند، به طرزی صریح و بی پرده از شاه و رژیمش دفاع کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;به نوشته یرواند آبراهامیان، محقق معاصر، در کتابی بنام "اعترافات شکنجه شدگان"، پس از نیکخواه دو شخصیت به نام و مطرح در میان روشنفکران و بویژه مخالفان سیاسی حکومت بر صفحه تلویزیون ظاهر شدند. این دو یکی رضا براهنی و دیگری غلامحسین ساعدی بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بر همین اساس، براهنی در مصاحبه ای که به سال ۱۳۵۲ پخش شد به نقد مارکسیسم، "پیروی کورکورانه از غرب" و مبارزه مسلحانه پرداخت. مصاحبه تلویزیونی ساعدی در برنامه ای به نام گفتگو در سال ۱۳۵۴ پخش شد که در آن هم از مخالفان شاه و هم از خودش انتقاد کرد و به ستایش "انقلاب شکوهمند شاه و ملت" پرداخت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;این نویسندگان هر دو پس از آزادی از زندان به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به انتقاد از نبود آزادی بیان و رفتار و حتی وجود شکنجه در زندانها پرداختند: براهنی در مصاحبه های صریحی که چندی بعد از آزادی در خارج از ایران انجام داد و غلام حسین ساعدی با نوشتن نمایشنامه "ماه عسل". ساعدی آخرین روشنفکری بود که رژیم پهلوی او را برای ابراز ندامت تلویزیونی مورد بازجویی و شکنجه قرار داد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;اعترافات تلویزیونی دهه شصت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;table align="left" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="203"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td rowspan="2" bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/39852000/jpg/_39852007_evin_prison_203.jpg" alt="زندان اوین" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="caption"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بسیاری از مصاحبه های تلویزیونی دهه شصت در زندان اوین ضبط می شدند&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;به نوشته آبراهامیان، شکنجه پس از پیروزی انقلاب به شکلی سیستماتیک و برنامه ریزی شده و برای گرفتن اعتراف و مصاحبه تلویزیونی، از ابتدای دهه ۶۰ آغاز شد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بر این اساس، در ابتدا اعتراف متهم، برای بازجویانش بهترین مدرک گناهکاری شخص محسوب می شد و همزمان هم امکان محکومیت او را مهیا می ساخت و هم بر روحیه هم قطارانش تاثیری جدی می گذاشت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;به گفته آبراهامیان، اگر در چند سال اول بعد از سقوط رژیم شاه، در اکثر موارد، شکنجه یا ضرب و شتم زندانی با دادن اطلاعات مورد نیاز بازجویان، معمولا خاتمه پیدا می کرد، پس از خرداد ۱۳۶۰، شکنجه جسمانی و خصوصا روانی زندانی (شکنجه سفید)، حتی پس از کسب اطلاعات ضروری، همچنان ادامه یافت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در چنین حالتی هدف اصلی از شکنجه، نه گرفتن اطلاعات بلکه دست یازی به هویت زندانی و تغییر ماهیت او و همینطور استفاده تبلیغاتی از آن بود. مسئولین امر در جمهوری اسلامی به این ترتیب دو شیوه متفاوت که هر کدام هدفی جداگانه را دنبال می کرد در پیش گرفتتند (هر چند در مواردی این دو هدف همزمان تعقیب می شد): اول، استفاده ابزاری از شکنجه برای تواب سازی؛&lt;br /&gt;و دوم، اعمال شکنجه برای اجبار فرد به مصاحبه تلویزیونی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;سیاست تواب سازی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div id="quotebox"&gt;&lt;table id="inlinebox" dir="rtl" align="left" bg border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208" style="color:#e3edf7;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div class="inlineboxquote"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_right_quote.gif" border="0" width="18" height="13" /&gt; در سیاست تواب سازی حتی در موارد موفق، بیشتر از آنکه فردی را از نومسلمان کرده باشند، با انسانی نیمه دیوانه روبرو می شدند&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_left_quote.gif" align="left" border="0" width="18" height="13" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="six"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;سیاست تواب سازی توسط بازجویان و مدیران زندان ها، بویژه در نیمه اول دهه ۶۰، رایج شد و هدفش در درجه اول تواب سازی اعضا و هواداران گروه هایی بود که طرفدار مبارزه مسلحانه بودند. بیشترین تعداد توابان این دوره از میان هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;سیاست تواب سازی در واقع هدفی ایدئولوژیک را دنبال می کرد. بدین معنا که شکنجه تنها به قصد گرفتن اطلاعات و یا انجام مصاحبه جهت ابراز ندامت از کارهای گذشته، صورت نمی گرفت بلکه تغییر ایدئولوژی و اسلام آوری زندانی را دنبال می کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;همین که در این دوره مدیر وقت زندان اوین، سید اسدالله لاجوردی، زندانهای جمهوری اسلامی را "دانشگاه های انسان سازی" می نامید موید همین نکته است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;این بینش از یک سو بر نوعی ایدئولوژی ویژه استوار بود و از سوی دیگر برای رسیدن به هدفش از ابزاری چون شکنجه بهره می گرفت. با این وجود در اکثر موارد این سیاست در عمل به شکست انجامید چرا که حتی در موارد موفق، بیشتر از آنکه فردی را از نومسلمان کرده باشند، با انسانی نیمه دیوانه روبرو می شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;نگاه بازجویان و کارگزاران اصلی زندان ها در اوایل دهه ۶۰، در درجه اول نگاهی ایدئولوژیک بود. اکثر روسای زندان ها در این دوره، خود در رژیم شاهنشاهی زندانی سیاسی بودند. بر اساس تحقیقات یرواند آبراهامیان، بیشتر بازجویان از میان طلاب و روحانیون جوان که در حوزه ها تعلیم اسلامی دیده و یا هنوز می دیدند انتخاب می شدند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;"فرهنگ زدایی"&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;table align="left" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td rowspan="2" bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/08/20070822103220tabari_ehsan_203.jpg" alt="احسان طبری" width="203" height="153" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="caption"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;رهبران حزب توده در مقابل تلويزیون به نقد باورهای ایدئولوژیک خود پرداختند&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بر اساس تئوری های اسلام انقلابی، چه قبل و چه پس از انقلاب، تغییر هویت فردی به گونه ای که بتوان از شخص، انسانی به تمامی نو و متفاوت با گذشته ساخت، امکان پذیر می نمود. این تئوری ها پیش از انقلاب تحت عناوینی مانند "خودسازی انقلابی" در میان انقلابیون دیروز و بازجویان امروز شناخته شده بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;آنها بر همین اساس می پنداشتند که اگر فرد به تنهایی و به اراده خود موفق به ایجاد تغییری بنیادی در ذات و هویتش شود، هیچ دلیلی وجود ندارد که نتوان همان تغییر را، ولی این بار از بیرون و حتی برخلاف میل خود فرد، در او ایجاد کرد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;مکانیسم اصلی و همزمان پنهانی که در تمامی این قبیل تئوری های "انسان سازی" به چشم می خورد مکانیسم "فرهنگ زدایی" است. چنین مکانیسمی پیش از انقلاب، ساخت ارادی هویتی جدید را بیش از همه در نوعی گسست دوجانبه جستجو می کرد: گسست همزمان و رادیکال با دو نوع فرهنگ که ترکیبش در نظر ایشان فرهنگ موجود پیش از انقلاب را می ساخت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;از این دو فرهنگ، یکی به گذشته مربوط می شد که تحت عنوان فرهنگ سنتی و ارتجاعی مورد نفی قرار می گرفت و دیگری به آن بخش از فرهنگ موجود شهری اشاره داشت که از این نگاه تحت تاثیر فرهنگ غرب شکل گرفته بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;علی شریعتی، یکی از مهمترین تئوریسین های اسلام انقلابی متعلق به آن دوره، از یک سو فرهنگ تاریخی و سنتی کشورش را تحت عنوان "تشیع صفوی"، و از سوی دیگر آن بخش دیگر از فرهنگ جدید شهری را، بویژه با طرح تئوری هایی مانند "از خود بیگانگی"، نفی می کرد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در این نوع تئوری های متعلق به جریان های فکری رادیکال، فرهنگ موجود در هر دو وجه آن (چه از نوع سنتی و چه از نوع "وارداتی") نقشی منفی در جامعه بازی می کرد. مبلغان اینگونه تئوری ها، مبارزه با تاثیرات چنین فرهنگی را در گسستی دوجانبه و جایگزینی آن توسط ایدئولوژی جستجو می کردند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;نتیجه منطقی چنین نگاهی این بود که برای ساخت انسان ایدئولوژیک مورد تصورشان می بایست در ابتدا تمامی پیوندهای او را با گذشته اش قطع کرد. میان تئوری های رادیکال "خودسازی انقلابی" در آن دوره (چه از نوع اسلامی و چه از نوع مارکسیستی) و هدف های ایدئولوژیک سیاست تواب سازی در دهه شصت، شباهت های بیشماری در نحوه نگاه کردن به مسئله هویت فردی و روش های تغییر آن وجود دارد. از سوی دیگر مکانیسم اصلی مورد استفاده در هر دو دوره نیز فرایند "فرهنگ زدایی" است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;شکنجه به مثابه ابزاری برای تغییر هویت فردی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div id="quotebox"&gt;&lt;table id="inlinebox" dir="rtl" align="left" bg border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208" style="color:#e3edf7;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div class="inlineboxquote"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_right_quote.gif" border="0" width="18" height="13" /&gt; در قالب سیاست تواب سازی، بازجویان زندانیان را نه تنها مجبور به نفی گذشته شان می کردند، بلکه گاهی حتی از ایشان می خواستند تا علیه همرزمانشان به اقداماتی عملی دست زنند&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_left_quote.gif" align="left" border="0" width="18" height="13" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="six"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اما چگونه می توان گذشته یک فرد را از درون هویت او بیرون کشید؟ چنین امری تنها با قطع پیوند میان فرد و گروه اجتماعی اش در زمان حال، میسر می شود. در نتیجه اولین و مهمترین تاکتیک برای تواب سازی قطع هرگونه پیوند با گروه هایی است که در گذشته فرد به آنها تعلق داشته است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اگر هدف بازجویان تنها به شکستن روحیه زندانی و خراب کردن وجهه و اعتبار وی نزد همرزمانش خلاصه می شد، صرف همکاری اطلاعاتی و نهایتا اعترافات تلویزیونی کافی می بود، در حالیکه در قالب سیاست تواب سازی، بازجویان زندانیان را نه تنها مجبور به نفی گذشته شان می کردند، بلکه گاهی حتی از ایشان می خواستند تا علیه همرزمانشان به اقداماتی عملی دست زنند. آنطور که از خاطرات چاپ شده زندانیان سابق برمی آید، گاه حتی از توابین خواسته می شد در شکنجه و یا اعدام هم کیشان سابقشان شرکت کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;از سوی دیگر در امر پاکسازی گذشته فرد، نفی پیوند با گروه سیاسی گاه کافی نمی نمود و فرد می بایست پیوندهایی به مراتب عمیق و ابتدایی تر (مانند رابطه همسری یا خانوادگی وغیره) را نیز نفی می کرد، امری که در دوره های بعدی، هنگامی که سیاست تواب سازی اولیه تا حد بسیاری کنار گذاشته شد، به ندرت اتفاق افتاد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;با این حال و بر اساس یافته های علم روانشناسی، اگر در ادامه فرایند فرهنگ زدایی (که در زبان عموم به "شستشوی مغزی" معروف است) و پس از دوره قطع ارتباط با گروه های اجتماعی، فرد را جهت پیوستن به گروهی جدید آماده نسازند (امری که مثلا در دوره تعلیم به خود بازجویان و یا نیروهای ویژه ارتش همیشه رعایت می شود)، سلامت روحی او دچار اختلالات جدی خواهد شد. شکنجه در چنین حالتی به یکی از حساسترین و ضروریترین نیازهای انسانی، یعنی احساس تعلق فرد به نوع بشر، حمله می کند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;خاطرات مکتوب بسیاری از زندانیان این دوره حکایت از ناراحتی های روحی "توابین" دارد. در واقع سیاست تواب سازی، فرد را به اتمی معلق که ارتباطش با تمامی گروههای اجتماعی اش به طرز مهم و گاه غیر قابل بازگشت صدمه خورده، تبدیل می کرد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اگر تواب شدن لااقل به نوعی با بازگشت مجدد به دامن "امت اسلامی" توام بود و یا اینکه خود جمع توابان ویژگی های یک گروه را می یافت که در آن اعضایش با یکدیگر احساس همبستگی می کردند، شاید زندانبانان می توانستند بروز اختلالات روحی را در ایشان کاهش دهند. در واقعیت اما توابان اتم های مجزایی بودند که از یکسو از گروه های اجتماعی شان بریده بودند و از سوی دیگر به هیچ گروه جدیدی نپیوسته بودند. انسان در چنین حالت تحمل ناپذیری، راهی جز گریز به دیوانگی ندارد. خود این امر ظاهرا یکی از مهمترین دلایلی بود که موجب شد چنین سیاستی در زندانها کنار گذاشته شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;مصاحبه های تلویزیونی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;table align="left" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td rowspan="2" bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/08/20070822105901kianoori_203.jpg" alt="نورالدین کیانوری" width="203" height="153" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="caption"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در مصاحبه های تلویزیونی در درجه نخست ایدئولوژی گروه های مخالف مورد حمله قرار می گرفت&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اگر سیاست تواب سازی در درجه نخست در خدمت اندیشه ایدئولوژیک بود، هدف اصلی مصاحبه های تلویزیونی و پخش عمومی آنها را دلایل سیاسی شکل می داد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;به همین ترتیب، اگر در تواب سازی، این خود زندانی بود که در مرکز توجه قرار داشت، در مصاحبه های تلویزیونی، با بر صحنه آوردن فرد، این گروه اجتماعی - سیاسی اش بود که هدف قرار می گرفت. بدین ترتیب زندانی به مهمترین سلاحی تبدیل می شد که حکومت برای مبارزه علنی با مخالفینش در فضای عمومی در اختیار داشت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;نگاه حاکم و ایدئولوژیک در دهه ۶۰ موجب شده بود در این مصاحبه ها، جمهوری اسلامی در درجه نخست ایدئولوژی گروه های مخالف را مورد حمله قرار دهد. در اکثر این مصاحبه ها، مقدمه و نتیجه گیری بسیار به یکدیگر شبیه و سراسر مملو از قدردانی از رهبر جمهوری اسلامی و سپس روسا و بازجویان زندان و همینطور اظهار ندامت از اعمال پیشین فرد نادم بود. سخنان میان مقدمه و نتیجه گیری نیز در اساس به تبلیغات منفی بر علیه گروه شخص و گاه سایر گروه ها مربوط می شد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در سیاست تواب سازی، زندانی در اثر تغییر ماهیت درونی خود در واقع به کشف حقیقتی نوین و تازه دست می یافت، در حالی که در مصاحبه های تلویزیونی (گاه همان شخص)، از رازهای درون خود و سازمان خود پرده برداری می کرد. در فرایند تواب سازی، زندانی، متحول می شد، و در مصاحبه تلویزیونی، اسرار را فاش می کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;تفاوت هایی که میان مصاحبه های تلویزیونی و مطبوعاتی در دو دوره رژیم شاهنشاهی و جمهوری اسلامی وجود دارد، به تفاوت های میان این دو نظام بر می گردد. معمولا میان شیوه ها و اهداف شکنجه از یک سو، با ساختار سیاسی و منطق حاکم بر ایدئولوژی چنین ساختاری از سوی دیگر، نوعی همخوانی وجود دارد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;مقایسه میان مصاحبه های تلویزیونی در دو نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی از این زاویه قابل تامل است. در مصاحبه های مربوط به هر دو نظام، نگاه زندانی نسبت به خود، به گروه اجتماعی اش و همچنین به حکومت تغییر یافته است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;"انحراف ایدئولوژیک"&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div id="quotebox"&gt;&lt;table id="inlinebox" dir="rtl" align="left" bg border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208" style="color:#e3edf7;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div class="inlineboxquote"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_right_quote.gif" border="0" width="18" height="13" /&gt; در دوران شاه، متهمان به اشتباه در تحلیل های خود معترف بودند ولی خود را متهم به جاسوسی و داشتن انگیزه های وطن فروشانه نمی کردند&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_left_quote.gif" align="left" border="0" width="18" height="13" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="six"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در حکومت شاهنشاهی، در اغلب موارد، زندانی خطای اصلی خود را در گذشته، عدم آشنایی کافی با واقعیت جامعه، ساده پنداری در تحلیل رویدادها و در مواردی فریب خوردگی و آلت دست بیگانگان قرار گرفتن (بدون متهم ساختن خویش به خیانت) بیان می کرد. با این حال در بسیاری از موارد فرد نادم نه تنها به نفی کامل ایدئولوژی خود نمی پرداخت بلکه گاهی حتی با استفاده از همان واژه ها و منابع فکری گذشته، این بار به توجیه نظام سلطنتی می پرداخت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;پرویز نیکخواه با استدلالی که هنوز بوی مارکسیسم می داد به تحسین انقلاب دهقانی شاه و ملت می پرداخت و رضا براهنی هر چند به تضاد میان تئوری های مارکسیستی و شرایط جامعه ایران اعتراف می کرد ولی همچنان و به کرات برای طرح و بسط نظرات خود به یکی از مطرح ترین انقلابیون جهان سوم، فرانتس فانون، ارجاع می داد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;چنین نکته ای در مصاحبه های دسته جمعی فعالان سیاسی این دوره (مانند اعترافات تنی چند از اعضای کنفدراسیون دانشجویی در سال ۱۳۵۰) نیز به چشم می خورد. رژیم شاه تضاد میان خود و مخالفینش را بیشتر در سطح مسائل سیاسی می دانست تا اعتقادی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;هدف اصلی چنین مصاحبه هایی در آن زمان تبدیل "قهرمان" به "ضد قهرمان" بود. هر چقدر از یک سو حامیان رادیکال انقلاب در کار ساخت و ساز "قهرمان" و "قهرمانی" بودند، رژیم از سوی دیگر هدف خود را "قهرمان شکنی" قرار داده بود. در این مصاحبه ها حرفی از انحرافات اخلاقی نبود و بازجویان چندان علاقه ای به زندگی خصوصی افراد نشان نمی دادند. متهمان به اشتباه در تحلیل های خود معترف بودند ولی خود را متهم به جاسوسی و داشتن انگیزه های وطن فروشانه نمی کردند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در اعترافات تلویزیونی دهه ۶۰ اما، فهرست انحرافات بلند بود و موضوعات اعتقادی، اخلاقی (اعم از جنسی، اعتیاد، رشوه خواری و غیره)، وابستگی مستقیم به دولتهای خارجی و غیره را در بر می گرفت. با این وجود، اعتراف کنندگان همیشه تنها یک دلیل برای توجیه انحراف خود ارائه می کردند: انحراف ایدئولوژیک. انحرافی که برای متفکران و مبلغان پرشور تمامی ایدئولوژی ها، امری درونی و پایدار قلمداد شده و مستقیما به هویت فرد ارتباط پیدا می کند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بدین ترتیب در نظام جمهوری اسلامی، برخلاف دوره شاه، تنها قبول و بیان اشتباهات گذشته کفایت نمی کرد و این فرد بود که می بایست از نو تربیت شود. برخلاف نظام شاهنشاهی که هدف اصلی اش از اعتراف گیری، بی اعتبار کردن گروه اجتماعی فرد بود، هدف تواب سازی، در درجه اول خود فرد و تغییر ماهیتش بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;از "قهرمان" تا "قربانی"&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;از دهه ۷۰ به بعد شاهد پیدایش مولفه های دو تغییر مهم در نحوه نگاه به شکنجه در جامعه هستیم. از این دو تغییر یکی به نیروهای مخالف و بخش هایی از افراد جامعه و دیگری به سیاست های اعتراف گیری حکومت جمهوری اسلامی برمی گردد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بازنمایی اجتماعی فرد شکنجه شده در اذهان عمومی (از پیدایش دو مفهوم زندانی سیاسی و شکنجه در جامعه ایران تا اعترافات تلویزیونی کنونی) در حال دگردیسی مهم و تعیین کننده ای است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;!-- end_story --&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در دهه پنجاه در حکومت محمد رضا شاه و بعد از انقلاب خصوصا در دهه ۶۰ در نظام جمهوری اسلامی، یکی از مهمترین اهداف سیاسی اعترافات عمومی و مطبوعاتی که توسط بازجویان دنبال می شد، تبدیل "قهرمان" به "ضد قهرمان" بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اما برای آنکه شکنجه گر بتواند قهرمان را به ضدش یعنی به "خائن"، "بریده" و غیره مبدل سازد، می بایست که از پیش و در سطح نیروهای اجتماعی توافقی ضمنی و ذهنی میان گروه حاکم با مخالفینش وجود داشته باشد. این توافق بر سر معنایی بود که هر دو ایشان از ورای "مقاومت" فرد در برابر خشونت و شکنجه استنباط می کردند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در این زمان و در نگاه گروه اجتماعی فرد زندانی، استقامت زندانی در زیر شکنجه از مهمترین دلایل درستی اندیشه شان و در نتیجه حقانیت مسیری بود که در آن پای گذاشته بودند. از سوی دیگر از دید مسئولین زندان به حرف آمدن و ابراز ندامت زندانی، ولو به قیمت فشار روانی و جسمانی بسیار، از دلایل انکار ناپذیر بطلان ایدئولوژی و نادرستی شیوه عمل ایشان بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بدین ترتیب در این مرحله، مقاومت زندانی در برابر شکنجه تنها جنبه عملی نداشت و فقط به حفظ اطلاعاتی که میتوانست جان و یا امکانات گروه اجتماعی فرد را به مخاطره اندازد محدود نمی شد. در حقیقت برخورد میان زندانی و بازجویش، به صحنه نبرد میان دو ایدئولوژی متخاصم تبدیل شده بود که در آن پیروزی یکی بر دیگری همزمان به مثابه پیروزی ایدئولوژی آن بر این بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;"شهادت طلبی"&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div id="quotebox"&gt;&lt;table id="inlinebox" dir="rtl" align="left" bg border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208" style="color:#e3edf7;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div class="inlineboxquote"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_right_quote.gif" border="0" width="18" height="13" /&gt; ابراز ندامت ناشی ازشکنجه، نه به مثابه ناتوانی فردی، بلکه بیش از هر چیز، بعنوان "بریدگی" فرد از گروه و خیانت به آرمانهایش تلقی می گردد&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_left_quote.gif" align="left" border="0" width="18" height="13" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="six"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در آن دوره از یک سو با فرهنگ ستایش از زندانی همچون قهرمانی آرمانی روبرو بودیم که با ارجاع به ارزش هایی مانند "مرگ نهراسی" و "شهادت طلبی"، ارزش و اهمیت مقاومت را حتی از حفظ جان زندانی مهمتر می پنداشت و از سوی دیگر حاکمیتی وجود داشت که مشروعیت خویش را در سرکوب مخالفینش و اقرار و ابراز ندامت زندانی جستجو می کرد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اما چگونه اعترافاتی که به قیمت شکنجه بدست آمده اند، بعدا میتوانند بعنوان عاملی جهت توجیه خود شکنجه به کارگرفته شوند؟ چنین امری از آن جایی ممکن می گردد که در هر دو نظام فکری (حکومت و مخالفینش)، شکنجه به تنهایی و به خودی خود، دلیلی کافی برای ابراز ندامت فرد قلمداد نمی شود و علت آن را در درجه نخست، در ضعف ایدئولوژیک و اعتقادی شخص جستجو می کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بدین ترتیب در این توافق دوجانبه، تحمل شکنجه به همان میزان اعمال آن، به عنوان میزان و افشا کننده حقیقت قلمداد می گردد و تحمل و استقامت زندانی بیش از آنکه نشان دهنده شخصیت و خصوصیات فردی وی باشد به نشانه ای مهم از اعتبار و حقانیت فکر جمعی تبدیل می شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;از سوی دیگر ابراز ندامت ناشی ازشکنجه، نه به مثابه ناتوانی فردی، بلکه بیش از هر چیز، بعنوان "بریدگی" فرد از گروه و خیانت به آرمانهایش تلقی می گردد. حتی خود زندانیان سیاسی ای که چه پیش و چه پس از انقلاب (لااقل تا دهه ۷۰)، مجبور به ابراز ندامت علنی شده بودند کمتر از شکنجه بعنوان دلیل اصلی عمل خود سخن میگفتند چرا که آنرا نشانه تسلیم شدن و ضعف می دانستند. در این دوران بسیاری از روشنفکران مخالف حکومت نیز اینچنین می پنداشتند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;یرواند آبراهامیان در کتابش از قول رضا براهنی که خود یکی از قربانیان شکنجه و اعترافات تلویزیونی دوره شاه بود، نقل می کند که در همان زمان گفته بود،  توبه یک نویسنده نه تنها "پایان زندگی سیاسی، ادبی، آکادمیک و اجتماعی شخص است، بلکه به زندگی او به عنوان یک انسان هم پایان می دهد".&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;برخورد نابرابر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;table align="left" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="203"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td rowspan="2" bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2004/12/20041215171408041215_weblogers203.jpg" alt="روزبه ميرابراهيمی، شهرام رفيع زاده، اميد معماريان و جواد غلام تميمی، از بازداشت شدگان سايت های اينترنتی" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="caption"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در سال ۸۳ چند نفر که در ارتباط با سایت های اینترنتی به جرایمی اعتراف کرده بودند بعد از خروج از زندان اعترافات را پس گرفته و گفتند تحت فشار قرار داشتند&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;با فروکش کردن روحیه انقلابیگری در جامعه و کمرنگ شدن نگاه ایدئولوژیک در هر دو اردوگاه حکومت و مخالفینش که میتوان آنرا با شروع دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی همزمان در نظر گرفت، نشانه هایی از تغییر در بازنمایی اجتماعی فرد زندانی و موضوع شکنجه در سطح جامعه پدیدار شد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در گذشته زندانی آزار دیده در درجه اول انسانی مبارز بود که حتی مرگش نه نشانه فنا و یا قربانی شدنش، که مظهر نقطه اوج و کمال انسانی (که بویژه در مفهوم "شهادت" تبلور یافته بود) تلقی می شد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در حقیقت نه خود عمل شکنجه بلکه نتیجه بدست آمده از آن بود که موقعیت اجتماعی و منزلت فرد را تعیین می کرد: اینکه توانسته در مقابل شکنجه مقاومت کند یا خیر. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در حالیکه در پارادایم "قربانی"، آنچه در مورد تعیین جایگاه اجتماعی فرد زندانی تعیین کننده است، خود رابطه میان شکنجه گر و شکنجه شونده است نه نتیجه چنین رابطه ای. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;مفهوم "قربانی" به ویژگی های رابطه میان بازجو و زندانی نظر دارد و در درجه نخست کاربرد ابزاری خشونت در رابطه ای نابرابر را مرکز توجه قرار می دهد. در این پارادایم تعلقات فکری و گروه اجتماعی فرد نقشی بر نحوه تلقی جمع از آنچه بر او گذشته ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;خاطرات زندانیان سابق&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;table align="left" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="203"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td rowspan="2" bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2004/11/20041117174055khaterat.jpg" alt="روی جلد کتاب خاطرات زندان نوشته شهرنوش پارسی پور" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="caption"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;شهرنوش پارسی پور از جمله معدود افراد مستقلی است که خاطراتش را از زندان های بعد از انقلاب نوشته است&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;دو نکته در حال حاضر از نشانه های گذار جامعه از پارادایم اول به پارادایم دوم است. نکته اول کمرنگ شدن تدریجی نقش ایدئولوژی در فضای بحث های مربوط به این موضوع است. این کم رنگی به طور همزمان، هم در گفتمان حاکمان و هم در گفتمان مخالفین ایشان مشاهده می شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اصولا در پارادایم "قهرمان – ضد قهرمان" تا پایان دهه شصت، گفتمان هر دو طرف منازعه با یکدیگر پیوندی ارگانیک داشتند و در نتیجه خواهی نخواهی بر یکدیگر تاثیر می گذاشتند. از یک سو جمهوری اسلامی نه تنها به مرور سیاست تواب سازی را به کناری گذاشت بلکه حتی در واژگان خود نیز از لغاتی مانند "محارب با خدا"، "مفسد فی الارض" و غیره کمتر استفاده می کرد (در مصاحبه های مطبوعاتی زندانیان از دهه ۷۰ به بعد). از سوی دیگر در میان مخالفین حکومت نیز، هم به دلایل مربوط به جامعه ایران و هم تغییراتی که در شرایط بین المللی رخ نموده بود، گفتمان ایدئولوژیک به مرور شدت و اهمیت درجه اولش را از دست داد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;نکته مهم دیگری که در همین دوران اتفاق افتاد و تاثیر مستقیم و بسزایی بر این امر گذاشت چاپ خاطرات زندانیان سابق در خارج از کشور بود. آنچه در اکثر این خاطرات وجود دارد، از یک سو فاصله گیری از مباحث ایدئولوژیک و از سوی دیگر طرح و بسط اتفاقات و سرگذشت هایی بود که زندانی خود بطور مستقیم یا غیر مستقیم شاهد آن بوده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در این خاطرات که به قلم افراد گوناگون نوشته و به تعداد زیاد و در سطحی نسبتا وسیع چاپ و پخش شدند، توجه خوانندگان بیش از هر چیز به سرگذشت افراد و آنچه بر آنها گذشته بود جلب می شد. این خود نشانه دوم تغییر پارادایم "قهرمان – ضد قهرمان" است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;برای آنکه نگاه جامعه از ایدئولوژی برتابد و بر سرنوشت افراد و آنچه بر آنان رفته متمرکز گردد، می بایست که جمع و گروه اجتماعی، اهمیتش را به مرور به فرد و زندگی خصوصی اش بسپارد. پارادایم "قربانی" هنگامی شکل می گیرد که خشونت سازمان یافته بیش از آنکه خشونت بر علیه آرمان ها و گروه اجتماعی تلقی گردد، به عنوان اعمال خشونت بر علیه فرد در نظر گرفته شود. ظهور پارادایم "قربانی" به ظهور فردیت و اهمیتش در گفتمان جمعی بستگی دارد. در این راستا آثار مکتوب مربوط به خاطرات زندان نقش مهمی در پرداخت گفتمانی جدید و متفاوت در فضای عمومی جامعه ما بازی کرده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;آزادی دشمن امنیت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;table align="left" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td rowspan="2" bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/08/20070822094629eteraf_203.jpg" alt="اعترافات تلویزیونی یکی از متهمان بمب گذاری های اهواز" width="203" height="153" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="caption"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;متهمان بمبگذاری ها و نا آرامی ها در خوزستان با لباس زندان در مقابل دوربین تلویزیون به جرایمشان اعتراف کردند&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;دومین تغییر مهم در جامعه، تغییری است که در شیوه عمل جمهوری اسلامی در اعتراف گیری به چشم می خورد. از اواخر دهه ۶۰ اعترافات تلویزیونی به مرور کاهش یافت و در دهه ۷۰ به ندرت دیده شد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;هرچند با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، اعترافات علنی دوباره رونق گرفته، اما در این سری جدید، تفاوت های چشمگیری با گذشته دیده می شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اگر مبنای مقایسه را اعترافات علنی هاله اسفندیاری، یحیی کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو که به تازگی از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، قرار دهیم دیگر اثری از سیاست تواب سازی در آن پیدا نمی کنیم. به نظر می رسد به این ترتیب پروژه "انسان سازی" دهه ۶۰ به کل کنار گذاشته شده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;این افراد نه از اعتقادات گذشته خود سخنی به میان می آورند و نه تلاشی می کنند تا روی آوری به اعتقادی جدید (اسلام رسمی) را دلیل اصلی سخنان امروزشان نشان دهند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در این برنامه، نه در گفتار اعتراف کنندگان، نه پرسشگران و نه حتی در تفسیرهایی که در میان مصاحبه ها جا داده شده اند، کمتر می توان اثری از گفتمان ایدئولوژی رسمی در باره امت مسلمان و دشمنانش یافت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;تهیه کنندگان این برنامه تا آنجایی که توانسته اند سعی کرده اند تا از گفتمان ایدئولوژیک دهه های قبلی فاصله بگیرند. نکته جالب دیگر در همین راستا این است که اعتراف کنندگان دیگر بر ندامت خود اصرار نمی ورزند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در حالی که در دهه ۶۰، برنامه پردازان اعترافات بر این نکته اصرار داشتند که صحنه پردازی این گونه اعترافات، حکایتگر محیط حبس باشد، فضای مصاحبه های تازه آن چنان آراسته شده که گویی ایشان در محیط آزاد پیش از زندان این مصاحبه ها را انجام داده اند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;تداعی زندگی خصوصی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div id="quotebox"&gt;&lt;table id="inlinebox" dir="rtl" align="left" bg border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208" style="color:#e3edf7;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div class="inlineboxquote"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_right_quote.gif" border="0" width="18" height="13" /&gt; در سال های اخیر به منظور تشدید حس امنیت و تداعی زندگی خصوصی، پرسش های بازجومآبانه، مصاحبه دست جمعی، اشاره به زندان، جرم و اتهام، ابراز ندامت و بیانات ایدئولوژیک رسمی، همگی حذف شده اند&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_left_quote.gif" align="left" border="0" width="18" height="13" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="six"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در گذشته، صحنه ها در اتاق هایی که در آن فقط یک میز و صندلی وجود داشت فیلمبرداری می شدند. دیوارها خالی بودند و فقط گاهی بر آنها شعارهای ایدئولوژیک به چشم می خورد. مصاحبه کنندگان اغلب بازجویان، روسای زندان ها و یا حاکمان شرع بودند و کوچکترین تلاشی نیز برای پنهان کردن این امر از خود نشان نمی دادند. حتی اهمیت چندانی به سر و وضع زندانی به هنگام فیلمبرداری داده نمی شد. در این دوره که پارادایم "قهرمان – ضد قهرمان" بر نگاه ها حاکم بود، زندان و تاثیرش بر تغییر موضع زندانی به طور رسمی نقشی مهم در نمایش های تلویزیونی بر عهده داشت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در مقابل، در مصاحبه های سال های اخیر، فضا با دقتی که تا به امروز سابقه نداشته، انتخاب شده است. مهمترین نکته در این مورد تلاشی است که برای ایجاد فضایی آشنا شده است. اگر در دوره قبل فضا حکایت از شرایط سخت زندگی اعتراف کنندگان داشت، در این دوره اعترافات در فضایی خصوصی که شبیه به محل سکونت است، انجام شده اند. بدین ترتیب هدف، دیگر نمایش "شکستن و بریدن" فرد نیست بلکه درست برعکس، کوششی در جهت این است که هر چه کمتر به زندانی به عنوان قربانی نگاه شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در مقابل فضای قبلی که به دلیل بی نام و نشانی و در نتیجه "بی معنایی"، در بینندگان حس وحشت را چند برابر می کرد، فضای جدید معناداری جایگزین شده که چون به محل زندگی بسیار شبیه است، حس امنیت را در بینندگانش افزایش می دهد. به منظور تشدید این حس امنیت و تداعی زندگی خصوصی، پرسش های بازجومآبانه، مصاحبه دسته جمعی، اشاره به زندان، جرم و اتهام، ابراز ندامت و بیانات ایدئولوژیک رسمی، همگی حذف شده اند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;چرا سیاست تولید وحشت در گذشته جای خود را به سیاست افزایش احساس امنیت داده است؟ این خود یکی دیگر از نشانه های خروج از پارادایم "قهرمان – ضد قهرمان" است. از این پس، ایجاد فضای وحشت از آنجایی که ایده قربانی بودن زندانی را تقویت می کند دیگر با خواست اصلی ترتیب دهندگان اینگونه برنامه ها سازگاری ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;با این حال درک این نکته بدون فهم کلی سیاستهای دولت جدید به تمامی میسر نمی شود. به نظر می رسد دستگاه های تبلیغاتی دولت جدید با ایجاد تنش و تضاد میان دو مفهوم آزادی و امنیت سعی دارند تا از یک طرف به انتقادات مخالفانشان پاسخ گویند و از طرف دیگر همزمان شیوه حکومتی خود را توجیه کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;ایجاد امنیت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;table align="left" border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="203"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td rowspan="2" bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2007/07/20070718061106haleh-esfandiary-afp12.jpg" alt="هاله اسفندیاری" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="caption"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;ظاهرا سازندگان برنامه "به اسم دمکراسی"، سعی در نشان دادن تهدید انقلاب های مخلمین برای ایران داشته اند&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در این پارادایم تبلیغاتی دولت جدید، ایجاد امنیت وظیفه اصلی دولت در قبال شهروندانش است. تمام راهکارهای مورد انتخاب دولت برای حل آنچه ایشان جزء معضلات مهم مملکتی می دانند، به نوعی با مسئله امنیت پیوند یافته است: مسئله بحران هسته ای که ظاهرا ربط مستقیمی به امنیت ندارد، با شیوه خاصی که ایران برای حل آن در پیش گرفته، از یک سو در داخل با مسئله امنیت ملی گره خورده و از سوی دیگر برای دول غربی نیز با امنیت جهانی پیوند پیدا کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بر همین سیاق، در این دوره همزمان شاهد شروع موج جدیدی از سختگیری های شدید دولت در امر پوشش و نحوه حضور افراد در فضای عمومی هستیم. نکته جالب اما در این است که این بار به جای سخن گفتن از مبارزه با آنچه در گذشته همیشه "بد حجابی" (که مستقیما ماهیت ایدئولوژیک نظام را علنی می ساخت) نامیده می شد، از "طرح امنیت اجتماعی" سخن به میان می آید. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;به نظر می رسد در اعترافات علنی جدید نیز مسئله اصلی، طرح این نکته باشد که چگونه کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا با کمک به مخالفان و "به اسم دمکراسی" (نام برنامه تلویزیونی اعترافات هاله اسفندیاری و دیگران)، در واقعیت می کوشند تا اوضاع را در کشورهای مخالف با خود متزلزل کرده و حتی آنها را سرنگون کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بدین ترتیب هدف اصلی دولت پیرامون موضوع هسته ای، وضع پوشش و کنترل و نظارت شدید بر فعالیت های فرهنگی و سیاسی، در درجه نخست ایجاد امنیت برای شهروندانش عنوان می شود. آنچه بصورت غیر مستقیم در تبلیغات دولتی عنوان می شود این است که راه ایجاد این امنیت، کاهش و کنترل آزادی هاست. گویی شهروندان ایران می بایست بین آزادی و حس امنیت یکی را انتخاب کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در همین راستا، مهمترین ابزار برقراری چنین امنیتی را نیز اعمال خشونت معرفی می کنند. خشونتی که خود را به شکل های گوناگون در روابط دیپلماتیک، مبارزه با ناهنجاری های اجتماعی (اعدام علنی "اراذل و اوباش")، ایجاد "امنیت اجتماعی" و برخورد با روشنفکران به نمایش می گذارد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در این دوره نیز مانند گذشته، هدف اصلی، به نمایش گذاشتن قدرت حکومت است. با این تفاوت که در گذشته غالبا حکومت، قدرت خود را در توانایی شکستن افراد و نابودی گروه های مخالف به نمایش می گذاشت در حالی که امروز، قدرت خود را در برقراری امنیت نشان می دهد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;حضور زندانی نیز بر صفحه تلویزیون بیش از آنکه هدفش دادن درس عبرت به دیگران باشد، قدرت حکومت را در مقابله با دشمنان داخلی و خارجی و ایجاد امنیت به تماشا می گذارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;توابان "ضد قهرمان"&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div id="quotebox"&gt;&lt;table id="inlinebox" dir="rtl" align="left" bg border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" width="208" style="color:#e3edf7;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td bg style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/f/t.gif" border="0" width="5" height="1" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;div class="inlineboxquote"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_right_quote.gif" border="0" width="18" height="13" /&gt; در شرایط فعلی، هر چند تصویر ذهنی و بازنمایی اجتماعی قهرمان به قربانی نزدیک شده اما از "توابان" همچنان تحت عنوان ضد قهرمان و خائن یاد می شود&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/furniture/800_left_quote.gif" align="left" border="0" width="18" height="13" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="six"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;روند گذار از پارادایم "قهرمان – ضد قهرمان" به پارادایم "قربانی" هنوز به اتمام نرسیده است. چنین امری را می توان از همان خاطرات زندان و یا سایر گفتمان های جمعی استنباط کرد. در کمتر جایی در فضای عمومی از تاثیرات روحی و جسمانی شکنجه پس از خروج از زندان صحبت شده است. گویی طرح خاطرات زندان هر چقدر هم که به شکلی ملموس، عاری از شور آرمان گرایانه و گفتمان های ایدئولوژیک و به شیوه ای فردنگارانه تدوین شده باشند، تنها به قصد بیان آنچه بر "ما" رفته است تحریر شده اند و نه آنچه بر "من" گذشته است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;گویی آنچه پس از خروج از زندان می گذرد دیگر تنها به فضای خصوصی فرد تعلق دارد و چون بطور مستقیم به نشان دادن فضای زندان و وقایع مربوط به آن نمی پردازد، نمیتواند جایی در فضای عمومی برای خود بیابد. همه جا سخن از مصیبت های زندان بسیار است اما در کمتر جایی درباره عوارض پس از زندان و ناراحتی های روحی زندانیان سابق سخنی گفته می شود. مشکلات پس از زندان فرد، دیگر به جمع ارتباطی ندارد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;پارادایم "قربانی"، قهرمان و ضد قهرمان، هر دو را به قربانی تبدیل می نماید. با این حال در شرایط فعلی، هر چند تصویر ذهنی و بازنمایی اجتماعی قهرمان به قربانی نزدیک شده اما از "توابان" همچنان تحت عنوان ضد قهرمان و خائن یاد می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در روند دگردیسی مفهوم قهرمان به قربانی، مهمترین نکته، اهمیتی است که رفته رفته به فرد در برابر جمع داده می شود. تمام اهمیت "قهرمان" به آن است که تبلور آرمانهای جمعی و نمونه ایده آل گروه است. قهرمان مایه افتخار گروهش و همزمان نشانه ای از افتخار به گروه است. ارزش قهرمان در نهایت به خاطر ارزش گروه است. در حالی که در پارادایم "قربانی"، اهمیت در درجه اول با فرد است. این خود فرد و مصائبش است که در درجه نخست برای گروه از ارزش برخوردار است. از این زاویه، هر چند جامعه ما در چنین مسیری قدم گذاشته ولی هنوز آنرا به اتمام نرسانده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;u&gt;&lt;strong&gt;منابع:&lt;/strong&gt;&lt;/u&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="storytext"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;- اعترافات شکنجه شدگان (۲۰۰۳)، یرواند آبراهامیان، نشر باران، سوئد&lt;br /&gt;- L'Espèce humaine (1957), R. Anteleme, Gallimard, Paris&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-1612586647802616630?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/1612586647802616630/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/1612586647802616630'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/1612586647802616630'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='نگاهی روانشناسانه بر اعترافات علنی'/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6158846369631807463.post-5105010512304580385</id><published>2009-04-30T02:12:00.000-07:00</published><updated>2009-04-30T02:15:16.968-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 16pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="color:#0000cc;"&gt;از هراس "میل جنسی" ... "تا لذت بودن"&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;می توان گفت هسته ی اصلی "میل جنسی"، غریزه ی جنسی است که خود را به صورت رانش نشان می دهد. ممکن است شخص خاصی نیز هدف این میل نباشد و تنها بصورت یک خواهش،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یک احتیاج بروز می کند.خواهشی که ریشه اش به عمل کرد بیولوژیکی مغز ارتباط دارد.گاهی مثل احساس گرسنگی و بدون اینکه نظر ما را بخواهد خودش را به ما تحمیل می کند.در بیشتر موارد عاملی محرک بیدار کننده امیال ماست.این محرک می تواند یک خواب، یک فانتزی و یا یک پدیده ی خارجی باشد.این محرک، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به مغز ما نشانه هایی تصویری، صوتی و یا بویایی و .. می فرستد.گیرنده های اعضای حسی ما (چشم ها گوش ها ، پوست..)این نشانه ها را به مغز ما منتقل می کند و میل در ما بیدار می شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;حافظه نقش اساسی در شدت بخشیدن به این امیال دارد.حافظه، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;موقعیت حال را با خاطره ی تجربه ی لذت در گذشته، آغشته می کند.تعریفی که از "میل" می دهیم هم، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بر همین اساس است:"میل تجسم لذت در لحظه ی واقعی و حال است"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                                          &lt;/span&gt;میل و کمبود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در حقیقت طبق چیزی که روانشناسان معتقدند، شدت میل ارتباط مستقیم به میزان "احساس کمبود"دارد.اگر فردی که به او گرایش داریم، در پیش ما باشد، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به دلیل اینکه احساس کمبود راحت تر می تواند ارضا شود، میزان میل نیز کمتر است. بر عکس وقتی فرد دست نیافتنی، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دور یا ممنوع باشد، کمبود شدیدتر و در نتیجه میل عمیق تر است. "لاکان" روانکاو فرانسوی، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تا آنجا پیش می رود که انسان را اینگونه تعریف می کند:"انسان چیزی نیست غیر از خواهش و فقدان." به عقیده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;او، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بشر را در تمام طول زندگی اش، یک احساس فقدان، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دنبال می کند. این احساس فقدان ما را وادار می کند که دائم در جستجو باشیم. در جستجوی چیزی و یا کسی که این احساس خلا را پر کند و بر این جستجوی بی پایان، خاتمه دهد. به عقیده ی او، زندگی کردن یعنی از فقدانی به فقدان دیگر گذر کردن و نباید فراموش کرد که این احساس فقدان بیش از اینکه منفی باشد، موتوری است که انرژی های ما را بسیج می کند و اگر در راه درست کانالیزه شود، خلا قیت های بیشماری را در زمینه های گوناگون در ما بیدار ما کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                                &lt;/span&gt;"لذت" بازتابی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از ارضای میل &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="text-decoration: none;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;وقتی امیال ما ارضا می شوند، احساس بسیار مثبتی ما را فرا می گیرد.این احساس را لذت می نامیم. در بسیاری از تمدن ها، پدیده ی لذت به شدت سرکوب شده است و نتیجه آنکه هنوز نیز در فرهنگ های گوناگون دید درستی نسبت به پدیده ی لذت وجود ندارد.در صورتی که طبق چیزی که دانشمندان و روانشناسان به ما می گویند، "ظرفیت لذت بردن "نه تنها پدیده ای روانی است،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بلکه به نوعی در بیولوژِی ما ثبت شده است.بخش بیولوژیک لذت، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به سیستمی در مغز ما بر می گردد(هیپوتالاموس و مراکز لمبیک) و حتی مولکول های مخصوص به خودش را دارد (آندومرفین) که از نرون های این مراکز ترشح می شود.هر فعالیت لذت بخش، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;این سیستم را به کار می اندازد و میزان آندومرفین را در خون بالا می برد. آب خوردن، غذا خوردن، ادرار کردن، ورزش کردن و خصوصا عشق بازی کردن، می توانند عامل این بالا رفتن باشند و احساس لذت را در ما ایجاد کنند.ترشح آندومرفین در خون هم زمان باعث کاهش اضطراب و استرس و درد ، و افزایش احساس رضایت و خوشحالی، و نیز حتی ظرفیت های ذهنی و هوشی می شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;کار کرد دیگری که پدیده ی "لذت بردن" در زندگی روزمره ی ما دارد این است که به صورت موتور اعمال ما عمل می کند.زیرا تجربه ی لذت، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به عنوان پاداشی است که انگیزه ی ما را برای دوباره انجام دادن آن فعالیت، افزایش می دهد.در حقیقت خاطره ی لذت در ذهن ما، امیالمان را بیدار نگه می دارد.تجربه ی لذت به بشر یاری می دهد که وجود زمینی اش را راحت تر بپذیرد.وجودی که آگاهی به مرگ او را می تواند به اوج اضطراب برد.قرن های زیادی بشر لذت را به عنوان گناه تلقی می کرد در صورتی که جستجوی لذت، بزرگ ترین محرک و موتور زندگی است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;روانکاوی، "میل" را در بشر بعنوان "عامل مولد فشار جسمی و روانی"، و "لذت" را بمنزله ی پدیده ای خوشایند که به این فشارها پایان می دهد، تلقی می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در فرهنگ ما، در پرورش و تربیت کودکانمان، به این پدیده ی لذت بردن به هیچ وجه بها داده نشده است.در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه ی اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم.بچه های ما، باید کارهایی انجام دهند تا در نظردیگران " بچه خوبی "به نظر برسند. بندرت پیش میآید که به "لذت بردن" به عنوان عامل تعیین کننده انتخابشان بها دهیم.اگر کودکان مان را درحال انجام کاری &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;لذت بخش ولی بی فایده مشاهده کنیم، آن کار را وقت تلف کردن تلقی می کنیم و چنانچه کودکان مان را به فعالیت هایی سوق می دهیم، بیشتر جنبه ی وجه اجتماعی و مفید بودن آن را در نظر می گیریم، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تا میزان علاقه و خوشایند بودن آن فعالیت را برای کودک.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                                      &lt;/span&gt;عدم ارضا امیال جنسی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;عدم ارضا امیال جنسی، بر جسم و روان فشاری زیادی وارد می کند.اگر محرومیت ها موقت باشد تاثیرات نیز موقت هستند. ولی اگر بطور مدام حضور داشته باشند، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;می توانند تاثیرات عمیق تری بر ابعاد مختلف بدنی و روحی فرد وارد کنند.عدم تجربه ی لذت جنسی برای زن و مرد، با کاهش بیش از حد هورمون آندو مورفین همراه است &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و همانطور که گفتیم، این هورمون عامل مهمی در ایجاد احساس آرامش و شادی دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;نباید فراموش کرد که "حضور میل" اهمیت زیادی در تجربه ی لذت در فرد دارد. بارور کردن میل یکی از عواملی است که انسان را در رسیدن به لذت جنسی یاری می دهد.بخاطر همین است که مثلا نوازش، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نقش مهمی را در رابطه ی جنسی بازی می می کند.در حقیقت نوازش در بسیاری موارد با افزایش خواهش جنسی افراد، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;باعث می شود که رابطه ی جنسی ارضا کننده تر ی با یکدیگر داشته باشند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                  &lt;/span&gt;میل جنسی زن، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;معزلی به درازای تاریخ&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;میل جنسی زن در بیشتر پریود های تاریخی، به گونه ای منفور نگریسته شده است . به خاطر همین است که بیشتر قوانین مذهبی و اجتماعی، سعی در کنترل و سرکوب این امیال زن داشته اند.میل جنسی زن چنان ایجاد وحشت می کرده است، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که بطرق مختلف سعی در مهار کردن آن کرده اند. خلق داستان ها و اسطوره هایی که در آن ها،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زن و میل جنسی او، به صورتی شیطانی و مخرب به نمایش گذاشته شده است، نمودی از این وحشت است. در یونان باستان، افسانه های زیادی ابداع کرده بودند که در آن ها، پرسناژهای اصلی ارواح خون آشام زنانی بودند که حتی پس از مرگ نیز در جستجوی ارضا امیال کثیفشان بودند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در هند این ترس از زن در این ضرب المثل به چشم می خورد: "همچنان که آتش را با چوب نمی توان آرام کرد و تمام رودهای دنیا، برای پر کردن دریا کفایت نمی کنند، میل زنان نیز هیچ گاه آرام نخواهد گرفت، حتی اگر تمام مردهای عالم را در اختیارشان بگذاری."&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn1" name="_ftnref1"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: 'Times New Roman';"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در اروپای قرون وسطی، پدران کلیسا تمام تلاششان بر این بود که کریه ترین چهره ی ممکن را از خواهش های جنسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زن ارائه دهند . برای سنت ژان کریستف، تمام جادو های سیاه از اشتهای سیری ناپذیر زنان سرچشمه می گیرد&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn2" name="_ftnref2"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: 'Times New Roman';"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;یکی از مشغولیات ذهنی عمده ی پزشکان قرن 19 این بود که چگونه این اشتهای سیری ناپذیر زن را خاموش کنند. "دکتر فیو" در سال 1880 در مورد میل جنسی زن اینطور توصیح می دهد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;" شهوت جنسی زن خوشبختانه مخفی است. یعنی زن برای کشف این شهوت احتیاج به کمک مردان دارد. تا مردی آن را بیدار نکند، این خواهش ها خفته می مانند.در نتیجه مردها باید کاملا مواظب باشند که تا می توانند از بیدار شدن این امیا ل جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذت های شدید در زن بیدار شود.نباید فراموش کرد که همه ی زن های نجیب هم بطور بالقوه این شهوات بی حد را در خود نهفته دارند و این وظیفه ی همسر است که مواظب باشد با " نوازش های خطرناک"&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;این لذایذ را بیدار نکند."&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn3" name="_ftnref3"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: 'Times New Roman';"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راه های دیگری نیز پیشنهاد می کردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بی دست و پا بودن، استفاده از کمر بندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس می کرد و در نهایت اگر هیچکدام از این ها چاره ساز نبود، به بریدن بخش نا بخش هایی از آلت تناسلی زن اقدام می ورزیدند. زیرا به عقیده ی آن ها، زن خوب و نجیب زنی بود که از امیال جنسی عاری باشد و تجربه ی لذت جنسی را با خود به گور ببرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;تمام این اقدامات، مثمر ثمر واقع شد و همانطور که دکتر ویلیام در سال 1840 اعلام می کند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;"در حال حاضر با صراحت تمام می توانم اعلام کنم که سکسوآلیته زن خاموش شده است.عشق به کانون خانواده و فرزندان و کارهای خانه، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تنها علائقی است که زن ها احساس می کنند. بندرت پیش می آید که یک زن عمل جنسی را برای ارضا خودش طلب کند."&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn4" name="_ftnref4"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: 'Times New Roman';"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در فرهنگ ما نیز اگر به ادبیات ایران رجوع کنیم، انعکاس چنین تصویری را از زن مشاهده می کنیم:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی ، در اندرزی به پسرش از قول نظامی گنجوی چنین می گوید:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -35.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;"زن گر نه یکی هزار باشد&lt;span style=""&gt;                 &lt;/span&gt;در عهد کم استوار باشد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;زن دوست بود، ولی زمانی&lt;span style=""&gt;               &lt;/span&gt;چون جز تو نیافت دلستانی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;چون جز تو کس دگر ببیند&lt;span style=""&gt;                &lt;/span&gt;خواهد که تو را دگرنبیند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;این کارزنان پاکباز است&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;              &lt;/span&gt;افسون زنان بد دراز است"&lt;/span&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftn5" name="_ftnref5"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: 'Times New Roman';"&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در اینجا سوال اصلی که در ذهن نقش می بندد این است که آیا واقعا این خواهش های جنسی زن تا این حد سیری ناپذیر است؟ این که میل جنسی زن چیست و چگونه خود را نشان می دهد، بحثی مفصل است که در گفتار ما نمی گنجد و آن را به مقالات بعد موکول می کنیم . تنها ذکر این نکته لازم است که زن بخاطر ساختار عضو تناسلی اش و نقاط حساس آن (و نیزبه دلایل دیگر)، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;قادر است حس های جنسی بسیار قوی را تجربه کند.اما به دلیل عدم تقارنی که در زمینه ی جنسی با مرد دارد، بیشتر در معرض احساس محرومیت است."عدم تطابق زمانی" که می تواند بین ارگاسم (اوج لذت جنسی) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زن و مرد وجود داشته باشد می تواند عاملی باشد که مانع رسیدن زن به اوج لذت جنسی شود و همانگونه که نیاکان مانیز پی برده بودند، بیدار شدن و ارضا شدن میل جنسی در زن، به دلیل متفاوت بودن و دیررس بودنش نسبت به میل جنسی مرد، می تواند در رابطه کشف نشده باقی بماند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                                        &lt;/span&gt;میل جنسی و ترس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;یکی از موانع لذت جنسی ترس است.ترس&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به نوعی می تواند " میل" را در انسان به اعماق وجودش سوق دهد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -18pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);"&gt;&lt;span style=""&gt;-&lt;span style="font-family: 'Times New Roman'; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"&gt;         &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;ترس از گناه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;همان طور که گفتیم&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;در بسیاری از فرهنگ ها، عشق جنسی رابه عنوان گناه تلقی می کنند.این مسئله باعث شده است که بسیاری از افراد، "میل جنسی" و "لذت جنسی "را با گناهکار بودن برابر قرار می دهند."سکوتی" که در بسیاری از خانواده ها در قبال مسائل جنسی وجود دارد، کافی است که ذهن فرزندان از آن تابویی بزرگ بسازد.در این خانواده ها، بچه ها خیلی زود در می یابند که نه تنها سوال کردن در این زمینه ها ممنوع است، بلکه کوچکترین حرکتی که به نوعی با سکسوآلیته در ارتباط باشد نیز شدیدا وقیح است. حتی اگر در حوزه ی ذهنی باشد: خواب دیدن ، میل داشتن، نگاه کردن، بدن خود را نوازش کردن ...اگر هم کلامی در این ارتباط بیان شود با ارزش گذاری های منفی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;همراه است.:"زشت است"، "منفور است"...تمام اینها در این جهت که تصویر شنیعی از امیال جنسی داده شود.( به عنوان نمونه مشاهده می کنیم تا زمانی نه چندان دور دراروپا، احساس گناه شدیدی در قبال امیال جنسی به افراد اعمال می شد و از متدهای گوناگونی برای سرکوب میل جنسی در نوجوانان استفاده می کردند(خصوصا در قرن 18 و 19) . مثلا برای اینکه نوجوان در رختخواب و حتی در خواب دست به خودارضایی نزند، از روشهایی مثل: حبس کردن دست ها در کیسه، بستن دست ها در هنگام خواب و ازهمه وحشتناک تر، نسب حلقه ای فلزی به آلت تناسلی پسرها در هنگام خواب، استفاده می کردند.این حلقه ها از داخل دارای تیغه های سوزن مانندی بودند که چنانچه در خواب نیزبه نوجوان حالت تحریک جنسی دست می داد، تماس پوست آلت با تیغه های حلقه، باعث ایجاد دردی شدید و پایان دادن به این میل منفور بود.)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;باید بگوییم ، با مرور زمان، کودک ونوجوان این تابو هارا درونی می کنند.این تابو ها، به نوعی میل رابه زنجیر می کشند و باعث می شوند طبیعی ترین حس انسان یا سرکوب شود و یا حضورشان فرد را در وحشت واز خود بیزاری غوطه ور کند .در حقیقت درونی کردن این تابو ها، می تواند اختلالات مهمی در میل جنسی و نیز رسیدن به لذت جنسی ایجاد کند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به عنوان مثال،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرد به محض قرار گرفتن در رابطه، دچار ترس های شدید می شود. ترس هایی که او را از داشتن یک رابطه جنسی ارضا کننده محروم می کنن دو یا هر بار که فرد تصمیم به برقراری رابطه ی جنسی بگیرد افکار مزاحم، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;چیزهای دیگری را جایگزین میل جنسی فرد می کنند.(الان موقع مناسب نیست، کلی کار دارم، ظرف های کثیف مونده یا باید برم فاکتورها رو بدم)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;یکی از پدیده هایی که بعنوان نمونه در بعضی از مردها سکس را با اضطراب زیاد همراه می کند، این است که بطور ناخود آگاه ارتباط با هر زنی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برایشان تداعی رابطه با مادرشان است. این که مرد، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زن را تنها به عنوان "جایگزین مادرش" تلقی کند، باعث می شود که در هنگام برقراری رابطه ی جنسی، اضطراب های شدیدی را در حوضه ی آگاه ذهنش تجربه کند. زیرا این رابطه در نا خودآگاهش تصویری از "همخوابگی با مادرش" را دارد. بخاطر همین است که یک سری مردانی که وابستگی شدیدی به مادرانشان دارند، در هنگام شروع رابطه با یک زن دچار ترس های شدیدی می شوند و این ترس ها به نوعی بر میل جنسی آن ها به آن زن تاثیر می گذارد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و حتی می تواند باعث تجربه ی ناتوانی جنسی در فرد شود. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;در خیلی از این موارد، برای حل مشکل ، باید به اعماق و ریشه های آن پرداخت و در همین جهت، گاهی "روان درمانی"، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;الزامی می شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;-&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;ترس زاییده از تجربیات منفی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;از عوامل دیگری که می تواند در فرد ترس های عمیق در رابطه با کشش های جنسی ایجاد کند، تجربه های وحشتبار جنسی دردوران کودکی است. تجاوز های جنسی به فرد در سنین پایین، می تواند در او احساس تنفر عمیقی نسبت به امیال جنسی ایجاد کنند . زیرا برای فرد میل جنسی، تداعی گر حس شرم و تحقیر و وحشت می شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;یکی از عوامل دیگر ترس از نزدیکی جنسی، اولین تجربه ی جنسی می تواند باشد.این مسئله، خصوصا در زن ها و در کشورهای سنتی که حتی روز و ساعت اولین رابطه ی جنسی، از پیش تعیین شده است به چشم می خورد. عدم آگاهی مرد به چگونگی بر انگیختن و ارضای امیال جنسی او ونیز نا آشنا بودن خود زن به امیال جنسی اش، در خیلی از موارد، این تجربه را برای زن به تجربه ای دردناک و مشمئز کننده تبدیل می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -18pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);"&gt;&lt;span style=""&gt;-&lt;span style="font-family: 'Times New Roman'; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"&gt;         &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;ترس از لذت&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;هر چند این تیتر ممکن است در نظر اول به نظرمان غریب بیاید، زیرا به نظر می رسد که جذابیت لذت برای ما بحدی است که قائدتا ترس را در همان اول باید متلاشی کند. ولی متاسفانه این ترس، جزو ترس هایی است که می تواند میل جنسی را در چنگال خود اسیر کند.در حقیقت، تجربه ی لذت جنسی، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تجربه ایست که وقتی نهایت فرد رادر بر می گیرد، می تواند برای افرادی که دوست دارند همه چیزشان در کنترل فکر و منطق باشد، وحشت غریبی ایجاد &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;کند.زیرا برای این افراد، غرق شدن در لذت برابر است با "بچه گانه "عمل کردن. یکی از بیم های این افراد این است که با رها شدن در لذت، تصویر مضحکی از خود به فرد مقابل ارائه دهند. زیرا غرق شدن در لذت می تواند عکس العمل های فرد را از کادری که خودش و دیگری از او در ذهن دارند خارج کند و جنبه ی دیگری از او را به نمایش بگذارد.مثلا اگر فردی باشد که عادت نداشته باشد احساساتش را در حرکات بدنش ، در صدایش و نگاهش بروز دهد، تجربه ی لذت را به عنوان خطری &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;برای تصویری که از خود دارد و نیز تصویری که سعی دارد از خود به هم بسترش دهد، تلقی کند و نهایتا ترس از اینکه بروز این تجربه در ارتباطی که با فرد مقابل &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دارد تاثیر بگذارد.شاید بگویید خوب چه از این بهتر! اما مشکل این است که در خیلی روابط،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نگه داشتن فاصله با دیگری، عملکرد های خاص خودش را دارد و از دست رفتن این فاصله برای بعضی آدم ها گران تمام می شود.فرد حتی می تواند با وجود لذتی که از رها شدن در نوازش های دیگری حاصلش می شود، در مقابل این میل مقاومت کند و آن به این علت که در زوجشان همیشه اوست که همه چیز را در دست می گیرد و کنترل می کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در اینجا بجاست کمی نیز از" ترس از صمیمیت" سخن بگوییم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -18pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b style=""&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);"&gt;&lt;span style=""&gt;-&lt;span style="font-family: 'Times New Roman'; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal;"&gt;         &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;ترس از صمیمیت&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -17.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -17.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;گفتیم "نگه داشتن فاصله ی عاطفی"، جزو مکانیسم های دفاعی بعضی از اشخاص است. صمیمیت عاطفی بین یک زوج، تنها به در آغوش هم خفتن و یا گفتن جمله های احساسی و جنسی خلاصه نمی شود.صمیمیت،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دیگری را به عمق درون خود راه دادن را نیز شامل می شود. با اینکه احساس خوبی می تواند باشد ولی ریسک" بدفهمی"، "احساس کوچک شدن کردن" &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;از جانب طرف مقابل را نیز به دنبال داشته باشد. به این دلیل و دلایل دیگر که در بحث ما نمی گنجد، در بعضی افراد رابطه ی صمیمی به منزله ی تجاوز به حریم شخصی شان است و چون رابطه ی جنسی به نوعی می تواند در خود شخص و یا در شخص مقابل، انتظار صمیمیت بوجود آورد، پس برای فرد به گونه ای به عنوان &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تهاجم نیروهای بیگانه به سرزمین درون تلقی می شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -17.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;اگر در عواملی که در بالا ذکر کردیم توجه کنیم، متوجه می شویم که" رابطه"، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;یکی از فاکتورهای مهمی است که در ایجاد "ترس از میل جنسی" نقش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دارد. به همین دلیل لازم می دانیم در مورد چگونگی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تاثیر این دو بر هم، نکاتی را بیان کنیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -17.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -17.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                                 &lt;/span&gt;میل جنسی و رابطه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;یکی از تفاوت های عمده ی انسان با حیوانات در زمینه ی جنسی این است که امیال جنسی انسان از بعد غریزی شان بسیار فراتر می روند. از عواملی که برامیال جنسی انسان تاثیر فراوان دارد، رابطه های انسانی با تمام پیچ و خم هایش است.کیفیت و چگونگی رابطه عاطفی و روحی دو نفر، عامل تعیین کننده ای در ارتباط جنسی آن ها می باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;امیال جنسی ما وقتی در رابطه با دیگری قرار می گیرند، با بسیاری عوامل دیگر ترکیب می شوند.ما، پیام هایی که در زندگی روزمره نمی توانیم به شخص مقابل انتقال دهیم، با امیالمان ترکیب می کنیم. به این معنی که رابطه جنسی برایمان تنها وسیله ای برای ارضای امیال نمی شود، بلکه می تواند ابزاری شود که به وسیله ی آن با زبان گاهی "غیر کلامی " حرف های ناگفته مان را با دیگری در میان بگذاریم. و یا حتی خشم ها و عصبانیت ها و نارضایتی هایی که در ابعاد دیگر از شخص مقابل داریم، به روابط جنسی انتقال دهیم. میل به تحقیر ویا سرزنش دیگری نیز در رابطه جنسی می تواند انعکاس پیدا کند.خصوصا زمانی که استفاده از " زبان " و "حرف زدن "برای مطرح کردن مشکلات و دلخوری ها، کنار گذاشته شود، سکس به عنوان حوزه ای که درآن دو فرد بطورتنگاتنگ با هم در ارتباط هستند، تبدیل به فضایی " مناسب " (یا بهتر است بگوییم نامناسب!) برای "گفتگوهای های غیر زبانی" می شود. نوع رابطه ای که طرفین در زندگی روزمره با هم دارند، می تواند دربستر زناشویی ادامه پیدا کند.مثلا اگر زوج دچار مشکل" بازی قدرت" در رابطه شان باشند، حضور این پدیده در میل جنسی و در کیفیت معاشقه شان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;امکان دارد ایجاد اختلالاتی کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;میل جنسی در انسان، نیاز به شکوفایی رابطه در ابعاد روحی- عاطفی اش دارد و بطور متقابل، میل جنسی به دیگری، جزو پایه های یک رابطه ی شکوفا و صمیمی در زندگی زناشویی است.این دو عامل نه تنها در رابطه ی دو طرف مهم هستند، بلکه تاثیر بسزایی نیز در اعتماد به نفس &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و تصویری که فرد از خود و دیگری دارد می گذارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;در هر صورت &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;واقعیت زیر انکار ناپذیر است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;مشکل بتوان به کسی که به عنوان فرد برای ما ارزش قائل نیست، میل جنسی داشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;بر خلا ف چیزی که خیلی از ما تصور می کنیم، در روابط طولانی مدت، عشق و یا حتی کشش جنسی بین دو نفر برای برقراری یک رابطه جنسی ارضا کننده ، کافی نمی باشد. می بینیم که سیستم روانی و ارتباطی بشر، بدلیل پیچیدگی هایش، می تواند بطور مثبت و یا منفی بر " میل جنسی "، تاثیر بگذارد.تعمق در رابطه و نیز ترس های خود آگاه و نا خود آگاهمان، می تواند قدم مثبتی باشد برای اینکه با خواهش های جنسی خود مستقیم تر ارتباط برقرار کنیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 35.4pt 0pt 0cm; direction: rtl; text-indent: -17.4pt; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; color: rgb(51, 51, 51);" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;hr size="1" width="33%" align="left"&gt; &lt;/span&gt; &lt;div id="ftn1" style=""&gt; &lt;p class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref1" name="_ftn1"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="" lang="FR-BE"&gt;Wolfgang LEDERERT, La peur des femmes, Payot&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div id="ftn2" style=""&gt; &lt;p class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref2" name="_ftn2"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="" lang="FR-BE"&gt;Jacques Le GOFF, le&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;Refus du plaisir, L’Histoire, numéro spécial&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;« L’Amour&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;et la sexualité ».&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div id="ftn3" style=""&gt; &lt;p class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref3" name="_ftn3"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="" lang="FR-BE"&gt;Michel DE MONTAIGNE, Essais, Garnier.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div id="ftn4" style=""&gt; &lt;p class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref4" name="_ftn4"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;span style="" lang="FR-BE"&gt;Gilbert TORDJMAN, La femme et son plaisir , Londreys&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;  &lt;a title="" style="" href="http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx#_ftnref5" name="_ftn5"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; font-family: 'Times New Roman';"&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; ص 313&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" style="" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;سیف الدین حاجی بن نظام عقیلی، آثارالوزرا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6158846369631807463-5105010512304580385?l=mojgankahen.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mojgankahen.blogspot.com/feeds/5105010512304580385/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/04/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/5105010512304580385'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6158846369631807463/posts/default/5105010512304580385'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mojgankahen.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title=''/><author><name>مژگان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
